 همراهانش. اى نبى خدا، حالا وقتى كه در آن ميآمدى نيست؟ رسول خدا ص فرمود: «راست گفتى». (راوى) ميگويد: ابوايوب رفت، و شاخه‏اى از خرما را قطع نمود، كه در آن خرماى خشك، خرماى تازه و نارسيده وجود داشت. ورسول خدا ص فرمود: «من اين را نميخواستم، چرا خرماهاى خشك شده  ان را براى ما نچيدى؟» گفت: اى رسول خدا، خواستم از خرماى خشك شده  ان، خرماى نورسيده و نارسيده  ان بخورى، و همراه اين حتماً برايت ذبح ميكنم. پيامبر ص فرمود: «اگر ذبح نمودى، گوسفند شيرى را ذبح نكن». بنابراين وى بزغاله ماده و يا بزغاله نرى راگرفته ذبح نمود، و به همسرش گفت: براى ما نان و خمير كن، و تو خودت به نان كردن داناترى. آن گاه ابوايوب نصف بزغاله را گرفته، پخت، و نصف ديگرش را كباب نمود. وقتى كه طعام آماده شد، و پيش روى رسول خدا ص و اصحابش گذاشته شد، رسول خدا ص از همان بزغاله مقدارى گرفته و آن را روى تكّه‏اى نان گذاشته گفت: «اى ابوايوب: اين را به فاطمه برسان، چون اين چندين روز است كه وى مثل اين را نخورده  است». و ابوايوب نزد فاطمه رفت. هنگامى كه خوردند و سير شدند، رسول خدا ص فرمود: «نان، گوشت، خرماى خشك شده، خرماى نارسيده و نو رسيد - و چشم هايش اشك زد - ، سوگند به ذاتى كه جانم در دست اوست، اين همان نعيمى است كه از آن در روز قيامت پرسيده ميشويد».
اين عمل بر اصحاب وى گران تمام شد،در حال فرمود: «هنگامى مثل اين را يافتيد، وقتى كه دست‏هاى خود را پيش ميآوريد، بگوييد: بسم‏ اللَّه  "به نام خدا"، وقتى كه سير شديد بگوييد: (الحمدللَّه الذى هو اشبعنا و انعم علينا فافضل) ؛ "ستايش خدايى راست كه او ما را سير نمود، و بر ما نعمت فرمود، و آن را بهتر گردانيد"، چون اين (دعا) براى اين (نوع طعام) كافى است». هنگامى كه برخاست به ابوايوب گفت: «فردا نزد ما بيا»، و هر كسى كه كار پسنديده‏اى را برايش انجام ميداد، دوست ميداشت كه وى را پاداش دهد، (راوى) ميگويد: ابوايوب آن را نشنيد، عمر (رض) گفت: رسول خدا ص تو را دستور ميدهد تا فردا نزدش بيايى. موصوف فردا نزد رسول خدا ص آمد، و او كنيز خود را به او داده گفت: «اى ايّوب با وى رفتار خوب نما چون ما تا وقتى كه نزد ما بود جز خير نديده‏ايم» وقتى كه ابو ايّوب او را نزد رسول خدا ص آورد، گفت: براى سفارش رسول خدا ص وجه بهترى جز اين كه او را آزاد كنم نمييابم، و آزادش نمود. اين چنين در الترغيب (431/3) آمده  است.
و اين را بزار، ابويعلى، عقيلى، ابن مردويه، بيهقى در الدلائل و سعيد بن منصور از ابن عباس(رضي‏ اللَّه ‏عنهما) روايت نموده‏اند، كه وى از عمربن الخطاب (رض) شنيد كه ميگفت: رسول خدا ص در چاشتگاه بيرون آمد، و ابوبكر (رض) را در مسجد يافت و فرمود: «چه چيز تو را در اين ساعت بيرون نموده  است؟» پاسخ داد: اى رسول خدا! مرا همان چيزى بيرون نموده  است كه تو را بيرون كرده  است. (در اين وقت) عمربن الخطاب آمد، رسول خدا ص پرسيد: «اى ابن خطاب تو را چه بيرون نموده  است؟» گفت: همان چيزى كه شما دو تن را بيرون نموده، مرا نيز بيرون كرده  است. آن گاه عمر نشست، و رسول خدا ص خود را به طرف آن دو گردانيده براى شان صحبت كرد و فرمود: «آيا شما دو تن توانايى آن را داريد كه به نخلستان رفته، در آنجا از طعام و نوشيدنى و سايه استفاده نماييد؟» و افزود: «همراه ما به منزل ابوالهيثم بن تيهان انصارى برويد»... و حديث را به طول آن، چنان كه در كنزالعمال (40/4) آمده، متذكر گرديده  است. و اين را مسلم به اختصار روايت نموده، و از آن مرد انصارى نام نبرده  است، و اين چنين اين را مالك به شكل (بلغنى)  «برايم رسيد» به اختصار روايت نموده. حافظ منذرى (167/5) ميگويد: ظاهر اين است كه اين قصّه يكبار با ابوالهيثم، و بار ديگر با ابوايوب اتفاق افتاده  است.
 
گرسنگى على و فاطمه (رضي‏ اللَّه ‏عنهما)
طبرانى - به اسناد حسن - از فاطمه(رضي‏ اللَّه  عنها) روايت نموده كه رسول خدا ص روزى نزدش آمده پرسيد: «پسرانم كجايند؟» - حسن و حسين - فاطمه پاسخ داد: درحالى صبح نموديم كه هيچ چيزى كه چشنده‏اى آن را بچشد در خانه ما نبود، على گفت: من آنها را با خود ميبرم، چون ميترسم كه آنها نزد تو گريه كنند، و نزدت چيزى نيست، و نزد فلان يهودى رفت. رسول خدا ص به سوى وى به راه افتاد، و آن دو تن را در حوضى  دريافت كه بازى ميكردند، و در پيش روى شان باقيمانده‏اى از خرما قرار داشت. رسول خدا ص گفت: «اى على! آيا پسرانم را قبل از اين كه گرمى شديد شود برنميگردانى؟» على (رض) پاسخ داد: ما در حالى صبح نموديم كه در خانه چيزى نبود، اى رسول خدا! اگر بنشينى تا براى فاطمه از باقى مانده خرما جمع كنم، بهتر ميشود. آن گاه رسول خدا ص نشست، و او براى فاطمه از باقى مانده خرما جمع نمود، سپس آن را در پارچه‏اى قرار داد و برگشت، و رسول خدا ص يكى از آنها را حمل نمود، و على ديگرشان را و آن دو را برگرداندند. اين چنين در الترغيب (171/5) آمده. و هيثمى (316/10) ميگويد: اسناد آن حسن است.
 و هناد از عطا (رض) روايت نموده، كه گفت: به من خبر داده شد كه على (رض) گفت: روزهاى چندى چنان درنگ نموديم كه نه نزد ما چيزى بود و نه نزد پيامبر ص، بيرون گرديدم و به دينارى برخوردم كه در راه افتاده بود، اندكى مكث كردم و با خود در گرفتن يا ترك آن مشورت ميكردم، بعد آن را به خاطر مشكل و سختى كه داشتيم، گرفتم. و آن را براى تجار بردم و با آن آرد خريدم، و آن آرد را براى فاطمه آورده گفتم: خمير كن و نان بپز. وى به خمير كردن شروع نمود - و موى پيشانى اش از شدّت سختى كه به وى رسيده بود به لب كاسه ميزد - و بعد از آن نان پخت. من نزد رسول خدا ص آمده  او را خبر دادم. آن حضرت ص فرمود: «آن را بخوريد، چون آن رزقى است كه خداوند عزوجل به شما داده  است». اين را عدنى از محمّد بن كعب قرظى به شكل طولانى روايت نموده  است. اين چنين در الكنز (328/7) آمده. و اين را ابوداود (240/1) هم از سهل بن سعد (رض) به شكل طولانى روايت كرده.
و احمد از محمّد بن كعب قرظى روايت نموده كه على (رض) فرمود: من خود را با رسول خدا ص در حالى دريافتم كه از گرسنگى بر شكمم سنگ ميبستم، و زكات مالم به چهل هزار دينار ميرسيد - و در روايتى آمده: و زكاتم امروز چهل هزار است - ، رجال هر دو روايت صحيح اند، غير از شريك بن عبداللَّه نخعى، كه حسن الحديث ميباشد، وليكن درباره شنيدن محمّد بن كعب از على (رض) اختلاف شده  است. اين چنين در مجمع الزوائ د هيثمى (123/9) آمده  است.

رسول خدا ص و دستور دادن به ام سليم تا بر گرسنگى صبر نمايد
طبرانى از ام سليم (رضي‏ اللَّه  عنها) روايت نموده كه رسول خدا ص به او گفت: «صبر كن - به خدا سوگند - در آل محمّد از ابتداى هفت (روز) چيزى نيست، و در زير ديگى از آنها از ابتداى سه (روز) آتش افروخته نشده  است. به خدا سوگند، اگر از خداوند بخواهم كه همه كوه‏هاى تهامه را طلا بگرداند اين كار را حتماً ميكند». اين چنين در الكنز (42/4) آمده.
گرسنگى سعدبن ابى وقاص (رض)  (حكايت سعد در اين باب، و ذكر اين كه او نخستين كسى از عرب بوده كه در راه خدا تير انداخته است)
ابونعيم در الحلي