 حسابى نكنيد، اى فرزند آدم، متوجه نفس خود باش، چون اگر كسى آنچه را در مردم مى‏بيند پيگيرى كند، اندوهش طولانى مى‏شود، و خشمش فرو نمى‏نشيند.
 و ابونعيم در الحليه (212/1) از ابودرداء (رض) روايت نموده، كه گفت: خداوند را چنان عبادت كنيد، انگار كه شما وى را مى‏بينيد، و نفس‏هاى تان را در جمله مردگان بشمريد، و بدانيد، كمى كه  شما را بى نياز مى‏سازد، از زيادى كه شما را مشغول مى‏گرداند بهتر است، و بدانيد كه نيكى كهنه نمى‏شود و گناه فراموش نمى‏گردد.
و ابونعيم در الحليه (212/1) از ابودرداء (رض) روايت نموده، كه گفت: خير اين نيست كه مال و فرزندت زياد شود، بلكه خير اين است كه بردباريت بزرگ‏تر شود، عملت زياد گردد، و با مردم در عبادت خداوند عزوجل هم چشمى نمايى، اگر نيكى نمودى، خداوند تعالى را بستايى،و اگر بدى نمودى از خداوند عزوجل مغفرت بخواهى.
 و ابونعيم در الحليه (215/1) از سالم بن ابى الجعد از ابودرداء (رض) روايت نموده، كه گفت: انسان بايد از اين بترسد، كه قلب‏هاى مؤمنان به صورتى بدش ببرند كه هيچ نداند، بعد از آن گفت: آيا مى‏دانى اين چيست؟ گفتم: نخير، گفت: بنده به طور پنهان گناه و معاصى خداوند عزوجل را انجام مى‏دهد، آن گاه خداوند بغض و نفرت وى را در قلب‏هاى مؤمنان به صورتى مى‏اندازد، كه خودش نمى‏داند.
و ابونعيم در الحليه (216/1) از ابودرداء (رض) روايت نموده، كه وى مى‏گفت: بلندترين درجه ايمان صبر براى حكم، رضا براى قدر، اخلاص در توكل و تسليم شدن به پروردگار عزوجل است.
و ابونعيم در الحليه (217/1) از ابودرداء (رض) روايت نموده، كه وى مى‏گفت: واى براى هر جمع كننده دهن باز، انگار كه مجنون باشد، آنچه را نزد مردم است مى‏بيند، و آنچه را نزد خودش است نمى‏بيند، اگر مى‏توانست شب و روز كار مى‏كرد، واى بر وى از حساب سخت و عذاب شديد.
و ابونعيم در الحليه (217/1) از ابودرداء (رض) روايت نموده، كه وى مى‏گفت: اى گروه اهل دمشق، آيا حيا نمى‏كنيد؟ آنچه را جمع مى‏كنيد كه نمى‏خوريد، و آنچه را بناء مى‏نماييد، كه در آن سكونت نمى‏كنيد، و آنچه را آرزو مى‏نماييد، كه به آن نمى‏رسيد، كسانى كه قبل از شما بودند، جمع مى‏كردند و حفظ مى‏نمودند، آرزوهاى دور و دراز مى‏كردند، بناءهاى محكم و استوار برپا مى‏نمودند، ولى جمعيت شان هلاك گرديد، آرزوهاى شان به غرور و فريب مبدل شد و خانه‏هاى شان قبر گرديد، قوم عاد ميان  عدن تا عمان را از مال و اولاد پر نموده بود، حالا چه كسى از من تركه آل عاد را به دو درهم مى‏خرد. و ابن ابى حاتم اين را از عون بن عبداللَّه روايت نموده، كه هنگامى ابودرداء (رض) در غوطه ساختمان‏ها و درخت شانى هايى را كه مسلمانان پديد آورده بودند ديد، در مسجد ايشان برخاست و صدا نمود: اى اهل دمشق، و آنان نزدش جمع شدند، وى پس از حمد و ثناى خداوند گفت: آيا حيا نمى‏كنيد... و مثل آن را چنانكه در تفسير ابن كثير (341/3) آمده، متذكر گرديده است.
و ابونعيم در الحليه (218/1) از صفوان بن عمرو روايت نموده، كه ابودرداء (رض) مى‏گفت: اى گروه مال داران، قبل از اين كه ما و شما در قبال مالهاى تان مساوى شويم، و شما هم مثل ما جز نظاره به طرفشان ديگر استفاده كرده نتوانيد، عذاب را از پوست‏هاى تان توسط مال‏هاى تان دور نماييد، و ابودرداء (رض) مى‏گفت: من بر شما از شهوت پنهانى، كه در نعمت مشغول كننده است، مى‏ترسم، و آن وقتى است كه از طعام سير مى‏شويد، و از علم گرسنه مى‏گرديد. و ابودرداء (رض) گفت: بهترين شما همان است  كه براى دوست و همراه خود مى‏گويد: بيا قبل از اين كه بميريم روزه بگيريم، و بدترين شما همان است كه براى دوست و همراه خود مى‏گويد: بيا قبل از مردن بخوريم وبنوشيم و خوشگذرانى نماييم. و ابودرداء از نزد قومى عبور نمود، كه عمارت مى‏ساختند، ابودرداء گفت: دنيا را از نو آباد مى‏كنيد، و خداوند مى‏خواهد خرابش نمايد، و خداوند بر آنچه بخواهد و اراده نمايد غالب است. و نزد وى همچنان از مكحول روايت است كه گفت: ابودرداء ويرانه‏ها را پيگيرى مى‏نمود و مى‏گفت: اى ويرانه ويران شدگان، اهل نخستين تو كجااند؟!
و ابونعيم در الحليه (217/1) از ابودرداء (رض) روايت نموده، كه گفت: سه چيز است كه من آن‏ها را دوست مى‏دارم، و مردم بدشان مى‏برند: فقر، مريضى و مرگ.
 و نزد وى همچنان از او روايت است كه گفت: مرگ را به سبب اشتياق و علاقمنديم به سوى پروردگارم دوست مى‏دارم، فقر را به خاطر تواضع براى پروردگارم دوست مى دارم و مريضى را به سبب از بين رفتن گناهم دوست مى‏دارم.
و ابونعيم در الحليه (217/1) از شرحبيل روايت نموده كه: ابودرداء (رض) وقتى جنازه‏اى را مى‏ديد مى‏گفت: شما صبحگاهان برويد و ما بيگاه مى‏آييم، يا شما بيگاه برويد و ما صبحگاهان مى‏آييم، پند و اندرز مؤثر و بليغ است، و غفلت سريع و تيزى است، مرگ پند و اندرز بسنده‏اى است، يكى پى ديگرى مى‏رود، و كسى باقى مى‏ماند كه عقل ندارد.
و ابونعيم در الحليه (218/1) از عون بن عبداللَّه از ابودرداء (رض) روايت نموده، كه گفت:
كسى كه احوال مردم را جستجو نمايد، نيكويى رضايت بخش نمى‏يابد، كسى كه آمادگى صبر و شكيبايى را براى كارهاى دردناك نگيرد عاجز مى‏ماند، اگر مردم را ناسزا بگويى، برايت ناسزا مى‏گويند، و  اگر ترك شان نمايى، تركت نمى‏كنند، گفت: پس چه دستورم مى‏دهى؟ گفت: از شرف و عزتت براى روز فقرت قرض بده.
و ابونعيم در الحليه (220/1) از ابودرداء (رض) روايت نموده، كه گفت: كسى كه مرگ را زياد ياد كند، خوشى و حسدش كم مى‏شود.
و ابونعيم در الحليه (221/1) از ابودرداء (رض) روايت نموده، كه گفت: چرا شما را مى‏بينم، به چيزى حرص مى‏ورزيد، كه براى تان كفالت و تضمين شده است، و چيزى را ضايع مى‏سازيد، كه به حراست آن گماشته شده‏ايد، من به شريرهاى شما عالم‏تر از بيطار به اسب‏ها هستم، آنان كسانى اند، كه بعد از وقت به نماز مى‏آيند، و قرآن را اعراض كنان مى‏شنوند، و آزاد كرده شان آزاد نمى‏شود.
وابونعيم در الحليه (221/1) از ابودرداء (رض) روايت نموده، كه گفت: در همه زندگى تان در طلب خير باشيد، و خود را به وزش‏هاى رحمت خدا نزديك سازيد، چون رحمت خدا وزش هايى دارد، و آن را براى كسى كه از بندگانش بخواهد مى‏رساند، و از خداوند سئوال كنيد، كه عورت‏هاى تان را بپوشاند و خوف‏هاى تان را به امن بدل گرداند.
و ابونعيم در الحليه (222/1) از عبدالرحمن بن جبير بن نفير روايت نموده كه: مردى براى ابودرداء (رض) گفت: برايم كلمه‏اى بياموزان، كه خداوند عزوجل به آن نفعم رساند، گفت: دو چيز، سه چيز، چهار چيز و پنج چيزاند، كه كسى به آن‏ها عمل كند، پاداش وى نزد خداوند عزوجل درجه‏هاى بلند مى‏باشد، گفت: جز پاك مخور، جز پاك كسب مكن، به خانه ات جز پاك را داخل مكن، از خداوند سئوال كن كه روز به روز برايت رزق بدهد، وقتى صبح نمودى، خود را از مردگان بشمار، انگار كه به آنان پيوسته باشى، شرف و عزتت را به خداوند عزوجل ببخش، كسى كه ناسزايت گفت، يا دشنامت داد يا همراهت جنگيد