چنين در الكنز (292/8) آمده است.
و ابن جرير از معرور يا ابن معرور تميمى روايت نموده، كه گفت: از عمربن الخطاب كه بر منبر بلند شده بود، و دو پايه از جاى نشستن رسول خدا ص پايين‏تر نشسته بود، شنيدم كه گفت: شما را به تقواى خداوند توصيه مى‏كنم، از كسى كه خداوند او را متولى امر شما گردانيده، بشنويد و اطاعت نماييد. اين چنين در الكنز (208/8) آمده است.
و بيهقى از ابوهريره (رض) روايت نموده، كه گفت: عمربن الخطاب (رض) در بيانيه‏اش مى‏گفت: كسى از شما كه از خواهشات نفس، خشم و طمع حفاظت شود، و در سخن به صدق و راستى موفق گردد، كامياب است، زيرا اين عمل وى را به خير سوق مى‏دهد، كسى كه دروغ بگويد، كار بد انجام مى‏دهد، و كسى كه كار بد انجام مى‏دهد، هلاك مى‏گردد، و زنهار كه شما دست به [كبر و] فجور زنيد، كسى كه از خاك آفريده شد و به خاك بر مى‏گردد [تكبّر و] فجور وى را كى مى‏زيبد؟ امروز زنده است و فردا مرده، كار هر روز را در همان روز انجام دهيد و از دعاى مظلوم اجتناب نماييد، و خويشتن را در جمله مردگان بشماريد. اين چنين در الكنز (208/8) آمده است.
و بخارى در الادب و ابن خزيمه و جعفر فريابى از قبيصه روايت نموده‏اند كه گفت: از عمر (رض) كه بر منبر قرار داشت شنيدم كه مى‏گفت: كسى كه رحم نكند، رحم نمى‏شود، كسى كه نبخشد، بخشيده نمى‏شود، كسى كه توبه نكند، توبه‏اش پذيرفته نمى‏شود و كسى كه تقوا پيشه نكند، محفوظ نگه داشته نمى‏شود. اين چنين در الكنز (207/8) آمده است.
و ابونعيم در الحليه (50/1) از عروه روايت نموده، كه گفت: عمر (رض) در بيانيه‏اش گفت: بدانيد كه طمع فقر است، و به دور از طمع بودن استغناست، و انسان وقتى از چيزى نااميد شود و طمع آن در دل نگيرد، از آن مستغنى مى‏شود. اين را ابن المبارك نيز روايت نموده، اين چنين در الكنز (235/8) آمده است.
و ابونعيم در الحليه (54/1) از عبداللَّه بن خراش از كاكايش روايت نموده، كه گفت: از عمربن الخطاب در بيانيه‏اش شنيدم كه مى‏گفت: بار خدايا، ما را متمسك به رسن خود گردان، و بر امرت ثابت مان ساز. احمد در الزهد، رويانى، لالكائى و ابن عساكر نيز اين را روايت نموده‏اند، و افزوده‏اند: و از فضلت براى مان رزق نصيب گردان. چنانكه در الكنز (303/1) آمده است.
و احمد (17/1) از ابوسعيد روايت نموده، كه گفت: عمر براى مردم بيانيه داد و گفت: خداوند عزوجل آنچه را خواست براى نبى اش ص رخصت داد، و نبى خدا ص بر راهش رفت، و حج و عمره را، طورى كه خداوند امرتان نموده است بجا آريد، و فرج‏هاى اين زنان را نگه داريد.
و احمد (20/1) از ابن زبير روايت نموده، كه گفت: از عمربن الخطاب (رض) در بيانيه‏اش شنيدم كه مى‏گفت: وى از رسول خدا ص شنيده است كه مى‏گفت: «كسى كه ابريشم را در دنيا بپوشد، در آخرت برايش پوشانيده نمى‏شود».
 و احمد (34/1) از ابوعبيده مولاى عبدالرحمن بن عوف روايت نموده كه: وى در عيد با عمربن الخطاب حاضر بود، و او قبل از اين كه خطبه ايراد كند، عيد را بدون اذان و اقامت به جاى آورد، و بعد از آن خطبه خواند و گفت: اى مردم، رسول خدا ص از روزه اين دو روز منع نموده است، يكى از آن‏ها روزى است كه روزه تان را در آن افطار مى‏كنيد، و آن روز روز عيد [فطر] است، و ديگرش روزى است كه در آن از قربانى‏هاى تان مى‏خوريد.
و احمد (43/1) از علقمه بن وقاص ليثى روايت نموده، كه وى از عمربن الخطاب (رض) در حالى كه براى مردم بيانيه مى‏داد شنيد، كه مى‏گفت: از رسول خدا ص شنيدم كه مى‏فرمود: «عمل منوط به نيت است، و براى هر شخص همانچه است كه نيت نموده، كسى كه هجرتش به سوى خدا و رسول وى باشد، هجرتش به سوى خدا و رسولش است، و كسى كه هجرتش براى به دست آوردن دنيا، يا با نكاح در آوردن زنى باشد، هجرتش به سوى همانچه است، كه به سوى آن هجرت نموده است».
و ابن سعد (322/3) از سليمان بن يسار روايت نموده، كه گفت: در زمان قحطى رماده عمربن الخطاب براى مردم بيانيه داد و  گفت: اى مردم، از خداوند در نفس‏هاى خويش بترسيد، و همچنان در آن امرتان كه از مردم غائب است، من به شما آزمايش شده‏ام و شما به من، و من نمى‏دانم كه قهر و خشم بر من است و نه بر شما، يا كه بر شماست و نه بر من، و يا اين كه مرا و شما را فراگرفته است، بنابراين بياييد به خدا دعا كنيم، تا قلب‏هاى مان را اصلاح نمايد، رحم مان بكند و خشكسالى و قحطى را از ما دور كند، مى‏افزايد: و در آن روز عمر دست هايش را بلند نموده بود و دعا مى‏كرد، و مردم هم دعا مى‏نمودند، وى مدت درازى گريست و مردم هم گريه نمودند، و بعد از آن پايين گرديد.
احمد (44/1) از ابوعثمان نهدى روايت نموده، كه گفت: من زير منبر عمر در حالى نشسته بودم، كه وى براى مردم بيانيه مى‏داد، در بيانيه‏اش گفت: از رسول خدا ص شنيدم كه مى‏گويد: «بيشترى خوفم بر اين امت، از هر منافق عالمزبان است». و بيانيه‏هاى عمر در باب اجتماع كلمه و اتحاد احكام گذشت.
 
بيانيه‏ هاى اميرالمؤمنين عثمان بن عفان (رض)
ابن سعد (62/3) از ابراهيم بن عبدالرحمن مخزومى روايت نموده است: هنگامى كه با عثمان (رض) بيعت صورت گرفت، به سوى مردم بيرون گرديد، و براى شان بيانيه داد، و پس از حمد وثناى خداوند گفت: سوار شدن بار اول دشوار است، و بعد از اين روز روزهايى است، اگر زنده ماندم، به روش خوب براى تان بيانيه خواهم داد، و ما در گذشته خطيب نبوديم، و خداوند براى مان علم نصيب خواهد فرمود.
و ابن جرير طبرى در تاريخش (305/3) از طريق سيف از بدر بن عثمان از كاكايش روايت نموده، كه گفت: هنگامى كه اهل شورى به عثمان بيعت نمودند، وى در حالى كه خيلى‏ها شديد خفه و غمگين به نظر مى‏خورد بيرون گرديد، به منبر رسول خدا ص آمد و براى مردم بيانيه داد، وى پس از حمد و ثناى خداوند و درود فرستادن بر پيامبر ص گفت: شما در دار دگرگونى و مسافرت، و در باقى مانده عمرها قرار داريد، بنابراين در مدت قبل از اجل‏هاى تان به بهترين چيزهايى مبادرت ورزيد كه توانايى شان را داريد، مرگ براى تان نزديك گردانيده شده است، يا صبح به سراغ تان مى‏آيد يا بيگانه، آگاه باشيد: دنيا با فريب و غرور پيچانيده شده است:
[فلا تغرنكم الحياةالدنيا و لا يغرنكم باللَّه الغرور](لقمان:33)
ترجمه: «مبادا زندگانى دنيا شما را بفريبد، و مبادا شيطان شما را مغرور سازد».
از كسانى كه در گذشته‏اند عبرت بگيريد، بعد از آن تلاش نماييد، و غافل نشويد، زيرا در مورد شما غفلت صورت نمى‏گيرد، فرزندان دنيا و برادران آن، آنانى كه دنيا را كشت نمودند و آباد كردند و از آن براى مدت طولانى لذت بردند كجايند؟ آيا دنيا ايشان را بيرون نينداخت؟! دنيا را در همان جايى بيندازيد، كه خداوند انداخته‏اش، و آخرت را طلب كنيد، چون خداوند براى دنيا، و براى آنچه بهتر و نيكوست مثالى بيان فرموده، و گفته: 
[و اضرب لهم مثل الحياة الدنيا كماءٍ أنزلناه من السماء فاختلط به نبات الأرض فأصبح هضيماً تذروه الرياح، و كان‏اللَّه على كل شى‏ءٍ مقتدراً. المال و البنون زينة الحياة الدنيا، و الباقيات الصالحات خير عند ربك ثواباً و