عوا احسن ما انزل اليكم من ربكم من قبل ان ياتيكم العذاب بغته و انتم لا تشعرون). (الزمر: 55 – 53)
ترجمه: «بگو: اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده‏ايد! از رحمت خداوند نااميد نشويد، كه خدا همه گناهان را ميآمرزد، و او بخشاينده و مهربان است. و به درگاه پروردگارتان بازگرديد، و در برابر او تسليم شويد، پيش از آن  كه عذاب به سراغ شما بيايد و باز از سوى هيچ كسى يارى نشويد. و از بهترين دستوراتى كه از سوى پروردگارتان بر شما نازل شده پيروى كنيد، پيش از آن كه عذاب (الهى) ناگهانى به سراغ شما آيد، در حالى كه از آن بى خبر باشيد».
عمر (رض) ميگويد: من اين را نوشتم و براى هشام بن العاص فرستادم. هشام ميگويد: هنگامى كه نامه به دستم رسيد در "ذى طوى" شروع به خواندن آن نمودم، و آن را چند بار ميخواندم ولى آن را نميفهميدم، تا اين كه گفتم: خداوندا، اين را به من بفهمان، آن گاه خداوند در قلبم انداخت كه اين درباره ما و آنچه درباره خودمان ميگفت‏يم و آنچه درباره ما گفته ميشود، نازل شده  است. ميافزايد: در حال به سوى شترم برگشتم، و سوار بر آن به رسول خدا ص در مدينه پيوستم. اين چنين در البدايه  (172/3) آمده. و اين را همچنين ابن سكن به سند صحيح از ابن اسحاق به اسناد وى به شكل طولانى، چنان كه حافظ در الاصابه  (604/3) بدان اشاره نموده، روايت كرده، و بزار اين را به درازى اش به مانند آن روايت نموده، و هيثمى (61/6) ميگويد: رجال وى ثقه‏اند. و آن را بيهقى (13/9)، ابن سعد (194/3)، ابن مردويه و بزار از عمر (رض) مختصراً، چنان كه در كنزالعمال (262/1) آمده، روايت كرده‏اند. و اين را طبرانى از عروه به شكل مرسل روايت نموده و در آن ابن لهيعه آمده، و در وى ضعف ميباشد. و از ابن شهاب نيز به شكل مرسل روايت كرده و رجال وى ثقه‏اند. اين چنين در المجمع (62/6) آمده  است.
هجرت عثمان بن عفّان (رض)  

(هجرت وى به سوى حبشه و ذكر اين كه او نخستين كسى است كه بااهل خود پس از لوط عليه السلام در راه خدا هجرت نموده  است)
بيهقى از قتاده (رض) روايت نموده، كه گفت: نخستين كسى كه با اهل خود به سوى خداوند تعالى هجرت نموده عثمان بن عفّان (رض) است. از نضربن انس شنيدم كه ميگفت: از ابوحمزه - يعنى انس (رض) - شنيدم كه ميگفت: عثمان بن عفّان همراه خانمش رقيه (رضي‏ اللَّه ‏عنها) دختر رسول خدا ص به سوى سرزمين حبشه خارج شد، و خبر (رسيدن يا نرسيدن) آنها براى رسول خدا ص به تأخير افتاد، در اين جريان زنى از قريش آمده گفت: اى محمد، دامادت را ديدم كه خانمش همراهش بود رسول خدا ص فرمود: «آنها را در چه حالتى ديدى؟» گفت: او رادر حالى ديدم كه همسرش را بر خرى از اين خرهاى ضعيف سوار نموده بود و خودش به دنبال آن در حركت بود.
رسول خدا ص گفت: «خداوند همراه شان باشد. عثمان نخستين كسى است كه با اهل خود پس از لوط (عليه السلام) هجرت نموده  است». اين چنين در البدايه  (66/3) آمده. و اين را همچنين ابن المبارك از انس (رض) به معناى آن، چنان كه در الاصابه  (305/4) آمده، روايت كرده  است، و طبرانى از انس به معناى آن را روايت نموده، و در حديث وى آمده: و خبر ايشان به رسول خدا ص نرسيد (و ناوقت گرديد)، آن گاه خودش بيرون ميرفت، و انتظار رسيدن خبر آنها را ميكشيد. در اين موقع زنى نزدش آمد و به او خبر داد. هيثمى (81/8) ميگويد: در اين روايت حسن بن زياد برجمى آمده كه وى را نشناخت، و بقيه رجال وى ثقه‏اند.
 
هجرت على بن ابى طالب (رض)
ابن سعد از على (رض) روايت نموده، كه گفت: هنگامى كه رسول خدا ص به طرف مدينه در هجرت بيرون گرديد، به من دستور داد، تا پس از وى اقامت نمايم و امانت هايى را كه نزدش وجود داشت، به مردم مسترد نمايم، و بر همين اساس بود كه امين ناميده ميشد. بنابراين من سه روز اقامت كردم، (در هر روز) آشكار ميشدم، و يك روز هم غايب و پنهان نشدم. بعد از آن خارج شدم، و راه رسول خدا ص را تعقيب مينمودم، تا اين كه به بنى عمرو بن عوف آمدم كه رسول خدا ص (در آنجا) مقيم بود، و نزد كلثوم بن هدم، كه اقامتگاه رسول خدا ص در همانجا بود پايين شدم. اين چنين در كنزالعمال (335/8) آمده.

هجرت جعفربن ابى طالب و صحابه ن به حبشه و باز به مدينه  
اجازه رسول خدا ص به اصحابش به هجرت به سوى حبشه، و هجرت حاطب و جعفر به آن سرزمين
احمد و طبرانى - كه رجال وى رجال صحيح اند - از محمّد بن حاطب(رضي‏ اللَّه ‏عنهما) روايت نموده ‏اند كه گفت: رسول خدا ص فرمود: «من سرزمينى را (براى هجرت در خواب) ديدم داراى خرما، پس بيرون رويد». ميگويد: پس حاطب و جعفر(رضي‏ اللَّه ‏عنهما) از راه دريا رفتند. محمّد ميگويد: و من در همان كشتى متولّد شدم. اين چنين در مجمع الزوائد هيثمى (27/6) آمده. و طبرانى و بزار از عمير بن اسحاق روايت نموده ‏اند كه گفت: جعفر (رض) عرض كرد: اى رسول خدا، به من اجازه بده تا به سرزمينى بروم كه در آن خداوند را عبادت كنم، و از احدى نترسم (راوى) ميگويد: عمير گفت: رسول خدا ص به وى اجازه داد، و او نزد نجاشى آمد... و حديث را به طول آن چنان كه خواهد آمد متذكر گرديده. هيثمى (29/6) ميگويد: عميربن اسحاق را ابن حبان و غير وى ثقه دانسته‏اند، و در وى كلامى است كه ضررى ندارد، و بقيه رجال وى رجال صحيح اند.

قريش و فرستادن عمروبن العاص نزد نجاشى تا صحابه را به آنها مسترد نمايد
ابن اسحاق از ام سلمه (رضي‏ اللَّه ‏عنها) روايت نموده، كه گفت: هنگامى كه مكّه بر ما تنگ گرديد. و اصحاب رسول خدا ص مورد آزار و اذيت قرار گرفتند، و در فتنه انداخته شدند، و مصيبت و فتنه‏اى را كه در دين شان به آنها ميرسيد، ديدند، و دريافتند كه رسول خدا ص هم آن را از ايشان نميتواند دفع كند، و خود پيامبر ص در حمايت و پناه قوم خود و عمويش قرار داشت، و آنچه را بد ميديد و آنچه كه دامن گير اصحابش بود به وى نميرسيد، بنابراين رسول خدا ص به آنها گفت: «در سرزمين حبشه پادشاهى است كه بر هيچ كسى ظلم نميشود، بنابراين خود را به سرزمين وى برسانيد، تا اين كه خداوند گشايش و فرجى از آن‏چه در آن هستيد برايتان پيش آورد»، آن گاه ما گروه گروه به سوى حبشه حركت كرديم، تا اين كه در آن جا با هم يكجا و جمع گرديديم، و در منزل نيكو و نزد همسايه بهتر در حالى كه بر دين مان مطمئن و در امان بوديم، اسكان يافتيم، و در آنجا از ظلمى نميترسيديم. هنگامى كه قريش ديدند ما صاحب خانه و در امن و امان هستيم، در قبال ما به حسد افتادند، و بر اين اتفاق نمودند كه (كسى را) نزد نجاشى بفرستند، تاما را از سرزمين خود بيرون نمايد، و (او) ما را به آنها برگرداند. بنابرايان عمروبن العاص و عبداللَّه بن ابى ربيعه را فرستادند، و براى نجاشى فرماندهان حربش هدايايى را جمع نمودند، و براى هر مردى از آنها هديه‏اى را جداگانه آماده ساختند، و به آن دو گفتند: براى هر اركان حرب هديه‏اش را قبل از اين كه درباره آنها - (اصحاب) - صحبت كنيد، تقديم نماييد، پس از آن هداياى نجاشى را به وى عرضه بداريد، و اگر توانستيد آنها را قبل از اين كه با آنها صحبت نمايد برايتان مسترد كند، اين كار را بكنيد. بعد آن دو نزد نجاشى آمدند، و ب