t:2517.txt">دعاى فضاله بن عبيد (رض)</a><a class="text" href="w:text:2518.txt">دعاى ابوهريره (رض): اللهم انى احب لقاءك فاحب لقائى</a><a class="text" href="w:text:2519.txt">دعاى اصحاب (رضى‏ اللَّه  عنها) وقتى سال يا ماه داخل مي‏شد و وقتى داخل قريه‏ اى مي‏شدند</a><a class="text" href="w:text:2520.txt">دعاى انس (رض)</a><a class="text" href="w:text:2521.txt">آنچه را عبداللَّه بن زبير در وقت شنيدن رعد مي‏گفت</a><a class="text" href="w:text:2522.txt">دعاهاى اصحاب براى يكديگر (رضى‏ اللَّه  عنهم)  </a><a class="text" href="w:text:2523.txt">دعاى كعب بن مالك براى اسعد بن زراره</a><a class="text" href="w:text:2524.txt">دعاى بريده اسلمى براى  على، عثمان، طلحه و زبير (رضى‏ اللَّه  عنهم)</a></body></html>دعاهاى على (رض)
قاضى يوسف از على (رض) روايت نموده، كه وى مي‏گفت: (اعوذبك من جهد البلاء، و درك الشقاء، و شماتة الاعداء، و اعوذبك من السجن و القيد و السوط). ترجمه: «به تو از سختى و مشقت آزمايش، درك بدبختى و خنده دشمنان پناه مي‏برم، و به تو از زندان، در بند افتادن و تازيانه خوردن پناه مي‏برم». اين چنين در الكنز (304/1) آمده است. و نزد دينورى از سفيان ثورى روايت است كه گفت: به من خبر رسيده كه على بن ابى طالب دعا مي‏نمود: (اللهم آن ذنوبى لا تضرك، و آن رحمتك اياى لا تنقصك). ترجمه: «بار خدايا، گناهانم به تو ضرر نمى‏رساند، و رحمتت به من تو را كم نمى‏سازد». اين چنين در الكنز (305/1) آمده است.
ابن نجار از على روايت نموده، كه وى وقتى ماه نو را مي‏ديد مي‏گفت: (اللهم انى اسالك خير هذا الشهر و فتحه و نصره و بركته و رزقه و نوره و طهوره و هداه، و اعوذبك من شره و شر مافيه و شرما بعده). ترجمه: «بار خدايا، من از تو خير اين ماه، فتحش، نصرتش، بركتش، رزقش، پاكيش و هدايتش را مي‏طلبم، و به تو از شرش، شر آن چه در آن هست و شر ما بعدش پناه مي‏برم». اين چنين در الكنز (326/4) آمده است.
و بيهقى از عمربن سعيد نخعى روايت نموده، كه گفت: پشت سر على ابن على طالب بر ابن مكنف نماز گزاردم، وى بر او چهار بار تكبير گفت، و يك بار سلام داد، باز وى را در قبرش داخل نمود و گفت: (اللهم عبدك و ولد عبديك،نزل بك و انت خير منزول به، اللهم وسع له مدخله، واغفرله ذنبه، فانا لا نعلم الا خيرا و انت اعلم، كان يشهد أن لا اله الا انت و آن محمدا رسول‏ اللَّه ). ترجمه: «بار خدايا، بنده‏ات است، و فرزند بندگانت، نزد تو پايين آمده است، و تو بهترين كسى هستى كه نزدش پايين آمدن مي‏سزد، بار خدايا، مدخلش را برايش وسيع بگردان، گناهش را برايش بيامرز، و ما جز خير نمى‏دانيم، و تو خودت داناترى، وى شهادت مي‏داد، كه خدايى جز تو نيست و محمد رسول خداست». اين چنين در الكنز (119/8) آمده است.

بيعت فاطمه بنت عتبه و خواهرش هند همسر ابوسفيان
حاكم (486/2) از فاطمه بنت عتبه بن ربيعه بن عبد شمس (رضي‏ الله  عنها) روايت نموده، كه: ابوحذيفه بن عتبه (رض)، او و هند دختر عتبه را به خاطر بيعت نمودن نزد رسول خدا ص آورد. فاطمه گويد: پيامبر ص از ما بيعت گرفت و بر ما شرط گذاشت. فاطمه مي‏گويد: به وى گفتم: اى پسر عمو، آيا در قومت چيزى از اين آفت‏ها و يا بلاها را مي‏دانى؟( يعنى آيا در قومت زنا و سرقت و... موجود است كه تو بر ما شرط مي‏گذارى تا آنها را انجام ندهيم؟ م.)  ابوحذيفه گفت: خاموش باش!! و با وى بيعت كن، چون به اين بيعت مي‏شود، و اين طور شرط گذاشته مي‏شود. هند گفت: با تو بر سرقت بيعت نمي‏كنم، به خاطر اين كه من از مال شوهرم دزدى مي‏نمايم، آن گاه پيامبر ص دست خود را بازداشت، و هند نيز دستش را باز داشت. تا اين كه دنبال ابوسفيان كسى را فرستاد، و از وى برايش بخشش خواست. ابوسفيان گفت: (از خرماى)تر قبول دارم، ولى از (خرماى) خشك نه، و نه از نعمت. (راوى) مي‏افزايد: وما با وى بيعت كرديم. بعد از آن فاطمه (رضي‏ الله  عنها) گفت: هيچ قبه و سايه بانى از قبه تو برايم بد و مبغوض‏تر نبود، و خيلى دوست داشتم كه خداوند، آن و آنچه را در آن است از بين ببرد، اما (اكنون) به خدا سوگند هيچ قبه‏اى نسبت به قبه تو براى من دوست داشتى‏تر نيست، كه خداوند آن را آباد كند و در آن بركت اندازد. پيامبر خدا ص آن گاه فرمود: «و همچنين به خدا سوگند، يكى از شما ايمان نمي‏آورد كه من از فرزند و پدرش برايش محبوبتر نباشم». حاكم مي‏گويد: اين حديث صحيح الاسناد است، ولى بخارى و مسلم آن را روايت نكرده‏اند. ذهبى با وى موافقت نموده گفته است: صحيح مي‏باشد.
و نزد ابويعلى از عائشه (رضي‏ الله  عنها) روايت است كه گفت: هند بنت عتبه بن ربيعه (رضي اللّه عنها) نزد پيامبر خدا ص آمد تا با وى بيعت نمايد، رسول خدا ص به طرف دستهاى وى توجّه نموده فرمود: «برو دست‏هاى خود را تغيير بده». گويد: هند رفت و دست‏هاى خود را با حناء تغيير داد، و بعد از آن نزد رسول خدا ص آمد. پيامبر ص فرمود: «با تو بر اين بيعت مي‏كنم كه به خدا چيزى را شريك نياورى، دزدى نكنى و زنا ننمايى». هند گفت: آيا زن آزاد هم زنا مي‏كند؟ رسول خدا ص فرمود: «و اولاد خود را از ترس گرسنگى به قتل نرسانيد». هند گفت: آيا براى ما اولادى باقى گذاشته‏اى تا آنها را بكشيم؟ مي‏گويد: با وى بيعت نمود، و بعد از آن براى رسول خدا ص - در حالى كه دو كره طلا در دست خود داشت - گفت :درباره اين دو كره چه مي‏گويى؟ گفت: «دو اخگر از اخگرهاى جهنم‏اند».( از رسول خدا ص ثابت است كه وى: ابريشمي را گرفت، و آن را در دست راست خود قرار داد، و طلايى را گرفت و آن را در دست چپ خود قرار داد، بعداز آن گفت: «اين دو بر مردان امت من حرام‏اند»، و ابن ماجه افزوده است: «و براى زنان آنها حلال است». و شايد اينجا هدف پيامبر خدا ص اين باشد كه اگر آنها را براى بيگانگان آشكار سازد، در اين صورت پاره‏هاى آتشى از جهنم‏اند.)  هيثمي (37/6) مي‏گويد: در اين روايت كسانى‏اند كه من ايشان را نشناختم. و اين را ابن ابى حاتم به اختصار، چنان كه در ابن كثير (354/4) آمده، روايت نموده است. و در الاصابه (425/4) مي‏گويد: قصه هند، در اين قولش در وقت بيعت زنان: «و اين كه سرقت ننمايند و زنا نكنند...» هند گفت: آيا زن آزاد هم زنا مي‏كند؟» و هنگام اين قول پيامبر ص  «اولاد خود را به قتل نرسانند». ما آنها را در كودكى تربيت نموديم، و تو در بزرگى به قتل شان رسانيدى، مشهور است. و يكى از طريق‏هاى آن اين است كه ابن سعد، به سند صحيح مرسل از شعبى و از ميمون بن مهران روايت نموده، و در روايت شعبى آمده: «و زنا نكنند». هند گفت: آيا زن آزاد هم زنا ميكند؟ «و اولاد خود را به قتل نرسانيد». هند گفت: تو آنها را به قتل رسانيدى. و در روايتى مانند آن آمده ولى در آن هند گفته است: آيا در روز بدر فرزندى براى ما گذاشتى.
و ابن منده روايت نموده و در اول آن آمده: من مي‏خواهم با محمّد بيعت كنم. (ابوسفيان) گفت: تو را ديدم كه انكار داشتى و كفر مي‏ورزيدى. هند گفت: آرى به خدا سوگند (چنين بود ولى) به خدا سوگند، من قبل از امشب ديگر نديده بودم كه خداوند به گونه‏اى كه شايسته اوست در اين مسجد عبادت شده باشد، به خدا سوگند، آنها شب را در نمازگزاردن، قيام، ركوع و سجده سپرى نمود