نان كه در المجمع (323/9) آمده، روايت كرده، و در حديث وى آمده: بعد نزد ابن عباس(رضي‏ اللَّه ‏عنهما) به بصره آمد، كه على (رض) وى را بر آنجا امير گماشته بود. ابن عباس گفت: اى ابوايوب، من ميخواهم از مسكنم براى تو خارج شوم، چنان كه تو براى رسول خدا ص بيرون آمدى. آن گاه اهل خود را امر نمود و بيرون آمدند، و همه چيزهايى را كه منزل بر آن مشتمل بود به او داد. چون وقت حركت وى فرا رسيد گفت: چه ضرورت است؟ ابوايوب گفت: ضرورتم، معاشم، و هشت غلام كه در زمينم كار كنند، معاشش چهار هزار بود. ابن عباس آن را براى وى پنج برابر گردانيد، و بيست هزار و چهل غلام به او داد. هيثمى ميگويد: حديث را وى - يعنى طبرانى - به دو اسناد ذكر نموده، و رجال يكى آنها رجال صحيح اند. جز اينكه حبيب بن ابى ثابت از ابوايوب (رض) نشنيده  است. ميگويم، اين را حاكم (461/3) همچنين از طريق همين حبيب بن ابى ثابت روايت نموده، و بعد از آن افزوده: از محمّد بن على بن عبداللَّه بن عباس از پدرش از ابن عباس(رضي‏ اللَّه ‏عنهما)... و حديث را به سياق طبرانى به طول آن متذكر گرديده، و بعد از آن گفته، اين حديث به اسناد متصل صحيح گذشت، و من آن را به خاطر اضافاتى كه در آن به اين اسناد وجود دارد، دوباره اعاده نمودم.
 
تلاش ابن عباس در انجام دادن كار انصار نزد والى
حاكم (544/3) از عبدالرحمن بن ابى الزّناد، از پدرش و عبداللَّه بن فضل بن عباس بن ابى ربيعه بن حارث روايت نموده كه حسان بن ثابت (رض) گفت: ما گروه انصار به خاطر طلب چيزى نزد (والى) عمر يا عثمان - ابن ابى الزناد شك نموده - رفتيم، و با خود عبداللَّه بن عباس و تعدادى از اصحاب رسول خدا ص را برديم،ابن عباس و آنها صحبت نمودند و انصار و مناقب ايشان را متذكر شدند ولى والى دليل آورده به ذكر علت پرداخت. حسان ميگويد: كار ضرورى بود كه ما از وى خواسته بوديم. ميافزايد: والى آن قدر براى شان دليل و جواب گفت، كه آنها برخاستند، و عذر وى را پذيرفتند، مگر ابن عباس كه گفت: نه، به خدا سوگند، مرتبه انصار را هيچ كس نميتواند پايين آورده، اينها بودند كه يارى نمودند و جاى دادند، و فضيلت ايشان را ياد كرده گفت: و اين شاعر رسول خدا ص و مدافع وى است، و تا وقتى عبداللَّه درخواست خود را از وى با كلام جامعى كه همه چيز را بر وى مسدود ميساخت ادامه داد، كه او ديگر چاره‏اى نيافت، و كار ما را انجام داد. ميگويد: بعد ما در حالى خارج شديم، كه خداوند عزوجل ضرورت و كار ما را با كلام وى حل ساخته بود، و من از دست عبداللَّه گرفته بودم، و وى را ستوده برايش دعا مينمودم، و در مسجد بر همان كسانى گذشتم كه با وى بودند، و به آنچه كه وى رسيد نرسيدند، من در حالى كه آنها ميشنيدند، گفتم: وى بهتر و اولاى شما براى ما بوده  است. گفتند: بلى. و به عبداللَّه گفتم: اين - به خدا سوگند - باقى مانده نبوت و وراثت احمد ص است، كه مستحق‏ترين شما به آن بوده، حسان ميگويد: در حالى كه به عبداللَّه اشاره مينمودم (گفتم):
اذا قال لم يترك مقالاً لقائل
بملتفظات لا يرى بينها فصلا
كفى و شفى ما فى الصدور فلم يدع
لذى اربه  فى القول جداً و لا هزلا
سموت الى العليابغير مشقّه 
فنلت ذراها لا دنيا و لا وعلا
اين را همچنان طبرانى از حسان بن ثابت (رض)، چنان كه در مجمع الزوائد (284/9) آمده مانند آن را روايت نموده، و در حديث وى آمده - به خدا سوگند - وى بهتر شما و مقدّم‏تر بر آن كار بود، اين - به خدا سوگند - باقى مانده نبوت و وراثت احمد است، و وى را اصلش و كشش مشابهت طبعش هدايت ميكند. قوم گفت: اى حسان خلاصه كن، ابن عباس فرمود: راست گفتند، وى شروع به مدح ابن عباس نموده گفت: 
اذا ما ابن عباس بدالك وجهه
رايت له فى كل مجمعه  فضلاً
بعد از آن سه شعر ذكر شده را متذكر گرديده و در پى آنها افزود: 
خلقت حليفاً للمروءه  والنّدى
بليغاً ولم تخلق كهاماً و لاحلا
والى گفت: به خدا سوگند هدفش از سالخورده و تنگدست جز من كسى ديگر نيست، و خداوند در ميان من و اوست.
دعا براى انصار(رضي‏ اللَّه ‏عنهم)  (دعاى پيامبر خدا ص براى انصار، و آنچه ابوبكر (رض) در يكى از خطبه هايش درباره ايشان گفته است)
امام احمد از انس بن مالك (رض) روايت نموده، كه گفت: (آبكشى توسط) شترهاى آبكش (يا قلت اين شترها) براى انصار باعث مشقّت و تكليف گرديد، آن گاه آنها نزد پيامبر خدا ص جمع شدند، و از وى ميخواستند تا براى شان نهرى را در روى زمين حفر نمايد. رسول خدا ص به آنان گفت: «مرحبا به انصار، مرحبا به انصار، مرحبا به انصار. از من امروز هرچه را كه بخواهيد به شما ميدهم، و از خداوند هم هر چيزى را كه براى شما بخواهم به من ميدهد»، آن گاه آنها به يكديگر گفتند: اين موقع را غنيمت شمرده، از وى مغفرت را بخواهيد، گفتند: اى رسول خدا، براى ما به مغفرت دعا نما. پيامبر ص فرمود: «بار خدايا، به انصار و به پسران انصار، و به پسران پسران انصار مغفرت نما». و در روايتى آمده: «و به همسران انصار». هيثمى (40/10) ميگويد: اين را امام احمد روايت نموده، و بزار مانند آن را روايت كرده و (قول): «مرحبا به انصار» را سه مرتبه ذكر نموده. و طبرانى اين را در الاوسط، الصغير والكبير مانند آن را روايت كرده، و گفته: «و براى زنان پسرن انصار».  و رجال يكى از اسنادهاى احمد رجال صحيح اند. و نزد بزار و طبرانى از رفاعه بن رافع (رض) روايت است كه گفت: رسول خدا ص فرمود: «بار خدايا، به انصار، و به ذريه‏هاى انصار، و ذريه‏هاى ذريه‏هاى شان و همسايگان شان مغفرت نما». هيثمى (40/10) ميگويد: رجال آنها غير از هشام بن هارون كه ثقه است رجال صحيح اند. و نزد طبرانى از عوف انصارى (رض) روايت است كه گفت: رسول خدا ص فرمود: «بار خدايا، به انصار، و به پسران انصار، و به آزاد كردندگان انصار مغفرت نما». هيثمى (41/10) ميگويد: در اين كسانى اند كه نميشناسم. و نزد بزار از عثمان (رض) روايت است كه گفت: از رسول خدا ص شنيدم كه ميگفت: «ايمان در يمن است، ايمان در قحطان است، و شدّت و سختى در پسران عدنان است، حمير رأس عرب و مهم‏تر و بزرگ آن است، و مذحج سردار و عصمت عرب است، و ازد صاحب شوكت و مورد اعتماد و جمجمه عرب است و همدان گردن و بلندى عرب است، بار خدايا، انصار را عزت بخش، كسانى را كه خداوند توسط ايشان دين را استوار گردانيد، كسانى را كه مرا جاى دادند، كمك و يارى ام نمودند، و از من حمايت كردند، و اينها اصحابم در دنيا، و گروهم در آخرت اند، و اولين كسانى اند كه از امتم وارد جنت ميشوند». هيثمى (41/10) ميگويد: اسناد آن حسن است. و ابن ابى الدنيا در الاشرف، چنان كه در الكنز (134/7) آمده، از عثمان ابن محمّد بن زبيرى روايت نموده، كه گفت: ابوبكر (رض) در يكى از خطبه‏هاى خود فرمود: - به خدا سوگند - ما و انصار چنانيم كه گفته است:
جزى‏ اللَّه  عنا جعفراً حين اشرقت 
بنا نعلنا للواطئين فزلّت
ابوا ان يملّونا ولو ان امّنا
تلاقى الذى يلقون منا لملت 
ترجمه: «خداوند از طرف ما، براى جعفر پاداش دهد، هنگامى كه كفش‏هاى ما در برابر ما بخل ورزيدند، و روندگان را لغزانيدند، ولى آنان از ناراحت س