ام قتال فيه؟ قل قتال فيه كبير، و صد عن سبيل‏ اللَّه ، و كفر به والمسجد الحرام و اخراج اهله منه، اكبر عند اللَّه ، و الفتنة اكبر من القتل]. 
ترجمه: «تو را از جنگ در ماه حراممي ‏پرسند؟ بگو جنگ در آن گناه بزرگى است، و بازداشتن از راه خدا، و كفر به خدا، و باز داشتن از مسجد حرام، و بيرون كردن اهل مسجد از آن گناه بزرگترى است نزد خدا، و ايجاد فتنه (شرك) بزرگتر از قتل است».
مى‏گويد: كفر به خداوند از قتل بزرگتر است. هنگامى كه اين نازل شد، پيامبر خدا ص قافله را گرفت، و دو اسير را در بدل فديه رها نمود، آن گاه مسلمانان گفتند: آيامي ‏پندارى كه اين براى ما غزوه‏اى بود؟ پس خداوند درباره ايشان نازل فرمود:
[ان الذين آمنوا والذين هاجروا] تا به قول خداوند [اولئك يرجون رحمة اللَّه ] تا آخر آيه. 
ترجمه: «كسانى كه ايمان آورده‏اند و كسانى كه هجرت كرده‏اند... آن گروه اميدوار رحمت خدايند». 
بيهقى  همچنان اين را از جُنْدُب بن عبد اللَّه  (رض) روايت نموده، كه گفت: پيامبر خدا ص گروهى را فرستاد، و عبيده بن حارث (رض) را بر آنان امي ر مقرر نمود. هنگامى حركت نمود تا برود به شيفتگى به سوى پيامبر خدا ص گريه نمود، سپس پيامبر ص به عوض وى مرد ديگرى را كه به او عبد اللَّه  بن جحش (رض) گفتهمي ‏شد، فرستاد و به او نامه‏اى نوشت، و امرش نمود تا آن را جز در فلان و فلان مكان نخواهد: «هيچ يك از ياران خود را به رفتن همراهت مجبور مكن». هنگامى كه به آن مكان رسيد، نامه را قرائت كرد و استرجاع  خوانده گفت: از خدا و رسول وىمي ‏شنوم و فرمانمي ‏برم.مي ‏افزايد: دو تن از همراهان وى برگشتند، و بقيه با او رفتند، و با ابن حضرمى برخوردند و او را كشتند، و معلوم نشد كه اين واقعه در رجب بود يا جمادى الاخر. پس مشركين گفتند: اين‏ها را در ماه حرام به قتل رسانيدند، آن گاه اين آيه نازل شد:
[يسئلونك عن الشهرالحرام قتال فيه؟ قل قتال فيه كبير] تا به اين قول خداوند [والفتنة اكبر من القتل].
مى‏گويد: بعضى از مسلمانان گفتند: اگر خيرى  به دست آورده باشند پاداشى ندارند، آن وقت اين آيه نازل شد:
[ان الذين آمنوا والذين هاجروا و جاهدوا فى سبيل‏ اللَّه  اولئك يرجون رحمة اللَّه  و اللَّه  غفور رحيم]. 
ترجمه: «كسانى كه ايمان آورده‏اند، و كسانى كه مهاجرت نموده‏اند، و در راه خدا جهاد كرده‏اند، آنها امي د رحمت پروردگار را دارند، و خداوند آمرزنده و مهربان است». 
 
پيروى و به جا آوردن امر پيامبر ص در رفتن به طرف بنى قريظه
بخارى از ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده، كه گفت: پيامبر خدا ص در روز احزاب فرمود: «همه بايد [نماز] عصر را در بنى قريظه بگزارند». بعضى نماز عصر را در راه درك نمودند، آن گاه برخى از ايشان گفتند: تا به بنى قريظه نرسيده‏ايم [نماز]عصر را نمى‏خوانيم. و عده‏اى ديگر گفتند: بلكهمي ‏خوانيم، پيامبر ص اين را از ما نخواسته است. بعد اين امر به پيامبر ص گفته شد، و او هيچ يك از ايشان را توبيخ و ملامت ننمود. اين چنين اين را مسلم روايت نموده است.
و طبرانى از كعب بن مالك (رض) روايت نموده كه: پيامبر خدا ص هنگامى از غزوه احزاب عودت نمود، برگشت و زره خود را پوشيد  و به بوى خوش خود را معطر كرد. دُحَيْم در حديث خود افزوده است: رسول خدا ص فرمود:
آن گاه جبرئيل عليه السلام نازل شد و گفت: عذرت در ترك جنگ چيست؟ آيا تو را نمى‏بينم كه سلاح خود را گذاشته‏اى، در حالى كه ما آن را نگذاشته‏ايم!» در اين موقع پيامبر خدا ص به سرعت و خوف زده برخاست و به مردم دستور داد تا [نماز] عصر را در بنى قريظه بخوانند، آن گاه همه سلاح بر تن نمودند و بيرون شدند، و تا هنوز به بنى قريظه نرسيده بودند، كه آفتاب غروب نمود. و مردم درباره نماز عصر مخاصمه نمودند، بعضى شان گفتند: [نماز را] بخوانيد چون هدف پيامبر خدا ص اين نبود كه نماز را ترك كنيد. و ديگران گفتند: به ما امر جدى نموده است، كه تا به بنى قريظه نرسيده‏ايم نماز را نخوانيم، و ما در امر موكد پيامبر خدا ص هستيم، بنابراين بر ما گناهى نيست. آن گاه گروهى [نماز] عصر را با ايمان و امي د ثواب از خداوند ادا نمودند، و گروهى نماز را تا اينكه بعد از غروب آفتاب در بنى قريظ پايين نشدند نخواندند، آن گاه آن را به ايمان و امي د ثواب از خداوند به جاى آوردند. و پيامبر ص هيچ يك از دو گروه را توبيخ و ملامت ننمود. 
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:13.txt">1 - آيات قرآنى درباره اطاعت از خداوند (جل جلاله) و پيامبر ص .</a><a class="text" href="w:text:14.txt">2 - احاديث در اطاعت و پيروى از پيامبر ص و خلفاى وى ن</a><a class="text" href="w:text:15.txt"> 3 - آيات قرآنى درباره پيامبر ص و اصحاب (رض).</a><a class="text" href="w:text:16.txt"> 4 - قول خداوند تبارك و تعالى درباره اصحاب پيامبر ص .</a><a class="text" href="w:text:17.txt"> 5 - ذكر پيامبر ص و اصحاب (رض)در كتاب‏هاى قبل از قرآن.</a><a class="text" href="w:text:18.txt"> 6 - احاديث در وصف پيامبر ص.</a><a class="text" href="w:text:19.txt"> 7 - روايت‏هاى وارده در وصف اصحاب (رض).</a></body></html>حكايت هايى از اخلاق و اعمال پيامبر خدا ص كه سبب هدايت مردم گرديد.     

داستان اسلام آوردن زيدبن سُعنه عالم اسرائيلى (رض)
طبرانى از عبداللَّه بن سلام (رض) روايت نموده، كه گفت: چون خداوند تبارك و تعالى خواست زيد بن سُعنه را  هدايت نمايد، زيد گفت: همه علامت‏هاى نبوّت را در روى محمّد ص هنگامي كه به سويش نگاه كردم شناختم، مگر دو علامت آن را، كه از وى ندانستم .يكى اين كه بردبارى و گذشتش بر غضب وى سبقت داشته باشد و ديگرى اين كه برخوردهاى جاهلانه مردم، جز بر حلم و بردباريش نيفزايد. زيد بن سعنه مي‏گويد: روزى پيامبر خدا ص از حجره خود - كه حضرت على (رض) با وى همراه بود - بيرون آمد، مردى سوار بر شترش كه به روستايى مي‏ماند نزدش آمده گفت: اى پيامبر خدا، من يك تعداد افرادى در قريه بنى فلان دارم، آنان اسلام آورده و به اين دين داخل شده‏اند، و براى شان گفته بودم كه اگر اسلام بياورند رزق به وسعت براى شان مي‏آيد. و اكنون آنها به خشك سالى و سختى و قحطى مواجه‏اند، و باران در آنجا نمي‏بارد، و اى پيامبر خدا، من از اين هراس دارم كه آنها چنان كه در اسلام به طمع داخل شده بودند، از آن به طمع برگردند. اگر خواسته باشى كه براى‏شان چيزى جهت فريادرسى و امداد بفرستى اين كار را بكن. پيامبر خدا ص به طرف همان مردى كه در پهلويش قرار داشت متوجه شد - گمان مي‏كنم وى على بود -، او گفت: اى پيامبر خدا از آن چيزى باقى نمانده است. زيد بن سعنه مي‏گويد: من به وى نزديك شده گفتم: اى محمد، آيا براى من خرماى معينى را از بستان بنى فلان تا وقت معين به فروش مي‏رسانى. پيامبر ص گفت: «بستان (معينى را از) بنى فلان نام مبر»، گفتم: درست است، به اين صورت او برايم فروخت و من كيسه كمر خود را گشوده و از آن هشتاد مثقال طلا برايش در بدل خرماى معينى و تا يك وقت مقرر دادم، آن گاه او آن طلاها را به آن مرد داده فرمود: «در ميان آنها عدالت را مراعات كن، و به فرياد شان برس».
زيد بن سعنه مي‏گويد: دو يا سه روز به هما