 و گفت: آيا از ملت (دين) پدرانت به اين دين جديد رو ميآورى؟ به خدا سوگند، تو را ابداً تا وقتى رها نميكنم كه اين دينى را كه بر آن هستى ترك نكنى. عثمان گفت: به خدا سوگند من آن را ترك نميكنم ،و نه هم از آن فاصله ميگيرم. هنگامى كه حكم عزم و پايدارى او را در دينش ملاحظه نمود، رهايش ساخت.
 
درست شدن دردها و برطرف شدن مريضى‏ ها  
تندرست شدن عبداللَّه بن انيس از زخمى به سبب دم انداختن پيامبر ص در آن
طبرانى از عبداللَّه بن انيس (رض) روايت نموده، كه گفت: مستنيربن ررام يهودى بر رويم با عصاى كجى از شوحط  زد، و زخمى ام ساخت و استخوان را از جايش بى جاى نمود يا شكستگى پديد آورد كه تا پرده دماغ رسيد،  به آن حالت نزد پيامبر ص آمدم. وى آن را برهنه ساخت و در آن دم انداخت، و من ديگر چيزى از آن احساس نكردم. هيثمى (298/8) مى‏گويد: در اين عبدالعزيز بن عمران آمده، و ضعيف مى‏باشد.
 
تندرست شدن مخلد بن عقبه  از غده‏اش به سبب دم انداختن پيامبر ص در آن
طبرانى از مخلد بن عقبه (بن عبدالرحمن) بن شرحبيل از جدش عبدالرحمن از پدرش (رض) روايت نموده، كه گفت: نزد رسول خدا ص در حالى آمدم، كه در كف دستم غده‏اى بود،  و گفتم: اى رسول خدا، اين غده دستم را آماسانيده است، و از گرفتن قبضه شمشير و گرفتن لگام سوارى بازم داشته است. رسول خدا ص گفت: «به من نزديك شو»، نزديك شدم، و كف دستم را باز كردم، او در كف دستم دم انداخت، و بعد از آن دستش را بر غده گذاشت، و آن را تا مدتى با كف دستش ماليد و بعد دستش را بلند نمود، و من ديگر اثرش را نديدم. هيثمى (298/8) مى‏گويد: مخلد و كسانى را كه ما فوق وى هستند نشناختم، و بقيه رجال آن رجال صحيح اند.
 
تندرست شدن ابيض بن حمال از مرض قوبا به سبب دست كشيدن پيامبر ص بر آن و دعايش براى وى
ابونعيم در الدلائل (ص223) از ابيض بن حمال مأربى روايت نموده كه: بر روى وى قوباء بود  و بينى اش را فرا گرفته بود، رسول خدا ص وى را طلب نمود، و بر رويش دست كشيد، و در همان روز تا هنوز بيگاه (شام) نكرده بود، كه اثرى از آن باقى نماند. ابن سعد (524/5) مانند اين را روايت كرده است.
 
تندرست شدن رافع بن خديج از دردى كه به  شكمش رسيده بود به سبب دست كشيدن پيامبر ص بر آن
ايونعيم در الدلائل (ص223) از رافع بن خديج (رض) روايت نموده، كه گفت: روزى نزد پيامبر ص داخل شدم، نزدشان ديگ گوشتى بود كه مى‏ جوشيد، چربويى در آن خوشم آمد، گرفتم و خوردمش، و بر اثر آن يك سال مريض ماندم، بعد آن را براى رسول خدا ص يادآور شدم، گفت: «در آن نظر بد هفت انسان بود»، و بعد از آن بر شكمم دست كشيد، و من آن را به صورت سبز بيرون انداختم، سوگند به ذاتى كه وى را به حق مبعوث نموده، تا اين ساعت ديگر از شكمم شكايت نكرده‏ام.
 
تندرست شدن على از دردش به سبب دعاى پيامبر ص برايش
ابونعيم در الدلائل (ص161) از على (رض) روايت نموده، كه گفت: مريض بودم، و پيامبر ص در حالى از نزدم عبور نمود، كه مى‏گفتم: بار خدايا، اگر اجلم فرا رسيده باشد، راحتم ساز، و اگر متأخر و دور باشد، بلندم گردان، و اگر آزمايشى باشد، برايم شكيبايى نصيب گردان. آن گاه رسول خدا ص گفت: «چگونه گفتى؟» من گفته قبلى را برايش تكرار نمودم، وى مرا با پايش زد و گفت: «بار خدايا، برايش شفا بده»، مى‏گويد: بعد از آن ديگر از دردم شكايت نكردم. و در صحيح، چنانكه در البدايه (295/6) آمده، ثابت گرديده، كه رسول خدا ص بر چشم‏هاى على در روز خيبر كه چشم درد بود دم انداخت، و او در همان ساعت تندرست گرديد، و بعد از آن ديگر هرگز چشم درد نشد، اين موضوع در باب دعوت در حديث سهل بن سعد (101/1) گذشت.
و در باب نصرت در كشتن ابورافع حكايت شكستن پاى عبداللَّه بن عتيك در (رض) حديث براء (رض)  (2/150)نزد بخارى گذشت، كه در آن آمده: بعد نزد پيامبر ص رسيدم، و برايش حكايت كردم، گفت: «پايت را دراز كن»، و من پايم را دراز نمودم، و او بر آندست كشيد، انگار كه من هرگز از آن شكايت نداشته‏ ام.
 
حنظله بن حذيم و درست ساختن مرض‏ها  به سبب بركتى كه از پيامبر ص به دست آورده بود
طبرانى از حنظله بن حذيم (بن حنيفه) (رضی الله عنهم) روايت نموده، كه گفت: با جدم حنيفه نزد رسول خدا ص رفتم، وى گفت: اى رسول خدا، من فرزندان صاحب ريش و خردتر از آنان دارم، و اين خردترين‏شان است. رسول خدا ص مرا نزديك ساخت، و بر سرم دست كشيد و گفت: «خداوند در تو بركت اندازد»، ذيال  مى‏گويد: حنظله را ديدم، كه مرد روى آماسيده، يا گوسفند پستان آماسيده آورده مى‏شد، و او مى‏گفت: به نام خدا، به جاى دست رسول خدا، و بر آن دست مى‏كشيد، و آماسيدگى از بين مى‏رفت. هيثمى (408/9) مى‏گويد: اين را طبرانى در الأوسط والكبير به مانند آن روايت كرده است، و احمد اين را در يك حديث طويل روايت نموده، و رجال احمد ثقه‏اند.
و حافظ در الإصابه (359/1) حديث حنظله را از احمد به طول آن ذكر نموده، و در آن آمده: ذيال گفت: حنظله را ديدم كه انسان روى ورم شده نزدش آورده مى‏شد، و او بر دستهايش تف مى‏نمود و مى‏گفت: به نام خدا، و دستش را بر سرش مى‏گذاشت، (و مى‏گفت: به) جاى دست رسول خدا ص و مسحش مى‏ نمود، بعد از آن بر جاى ورم دست مى‏كشيد، و ورم از بين مى‏رفت. حافظ مى‏گويد: اين را حسن بن سفيان از طريق ديگر از ذيال روايت كرده است، و طبرانى اين را به طولش به شكل منقطع روايت نموده، و ابويعلى اين را از اين وجه روايت نموده، ولى نه به شكل مكمل آن، اين چنين اين را يعقوب بن سفيان و منجنيقى روايت كرده‏اند، و ابن سعد (72/7) نيز اين را به طولش به سياق احمد روايت نموده است.
 
تندرست شدن شتر عبداللَّه بن قرط به دعايش
طبرانى از عبداللَّه بن قرط روايت نموده، كه گفت: در حالى كه با خالدبن وليد (رض) بودم، شترم از رفتن باز ماند، خواستم رهايش كنم، آن گاه به خداوند دعا نمودم، و او آن را برايم ايستاده نمود و سوارش شدم. هيثمى (185/10) مى‏گويد: اسنادش جيد است.
 
از بين رفتن اثر زهر  
خالدبن وليد و نوشيدن زهر و از بين رفتن اثر آن
ابويعلى از ابوسفر روايت نموده، كه گفت: خالدبن وليد (رض) در حيره نزد اميرى از مرزبانان پايين گرديد، برايش گفتند: از زهر بر حذر باش، تا عجم‏ها برايت زهر ننوشانند. گفت: آن را برايم بياوريد، زهر برايش آورده شد، و او آن را با دست خود گرفت و نوشيدش، و گفت: به نام خداوند، و ضررى برايش نرسانيد. هيثمى (350/9) مى‏گويد: اين را ابويعلى و طبرانى به مانند آن روايت كرده‏اند، و رجال يكى از اسنادهاى طبرانى رجال صحيح اند، و اين روايت مرسل است، و رجال شان ثقه‏اند، مگر اين كه ابوسفر و ابوبرده بن ابى موسى از خالد نشنيده‏اند.
ابونعيم در الدلائل (ص 159) مانند اين را از ابوسفر روايت كرده، و در الإصابه (414/1) از ابويعلى اين را متذكر شده، و در روايتش آمده: برايش زهرى آورده شد، وى آن را در كف دستش گذاشت، بعد از آن نام خدا را بر زبان آورد و نوشيدش، و آن ضررى برايش نرسانيد، بعد از آن گفته: ابن سعد اين را از دو طريق ديگر روايت نموده است.
و ابن جرير (567/2) اين را در تاريخش از محمدبن ابى سفر از ذى الجوشن ضبابى (رض) 