ه گرديد آن گاه مردم از عذر وى خبر شدند، و معذورش دانستند، و سعد مردى بود كه به جبن و بزدلى نسبت داده نمى‏شد. و در روايتى آمده: (يقاتل حتى ينزل‏اللَّه نصره)، ترجمه: «مى‏جنگد تا اين كه خداوند نصرتش را نازل كند»، و افزوده: و دستش قطع گرديد و به قتل رسيد. هيثمى (154/9) مى‏گويد: طبرانى اين را به دو اسناد روايت نموده، و رجال يكى از آن‏ها ثقه‏اند.
 
آنچه در اين باره در مورد سعد گذشت
در بخش غضب به خاطر بزرگان (198/4) دعاى سعد بر كسى كه على، طلحه و زبير (رضی الله عنهم) را دشنام مى‏داد، در حديث عامربن سعد نزد طبرانى گذشت، كه در آن آمده: آن گاه شتر ماده‏اى آمد، و مردم راه را برايش گشودند و آن مرد را پاى مال نمود، و هم چنان دعايش بر كسى كه على را دشنام مى‏داد، در حديث قيس بن ابى حازم گذشت، كه در آن آمده: به خدا سوگند قبل از اين كه ما متفرق شويم، پاهاى اسبش به زمين فرو رفت و او را به فرق بر سر آن سنگ‏ها انداخت، و دماغش شكست و بر اثر آن جان داد و نزد ابونعيم در الدلائل (ص206) در حديث سعيدبن مسيب (رض) آمده: آن گاه شتر مستى آمد، و از ميان مردم عبور مى‏نمود تا اين كه به آن مرد رسيد، و زدش و بر زمين افكندش، و بعد بر وى خوابيد، و در ميان زمين و سينه‏اش تا آن وقت ماليدش كه قطعش ساخت، سعيد بن مسيب مى‏گويد: من مردم را ديدم كه به سوى سعد مى‏شتافتند و مى‏گفتند: قبول شدن دعا برايت مبارك باد.
 
آنچه زيادبن ابيه را به دعاى ابن عمر رسيد
ابن عساكر از ابن شوذب روايت نموده، كه گفت: براى ابن عمر (رضى‏اللَّه عنهما) خبر رسيد، كه زياد مى‏خواهد والى حجاز گردد، پس وى بپسنديد كه تحت قدرت و فرماندهى وى باشد، و گفت: بار خدايا، تو قتل را براى كسى كه از خلقت بخواهى كفاره مى‏گردانى، پس براى ابن سميه مرگ را نصيب گردان و نه كشته شدن را. پس در ابهام وى طاعون بيرون گرديد، و جمعه‏اى بر وى سپرى نشده بود، كه درگذشت. اين چنين در المنتخب (231/5) آمده است.
 
آنچه براى اذيت كننده حسين بن على رسيد
طبرانى از ابن وائل - يا وائل - بن علقمه روايت نموده  كه: وى شاهد آنچه بود كه در آنجا  گذشت. مى‏گويد: مردى برخاست و گفت: آيا در ميان شما حسين است؟ گفتند: آرى، گفت: به آتش برايت مژده مى‏دهم، حسين گفت: به پروردگار مهربان بشارت داده مى‏شوم، و به شفاعت كننده اطاعت شونده. گفتند: تو كيستى؟ گفت: من ابن جويره يا جويزه هستم. حسين گفت: بار خدايا، وى را به آتش ضميمه كن. آن گاه چهارپايش رم نمود، و پايش در ركاب بند ماند، مى‏گويد: به خدا سوگند، فقط پايش بر آن باقى ماند. هيثمى (193/9) مى‏گويد: در اين عطاء بن سائب آمده، وى ثقه است، ولى مختلط گرديده بود.
و طبرانى از كلبى روايت نموده، كه گفت: مردى حسين بن على (رضى‏ اللَّه عنهما) را در حالى كه مى‏نوشيد، به تير زد. در پى آن هر دو طرف دهنش فلج گرديد، حسين گفت: خداوند سيرابت نكند، بعد از آن نوشيد حتى كه شكمش تركيد. هيثمى (193/9) مى‏گويد: رجال آن تا گوينده‏اش ثقه‏اند.
و طبرانى از دربان عبيداللَّه بن زياد روايت نموده، كه گفت: از دنبال عبيداللَّه بن زياد هنگامى كه حسين (رض) را به قتل رسانيد داخل قصر شدم، قصر بر رويش آتش داد، و او اينطور آستينش را بر رويش آورد و گفت: آيا ديدى؟ گفتم: آرى، وى دستورم داد كه آن را كتمان نمايم. هيثمى (196/9) مى‏گويد: دربان عبيداللَّه را نشناختم، و بقيه رجال آن ثقه‏اند.
و طبرانى از سفيان روايت نموده، كه گفت: جده‏ام، مادر پدرم، برايم حكايت نموده گفت: دو مرد از جعفى‏ها در كشته شدن حسين بن على (رضى‏ اللَّه عنهما) حاضر بودند، يكى از آنان آلت تناسلى‏اش دراز گرديد، حتى كه آن را مى‏پيچانيد، و دومى اش مشك را تا آخرش مى‏نوشيد. سفيان مى‏گويد: من پسر يكى از آنان را ديدم، كه برايش اختلال عقل رسيده بود، و گويى كه ديوانه باشد. هيثمى (197/9) مى‏گويد: رجال آن تا جده سفيان ثقه‏اند. و نزد وى همچنان از اعمش روايت است كه گفت: مردى بر قبر حسين بن على (رض) مواد غايطش را انداخت. بر اثر آن براى آن خانواده اختلال عقل، ديوانگى، جذام، پيسى و فقر رسيد. رجال آن رجال صحيح اند، چنانكه هيثمى (197/9) گفته است.
 
تغييراتى كه در نظام جهان به سبب قتل آنان پديدار گرديد  
فرود آمدن خون تازه در سال اتحاد
ابن عساكر از ربيعه بن قسيط روايت نموده كه: وى با عمروبن العاص (رض) در سال جماعه  حاضر بود، و در حالى كه آنان بر مى‏گشتند، بالاى شان خون تازه فرو باريد. ربيعه مى‏گويد: من خود را ديدم، كه ظرف را مى‏گذاشتم و خون تازه پر مى‏شد، پس مردم گمان نمودند، كه اين خون‏هاى مردم بر يكديگرشان است. آن گاه عمروبن العاص برخاست و پس از ثناى خداوند طورى كه اهل اوست، گفت: آنچه را در ميان شما و خداوند تعالى است اصلاح سازيد، اگر اين دو كوه هم با يكديگر تصادم كنند براى تان ضرر نمى‏رسانند. اين چنين در الكنز (291/4) آمده، و گفته: سند آن صحيح است.
 
ديدن خون در زير سنگريزه‏ها روز كشته شدن حسين
طبرانى از زهرى روايت نموده، كه گفت: عبدالملك برايم گفت: اگر بدانى كه در روز قتل حسين (رض) كدام علامه بود از كدام يك هستى؟  مى‏گويد: گفتم: هر سنگريزه‏اى كه در بيت المقدس برداشته شد، در زير آن خون تازه يافت گرديد، عبدالملك برايم گفت: من و تو در اين حديث با هم برابريم.  هيثمى (196/9) مى‏ گويد: رجال آن ثقه‏اند.
و نزد وى هم چنان از او روايت است كه مى‏گويد: در روز كشته شدن حسين بن على (رضى‏اللَّه عنهما) در شام هر سنگى كه برداشته شد، زير آن خون وجود داشت. هيثمى (196/9) مى‏گويد: رجال آن رجال صحيح اند.
 
سرخ گرديدن آسمان و كسوف آفتاب در روز كشته شدن حسين
نزد وى هم چنان از ام حكيم (رضى‏اللَّه عنها) روايت است كه گفت: روزى كه حسين (رض) به قتل رسيد، من در آن روز دخترك خردى بودم، و آسمان روزهايى چون پارچه خون باقى ماند. هيثمى (197/9) مى‏گويد: رجال آن تا ام حكيم رجال صحيح اند.
و نزد وى هم چنان از ابوقبيل روايت است: هنگامى كه حسين بن على (رضى‏اللَّه عنهما) به قتل رسيد، آفتاب يكبار گرفته شد، حتى كه ستارگان در نصف روز آشكار شدند، به حدى كه گمان نموديم همين قيامت است. هيثمى (197/9) مى‏گويد: اسناد آن حسن است. و ابن كثير در البدايه (201/8) همه اين احاديث را، به جز حديث اول ضعيف دانسته، و آن‏ها را از وضع شيعه قرار داده است. واللَّه اعلم.
 
نوحه جن بر كشته شدگان شان  نوحه جن بر عمر (رض)
حاكم (94/3) از مالك بن دينار روايت نموده، كه گفت: از كوه تباله  هنگامى كه عمربن الخطاب (رض) به قتل رسيد چنين صدايى شنيده شد:
ليبك على الاسلام مَنْ كان باكياً
فقد أوشكوا هلْكى و ما قَدُم العهدُ
وأدبرتِ الدنيا و أدبر خيرُها
و قد ملَّها من كان يوقنُ بالوعدِ
آن گاه نگاه نمودند، و چيزى را نديدند.
و ابونعيم اين را در الدلائل (ص210) از معروف موصلى روايت نموده، كه گفت: هنگامى كه عمر (رض) به شهادت رسيد، صدايى را شنيدم... و همان دو بيت را متذكر شده. اين چنين اين را طبرانى از معروف روايت كرده، چنانكه در المجمع (79/9) آمده است.
و ابن سعد (374/3) از عايشه (رضى‏ال