ابراين شجاع (كسى است) كه پيشاپيش ميجنگد، و پرواى برگشت به خانواده خود را ندارد. و ترسو (كسى است) كه (در سختى) همسر خود را رها ميكند و فرار مينمايد. و شهيد كسى است، كه هدفش رضاى پروردگار باشد، و مهاجر كسى است كه آنچه را خداوند از آن نهى نموده كنار گذارد، و مسلمان كسى است كه مسلمانان از زبان و دست وى در امان باشند. اين چنين در كنزالعمال (292/2) آمده  است.
 
قصّه عبداللَّه بن زبير و مادرش
نعيم بن حمّاد درالفتن از ضمام روايت نموده كه: عبداللَّه بن زبير (رض) كسى را نزد مادرش فرستاد، كه مردم از اطراف من پراكنده شده‏اند، و آنها - (جانب مقابل) - مرا به امان خواستن فراخوانده‏اند. مادرش گفت: اگر براى احياى كتاب خدا و سنت نبى اش بيرون رفته‏ اى، پس بر حق بمير، ولى اگر در طلب دنيا بيرون شده‏ اى، در تو، در زندگى و در مرگ خيرى نيست. اين چنين در الكنز (57/7) آمده  است.
 
به جا آوردن امر امير در جهاد و بسيج شدن در راه خدا  انكار ابوموسى اشعرى  بر مردى كه امرش را نپذيرفت و گفتارش با وى
ابن عساكر از ابومالك اشعرى روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص ما را به سريه‏اى فرستاد، و سعد بن ابى وقاص (رض) را اميرمان نمود. حركت نموديم تا اين كه در منزلى پايين آمديم، مردى برخاست و مركب خود را زين نمود، به او گفتم: كجا اراده دارى؟ گفت: دنبال علف ميروم، به او گفتم: اين كار را تا اين كه دوست مان را نپرسيده‏ايم، نكن، آن گاه نزد ابوموسى اشعرى  آمديم، و آن را به او متذكر شديم(شايد ابوموسى فرمانهى بخشى از ارتش را به عهده داشته است.)، گفت: به او شايد به خانواده  ات برگردى، گفت: خير، ابوموسى گفت: ببين كه چه ميگويى، گفت: خير، آن گاه ابوموسى گفت: برو بخير. وى براه افتاد، و شب خيلى ناوقت نمود، بعد از آن آمد، ابوموسى به او گفت: شايد خانه رفته باشى. گفت: خير، ابوموسى گفت: ببين كه چه ميگويى: گفت: بلى (رفته بودم)، ابوموسى به او گفت: تو در آتش به سوى خانواده  ات رفتى، در آتش نشستى، و به طرف آتش روى آوردى، و حالا عملى كن كه كفّاره گناهت شود. اين چنين در الكنز (169/3) آده.
منسجم بودن و نزديكى‏شان با همديگر در بيرون رفتن و جهاد در راه خدا  (انكار و خشم رسول خدا ص بر پراكندگى و تفرّق در جهت‏ها و وادى‏ها و انكارش بر تنگ ساختن فرودگاه‏ها)
ابوداود و نسائى از ابوثعلبه خشنى (رض) روايت نموده ‏اند كه گفت: مردم طورى بودند كه وقتى فرود ميآمدند، در دره‏ها و وادى‏ها پراكنده ميشدند. رسول خدا ص فرمود: «پراكنده شدن شما در دره‏ها و وادى‏ها از طرف شيطان است»، بعد از آن درهر منزلى كه پايين ميآمدند، خود را با همديگر نزديك و منسجم ميساختند. اين چنين در الترغيب (40/5) آمده. و اين را بيهقى (152/9) به مانند آن، روايت نموده، و افزوده  است: حتى گفته ميشد: اگر جامه‏اى بر آنها پهن ميگرديد، همه شان را فرا ميگرفت. اين چنين اين را ابن عساكر، چنان كه در الكنز (341/3) آمده، روايت نموده، و لفظ وى چنين است: حتى اگر جامه‏اى بر ايشان پهن ميشد، ايشان را در خود ميگنجانيد.
 و اين را همچنين بيهقى (152/9) از سهل بن معاذ جهنى و ا از پدرش (رض) روايت نموده، كه گفت: من با رسول خدا ص در غزوه فلان و فلان اشتراك ورزيدم، مردم فرودگاه‏ها را تنگ نمودند، و راه را بند كردند. آن گاه رسول خدا ص مناديى را فرستاد، كه در ميان مردم فرياد نمايد: «كسى كه فرودگاهى را تنگ نمايد، و يا اين كه راهى را سپرى كند، برايش جهاد نيست». و ابوداود نيز مثل اين را، چنان كه در مشكوه  (ص332) آمده، روايت كرده  است.
 
حراست و نگهبانى در راه خدا  
حراست و نگهبانى انس بن ابى مرثد
ابوداود از سهل بن حنظليّه (رض) روايت نموده كه: آنها در روز حنين با رسول خدا ص حركت نمودند، و سفر را طولانى كردند، تا اين كه بيگاه (غروب)  فرارسيد، و من در نماز (ظهر با)  رسول خدا ص حاضر شدم. مردى سوار آمد و گفت: اى رسول خدا ص من در پيش روى شما حركت كردم و (به) كوه فلان و فلان بلند شدم، و آن گاه به هوازن متوجه شدم كه همه آنان با زنان، حيوانات و گوسفندان شان در حنين تجمّع نموده‏اند. رسول خدا ص تبسّم نموده گفت: «آنها ان شاءاللَّه، فردا غنيمت مسلمانان ميباشند»، (و بعد از آن) گفت: «چه كسى امشب ازما حراست به عمل ميآورد؟» انس بن (ابى) مرثد غنوى (رض) گفت: من اى رسول خدا، پيامبر ص فرمود: «پس سوار شو»، وى اسبى را كه داشت سوار گرديد و نزد رسول خدا ص آمد. آن گاه رسول خدا ص به او گفت: «در اين دره به پيش رو، تا اين كه به بالاى آن برسى، و از طرف تو امشب غافلگير نشويم». هنگامى كه صبح نموديم، رسول خدا ص به نمازگاه خود رفت و دو ركعت به جاى آورد، بعد از آن گفت: «آيا سوار كارتان را ديديد؟»، گفتند: اى رسول خدا ص، ما وى را تا حال نديده‏ايم. براى نماز اقامه گفته شد، و رسول خدا ص - در حالى كه نماز ميخاند - به سوى دره نظر ميكرد، وقتى كه (رسول خدا ص) نمازش را تمام نمود، و سلام داد. گفت: «خوش باشيد، كه سوار كارتان نزد تان آمد». ما به ديدن دره از خلال درخت‏ها پرداختيم، ناگاه وى آمد و نزد رسول خدا ص توقف نمود، و سلام داده گفت: من حركت نمودم، تا اين كه به بالاى اين دره، جايى كه رسول خدا ص امرم نموده بود رسيدم. هنگامى كه صبح كردم، به هر دو دره بلند شده ديدم، ولى هيچ كس به چشمم نخورد. رسول خدا ص به وى گفت: «آيا در شب حركت كردى؟» گفت: خير، جز براى نماز، و يا قضاى حاجت. رسول خداص به وى گفت: «واجب گردانيدى،( يعنى عملى را انجام دادى كه به واسطه آن سزاوار دخول بهشت شدى.)  اگر بعد از آن عمل هم نكنى بر تو چيزى نيست». و همچنين بيهقى (149/9) مثل آن را روايت نموده. و ابونعيم از سهل بن حنظليه مانند آن را چنان كه، در المنتخب (143/5) آمده، روايت كرده  است.
 
حراست و نگهبانى مردى در اين باب
طبرانى از ابوعطيه (رض) روايت نموده كه: رسول خدا ص نشست، و به وى گفته شد كه مردى وفات نموده  است، فرود: «آيا وى را هيچ يك از شما بر عملى از اعمال خير ديده  است؟» مردى گفت: بلى، من يك شب با وى در راه خدا حراست و نگهبانى نموده‏ام. آن گاه رسول خدا ص و كسانى كه همراهش بودند برخاستند و پيامبر ص بر وى نماز گزارد. هنگامى كه در قبر گذاشته شد، رسول خداص به دست خود خاك انداخت، و بعد از آن گفت: «يارانت ميپندارند كه تو از اهل آتشى، و من شهادت ميدهم كه تو از اهل جنتى»، بعد پيامبر خدا ص به عمربن الخطاب (رض) گفت: «ازاعمال مردم بپرسى، از فطرت بپرس». هيثمى (288/5) ميگويد: ابراهيم بن محمّد بن عرق حمصى را كه شيخ طبرانى است، ذهبى ضعيف دانسته.
و اين را همچنين ابن عساكر از ابوعطيه (رض) روايت نموده كه: مردى در زمان رسول خدا ص وفات نمود، برخى ازآنها گفتند: اى رسول خدا ص بر وى نماز نگزار. رسول خدا ص فرمود: «آيا (كسى از شما) وى را ديده؟»... وحديث را چنان كه، در الكنز (291/2) آمده، متذكر شده. و اين را بيهقى در «شعب الايمان» از ابن عائذ (رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص بر جنازه مردى خارج گرديد، هنگامى كه گذاشته شد، عمربن الخطاب (رض) گفت: از رسول خدا، بر وى نماز نگزار، چون وى مرد فاجريست. رس