ت: «اما بعد: هر خونى كه در جاهليت بود هدر است».... و حديث را متذكر شده و در آن آمده: «اى مردم، شيطان نااميد شده است، كه تا آخر زمان در سرزمين شما عبادت شود، ولى از شما به اعمال حقير و پست راضى مى‏گردد، بنابرين از وى بر دين خويش بر حذر باشيد، و به اعمال حقير و پست (راضى اش نسازيد)»، و افزود: «اى مردم، من در ميان شما چيزى را گذاشته‏ام، كه اگر به آن چنگ زنيد هرگز گمراه نمى‏شويد: كتاب خدا، و به آن عمل نماييد»، و در آخرش آمده: «آگاه باشيد، حاضرتان بايد براى غايب تان ابلاغ نمايد، بعد از من نبى‏اى نيست و بعد از شما امتى نيست»، بعد از آن دست هايش را بلند نموده گفت: «بار خدايا، گواه باش». و اين حديث ابن عمر را در البدايه (2.2/5) به طولش روايت نموده است. و حديث ابو حره رقاشى را از عمويش، بغوى، باوردى و ابن مردويه نيز به طول آن روايت كرده‏اند، چنانكه در الكنز(26/3) آمده است.
 بيهقى از جابر بن عبداللَّه (رضى اللَّه عنهما) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص در وسط روزهاى تشريق خطبه وداع را براى ما ايراد نمود و گفت: «اى مردم، پروردگارتان يكى است، پدرتان يكى است، آگاه باشيد، عربى‏اى بر عجمى‏اى فضيلت ندارد، و عجمى‏اى بر عربى‏اى فضيلت ندارد، و سرخى بر سياهى فضيلت ندارد، و سياهى بر سرخى فضيلت ندارد، مگر به تقوى و پارسايى، و با عزت‏ترين شما نزد خداوند پرهيزگارترين شماست، آيا من ابلاغ نمودم؟»، گفتند: آرى، اى رسول خدا، فرمود: «پس بايد حاضر براى غايب ابلاغ نمايد». بيهقى مى‏گويد: در اسنادش كسى است كه مجهول مى‏باشد. اين چنين در الترغيب (392/4) آمده است.
ابن ماجه (ص 565) از عبداللَّه بن مسعود (رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص در حالى برخاست، كه بر شتر گوش بريده‏اش در عرفات سوار بود، و گفت: «آيا مى‏دانيد، اين كدام روز است، و اين كدام ماه است، و اين كدام سرزمين است؟» پاسخ دادند: اين سرزمين حرام است، ماه حرام است و روز حرام است، گفت: «آگاه باشيد، مال‏هاى‏تان و خون‏هاى‏تان بر شما حرام است، مانند حرمت اين ماه‏تان، در اين سرزمين‏تان و در اين روزتان. آگاه باشيد، من پيش رونده شما بر حوض هستم و بر زيادى شما بالاى ديگر امتان افتخار مى‏كنم. بنابرين رويم را سياه نكنيد، آگاه باشيد، من مردمانى را نجات مى‏دهم، و مردمانى از نزدم ربوده مى‏شوند، و مى‏گويم: اى پروردگار، اصحابم! مى‏گويد: تو نمى‏دانى، كه اينان بعد از تو چه آفريدند». ابن ماجه مى‏گويد: اين حديث غريب است.احمد نيز اين را به مثل آن روايت نموده، چنانكه در الكنز(25/3) آمده است.
 
بيانيه‏ هاى پيامبر ص درباره دجال، مسيلمه، ياجوج و مأجوج و خسف  
بيانيه پيامبر ص درباره دجال به روايت ابن عمر
احمد از عبداللَّه بن عمر (رضى‏اللَّه عنهما) روايت نموده، كه گفت: درباره حجه الوداع صحبت مى‏نموديم، ولى نمى‏دانستيم كه آن وداع رسول خدا ص باشد، وقتى رسول خدا ص در حجه الوداع بود، بيانيه‏اى ايراد فرمود، و مسيح دجال را ياد نمود، و در ذكرش مبالغه كرد. بعد از آن گفت: «هر نبى‏اى را كه خداوند تبارك و تعالى مبعوث فرموده، وى امتش را درباره دجال بر حذر نموده، نوح و ساير انبياى ما بعد وى صلى اللَّه عليهم و سلم (امتان‏شان را) از آن برحذر نموده‏اند. آگاه باشيد، چيزى از حال وى بر شما پنهان نمانده است، و بايد هم پنهان نماند، پروردگارتان تبارك و تعالى اعور نيست». هيثمى (338/7) مى‏گويد: رجال آن رجال صحيح‏اند، و در صحيح بعضى آن آمده است.
 
بيانيه پيامبر ص درباره دجال به روايت سفينه
احمد و طبرانى - لفظ هم از وى است - از سفينه (رض) روايت نموده‏اند كه گفت: رسول خدا ص براى ما بيانيه ايراد فرمود و گفت: «قبل از من هر نبى‏ اى كه بوده، امتش را از دجال بر حذر داشته است، چشم چپش نابيناست، و در چشم راستش نا خنك درشتى است، در ميان چشم‏هايم  نوشته است: كافر. همراهش دو وادى بيرون مى‏شود، يكى جنت است و ديگرى آتش، جنتش آتش است، و آتشش جنت. همراهش دو ملك از ملائك است، كه به دو نبى از انبياء مشابهت دارند. يكى شان از طرف راست وى است و ديگرش از طرف چپش، و اين فتنه و آزمايش است براى مردم. دجال مى‏گويد: آيا من پروردگارتان نيستم؟ زنده مى‏كنم و مى‏ميرانم. يكى از آن دو ملك مى‏گويد: دروغ گفتى، ولى جز همراهش هيچ يك از مردم، آن را نمى‏شنود، و همان همراهش مى‏گويد: راست گفتى، و (مردم) آن را مى‏شنوند، و مى‏پندارند، كه وى دجال را تصديق نمود (در حالى كه وى همراه خود را تصديق مى‏كند)، و اين فتنه است. بعد از آن حركت مى‏كند، تا اينكه به مدينه مى‏آيد، ولى برايش در مدينه اجازه داده نمى‏شود. سپس مى‏گويد: اين قريه آن مرد است،  و باز به راه مى‏افتد تا اينكه به شام مى‏رسد، و خداوند عزوجل نزد عقبه افيق  هلاكش مى‏گرداند. هيثمى (34./7) مى‏گويد: رجال آن ثقه‏اند، و درباره برخى شان كلامى هست كه ضرر ندارد.
 
بيانيه سوم از پيامبر ص درباره دجال 
احمد از جناده بن ابى اميه ازدى روايت نموده، كه گفت: من و مردى از انصار نزد مردى از اصحاب نبى ص رفتيم و گفتيم: براى ما حديثى را بيان نما، كه از رسول خدا ص شنيده باشى و در مورد دجال صحبت داشته باشد، گفت: رسول خدا ص «شما را از دجال بر حذر مى‏دارم - سه بار - ، چون هر نبى‏اى از وى بر حذر داشته است، و دجال در شماست اى امت. وى مجعد و گندم‏گون و چشم چپش كور است، همراهش جنت و آتش است، و همراهش كوه هايى از نان و نهرى از آب است، وى باران را بارانيده مى‏تواند، و درخت را رويانيده نمى‏تواند، وى بر نفسى تسلط يافته به قتلش مى‏رساند، و بر غير آن تسلط نمى‏يابد، وى چهل روز در زمين درنگ مى‏نمايد، و به همه قريه‏ها مى‏رسد، به چهار مسجد نزديك نمى‏شود: مسجد حرام، مسجد مدينه، مسجد طور و مسجد اقصى. بر شما مشتبه نشود، چون پروردگارتان عزوجل كور نيست». هيثمى (343/7) مى‏گويد: رجال آن رجال صحيح اند.
 
بيانيه طولانى پيامبر ص درباره دجال به روايت ابو امامه
حاكم (536/4) از ابو امامه باهلى (رض) روايت نموده، كه گفت: روزى رسول خدا ص براى ما خطابه ايراد نمود، و آن خطابه اكثرش در مورد دجال بود. درباره دجال صحبت مى‏نمود تا كه صحبت وى تمام شد. از جمله چيزهايى كه براى ما در آن روز گفت اين بود: «خداوند تعالى هر نبيى را كه فرستاده، وى امتش را در مورد دجال بر حذر داشته است، و من آخرين انبياء هستم و شما آخرين امت‏ها، و دجال خواه مخواه در ميان شما بيرون شد نيست. اگر در حالى بيرون شود كه من در ميان تان باشم، من حجت گوى هر مسلمان هستم، و اگر در ميان شما بعد از من بيرون شود، آنگاه هر مسلمان حجت گوى نفس خود است، و خداوند خليفه من بر هر مسلمان است. وى از راهى از ميان عراق و شام بيرون مى‏شود، و راست و چپ فساد مى‏كند. اى بندگان خدا ثابت و استوار باشيد: در حالى كه بعد از من ديگر نبيى نيست وى شروع نموده مى‏گويد: من نبى هستم، بعد از آن شروع نموده مى‏گويد: من پروردگارتان هستم، در حالى كه شما پروردگار تان را هرگز تا اينكه نميريد نمى‏بي