ب از پدرش روايت نموده... و مانند آن را متذكر شده و گفته: اين حديث از اسناد صحيح برخوردار است، ولى بخارى و مسلم آن را روايت نكرده‏اند، و ذهبى گفته: صحيح است.
و طبرانى در  الأوسط از ابو سلمه بن عبدالرحمن روايت نموده كه: وى از ابو هريره و ابن عباس (رضى‏اللَّه عنهم) شنيد كه مى‏گفتند: از رسول خدا ص در آخرين بيانيه‏اش شنيديم كه مى‏گفت: «كسى كه بر اين نمازهاى پنج گانه فرضى در جماعت حفاظت نمايد، نخستين كسى مى‏باشد كه از پل صراط چون برق درخشنده عبور مى‏كند، و خداوند وى را در زمره اول تابعين حشر مى‏كند، و براى وى در هر شب و روزى كه بر آن‏ها حفاظت نمايد، چون اجر هزار شهيدى مى‏باشد كه در راه خدا كشته شده باشند». هيثمى (39/2) مى‏گويد: در اين روايت بقيه بن وليد آمده، وى مدلس است، و حديث را به شكل عنعنه روايت كرده است.
 
بيانيه پيامبر ص از فجر تا مغرب
حاكم (487/4) از ابو زيد انصارى (رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص نماز صبح را براى ما گزارد، و تا ظهر براى ما بيانيه داد، بعد از آن پايين گرديد، و نماز ظهر را گزارد، باز تا عصر براى ما بيانيه داد، باز پايين گرديد و نماز عصر را گزارد، باز بلند شد و تا مغرب براى ما بيانيه داد، و از آنچه واقع شدنيست براى ما صحبت نمود، و عالمتر ما حافظتر ماست. حاكم مى‏گويد: صحيح الاسناد است، ولى بخارى و مسلم آن را روايت نكرده‏اند، و ذهبى هم آن را صحيح دانسته است.
 
چگونگى پيامبر ص در وقت ايراد بيانيه
ابن سعد (376/1) از جابر بن عبداللَّه (رضى اللَّه عنهما) روايت نموده كه رسول خدا ص وقتى كه براى مردم بيانيه مى‏داد، چشم هايش سرخ مى‏شد، صدايش را بلند مى‏نمود و خشمش شديد مى‏شد، انگار كه بيم دهنده لشكرى باشد: صبح گاهان بر شما حمله‏آور مى‏شود، يا بيگاه، بعد از آن مى‏گفت: «من با قيامت چون اين دو مبعوث شده‏ام» - و به انگشت سبابه و وسطا اشاره مى‏نمود - ، سپس مى‏گفت: «بهترين هدايت‏ها، هدايت محمد است، و بدترين كارها نو پيداهاى آنهاست، و هر بدعت گمراهيست، كسى كه مرد و از خود مال به جاى گذاشت، براى خانواده‏اش است، و كسى كه از خود دين و و عيال به جاى گذاشت براى من و بر من است». بيهقى در الأسماء و الصفات (ص 144) از جابر مثل اين را روايت نموده است، و در روايت وى: آوازش بلند مى‏شد  آمده، و گفته: مسلم اين را در صحيح روايت نموده است.

بيانيه‏ هاى خليفه رسول خدا ص ابوبكر صديق (رض)   
بيانيه‏ هايش هنگامى كه به خلافت برگزيده شد
 ابن سعد، محاملى و غير ايشان از عروه روايت نموده‏اند كه گفت: هنگامى كه ابوبكر (رض) به خلافت رسيد، براى مردم بيانيه داد، و پس از حمد و ثناى خداوند گفت: اما بعد، اى مردم: من امرتان را به دوش گرفتم و بهترتان نيستم، ولى قرآن نازل شده است، و پيامبر ص سنت‏ها را به جاى گذاشته است، و براى ما آموزانيده است، كه بهترين زيركى و دانايى تقواست، و بدترين حماقت و بى خردى فجور است، ضعيف نزد من قوى‏تر از همه شماست، تا حق وى را برايش بگيرم، و قوى نزد من ضعيف‏تر از همه شماست، تا حق را از وى بگيرم. اى مردم: من پيروز هستم و نه مبتدع، اگر خوب نمودم يارى ام كنيد، و اگر كج شدم راستم نماييد، با اين گفته‏ام، از خداوند براى خودم و شما مغفرت مى‏طلبم. اين چنين در الكنز (130/3) آمده است. و دينورى اين را از عبداللَّه بن عكيم روايت نموده، كه گفت: هنگامى كه با ابوبكر بيعت صورت گرفت، به منبر بلند شد، و يك پله از جاى نشستن پيامبر ص پايين گرديد، و پس از حمد و ثناى خداوند گفت: اى مردم، بدانيد كه خوب‏ترين زيركى و دانايى... و مانند آن را متذكر شده، و در آخرش افزوده: و نفس‏هاى تان را قبل از اين كه محاسبه شويد، محاسبه نماييد، و هر قومى كه جهاد را بگذارد، خداوند دچار فقرشان مى‏كند، و در هر قومى كه فساد اخلاقى ظاهر شود، خداوند ايشان را دچار مصيبت عام مى‏سازد، شما تا آن وقت از من اطاعت كنيد، كه من از خدا اطاعت نمودم، و وقتى از خدا و رسولش نا فرمانى نمودم، طاعت من بر شما لازم نيست، با اين گفته‏ام، از خداوند براى خودم و شما آمرزش مى‏طلبم. اين چنين در الكنز (135/3) آمده است، و بيهقى (353/6) اين را از حسن روايت نموده... و برخى آن چه را گذشت ذكر نموده، و بعد از اين قولش و بدترين حماقت و بى خردى فجور است، افزوده: آگاه باشيد، صداقت و راستى نزدم امانت است، و دروغ خيانت، و بعد از اين قولش من بهتر شما نيستم افزوده: - حسن  گفته: به خدا سوگند، وى بدون منازعه و دفاع بهتر ايشان است، ولى مؤمن نفس خود را كم مى‏آورد - و افزوده: بعد از آن گفت: دوست دارم، اين امر را يكى از شما به عوض من به عهده مى‏گرفت - حسن مى‏فزايد: به خدا سوگند، راست فرمود - اگر شما از من آنچه را طلب نماييد، كه خداوند توسط وحى براى نبى اش عنايت مى‏فرمود، آن پديده نزدم نيست، من فقط بشر هستم و بايد نگهدارى و محافظتم كنيد.
اين را ابوذر هروى و ابن راهويه، چنان كه در الكنز (126/3) آمده، از حسن روايت نموده‏اند كه: ابوبكر صديق بيانيه داد، و گفت: من به خدا سوگند بهتر شما نيستم، و اين مقامم را بد مى‏ديدم و دوست داشتم كسى از شما مى‏بود كه اين را به عوض من به عهده مى‏گرفت، آيا گمان مى‏كنيد، كه من در ميان شما به سنت و روش رسول خدا ص عمل مى‏كنم؟  در اين صورت به اين امر قيام نمى‏كنم، رسول خدا ص توسط وحى نگه داشته مى‏شد، و همراهش ملك بود، و من شيطانى دارم كه برايم نزديك مى‏شود، وقتى غضب شدم، خود را از من باز داريد، تا شما را نزنم، آگاه باشيد، حفاظت و نگهدارى ام كنيد، اگر راست بودم يارى ام نماييد، و اگر كج شدم راستم نماييد. حسن مى‏گويد: اين بيانيه‏اى است، كه به خدا سوگند، مثل آن بعد از آن ايراد نشده است. و ابوذر هروى در الجامع از قيس بن ابى حازم اين را به اختصار، چنان كه در الكنز (136/3) آمده، روايت نموده است، و در روايت وى آمده: من بشر هستم، به حق مى‏رسم و خطا هم مى‏كنم، اگر به صواب رسيدم، خدا را بستاييد، و اگر خطا نمودم، راستم نماييد.
و احمد هم چنان اين را از قيس بن ابى حازم روايت نموده، كه گفت: من نزد ابوبكر صديق خليفه رسول خدا ص يك ماه بعد از وفات پيامبر ص نشسته بودم، مى‏فزايد: وى قصه‏اى را متذكر شد، آن گاه در ميان مردم صدا كرده شد: (الصلاه جامعه)، آنگه مردم جمع شدند، و او به منبر بلند گرديد - منبرى كه برايش ساخته شده بود، و او بر آن بيانيه مى‏داد - و آن نخستين بيانيه در اسلام بود،  مى‏گويد: پس از حمد و ثناى خداوند گفت: اى مردم، من دوست دارم، كه اين را غير از من به عهده مى‏گرفت، اگر مرا در اين كار به روش نبى تان مؤاخذه نماييد، طاقت آن را ندارم، چون وى از شيطان معصوم بود، روحى از آسمان برايش نازل مى‏گرديد. هيثمى (184/5) مى‏گويد: در اين عيسى بن مسيب بجلى آمده، و ضعيف مى‏باشد. و در (26/3) بخشى از اين بيانيه از طريق عيسى بن عطيه نزد طبرانى گذشت، كه گفت: اى مردم، مردم به خوشى و به زور داخل اسلام شده‏اند، آنان در پناه خدا و همسايگان خدايند، اگر توانستيد كه خداوند شما را از چ