 (212/1) آمده است.
 
پيامبر ص و آموزش دعاى آمرزش به مردى كثيرالذنوب
حاكم از محمدبن عبداللَّه بن محمدبن جابربن عبداللَّه از پدرش از جدش (رض) روايت نموده، كه گفت: مردى نزد رسول خدا ص آمد و گفت: واى گناهانم! واى گناهانم! اين قول را دو بار يا سه بار گفت: رسول خدا ص به او گفت: «بگو: اللهم مغفرتك اوسع من ذنوبى، و رحمتك ارجى عندى من عملى». ترجمه: «بار خدايا، آمرزشت از گناهانم وسيع‏تر است، و رحمتت نزدم از عملم ا ميدبخش‏تر است». او آن را گفت : باز پيامبر ص گفت: «دوباره بگو»، وى گفت: باز فرمود: «دوباره بگو»، وى گفت، بعد از آن گفت: «برخيز خداوند برايت بخشيد». حاكم مي‏گويد: راويانش مدنى اند، و بر هيچ كدام شان جرح وارد نشده است. اين چنين در الترغيب (132/3) آمده است. 
 
ترغيب نمودن عمر، على و ابودرداء (رضى‏ اللَّه  عنهم) به استغفار
احمد در الزهد وهناد از عمر (رض) روايت نموده ‏اند كه: وى مردى را شنيد كه مي‏گويد: (استغفراللَّه واتوب اليه)، ترجمه: «از خدا آمرزش مي‏طلبم و به سويش توبه مي‏كنم»، گفت: واى بر تو، دنبال آن را نيز بگو، (فاغفرلى و تب على)، ترجمه: «برايم بيامرز و توبه‏ام را قبول فرما». اين چنين در الكنز (211/1) آمده است. و ابن ابى شيبه از ابودرداء (رض) روايت نموده، كه گفت: خوشى بادا براى كسى كه در صحيفه‏اش مختصر و چكيده‏اى از استغفار را در يابد. اين چنين در الكنز (212/1) آمده است.
 
قول ابن مسعود درباره استغفار
طبرانى به شكل موقوف از عبداللَّه بن مسعود (رض) روايت نموده، كه گفت: هر مردى كه سه بار بگويد: (استغفراللَّه الذى لااله الا هوالحى القيوم و اتوب اليه)، ترجمه: «از خداوندى آمرزش مي‏طلبم كه معبودى جز او وجود ندارد، و او زنده و قايم به ذات است و به سويش توبه مي‏كنم». برايش بخشيده مي‏شود، اگر چه از معركه فرار نموده باشد. هيثمى (210/10) مي‏گويد: رجالش ثقه دانسته شده‏اند. و حاكم -316/3) از عبداللَّه بن مسعود روايت نموده، كه گفت: اگر گناهان مرا بدانيد، دو مرد هم در عقبم نمى‏ آيند، و بر سرم خاك مي‏ريزيد، دوست دارم خداوند گناهى از گناهانم را ببخشد و من عبداللَّه بن روثه  خوانده شوم. حاكم و ذهبى اين را صحيح دانسته ‏اند.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2397.txt">قول ابوهريره و براء بن عازب درباره استغفار</a><a class="text" href="w:text:2398.txt">آنچه در ذكر داخل مي‏شود  قول پيامبر ص درباره دوست دارندگان براى خدا</a><a class="text" href="w:text:2399.txt">قول پيامبر ص به يارانش هنگامى كه نشسته بودند و جاهليت و نعمت ايمان را ياد مي‏كردند</a><a class="text" href="w:text:2400.txt">قول ابن عباس و عايشه درباره ذكر، و قول عايشه درباره درود بر پيامبر ص</a><a class="text" href="w:text:2401.txt">آثار ذكر و حقيقت آن  قول پيامبر ص درباره اولياى خداوند عزوجل</a><a class="text" href="w:text:2402.txt">قول پيامبر ص براى حنظله و ابوهريره: اگر چنان باشيد كه نزد من مي‏باشيد...</a><a class="text" href="w:text:2403.txt">ابن عمر و خيال نمودن خداوند عزوجل در مقابل چشمانش در حاليكه طواف مي‏نمود</a><a class="text" href="w:text:2404.txt">ذكر خفى و بلند نمودن آواز به ذكر  قول پيامبر ص درباره فضيلت ذكر حقى</a><a class="text" href="w:text:2405.txt">قصه دفن مردى كه صدايش را  به ذكر بلند مي‏نمود و دفن عبداللَّه ذى البجادين</a><a class="text" href="w:text:2406.txt">قول پيامبر ص براى صفيه وقتى وى را ديد با هسته خرما تسبيح مي‏گويد</a></body></html>قول ابوهريره و براء بن عازب درباره استغفار
ابونعيم در الحليه  (383/1) از ابوهريره (رض) روايت نموده، كه گفت: من هر روز دوازده هزار بار از خداوند مغفرت مي‏خواهم و به سويش توبه مي‏كنم، و اين به اندازه دينم است - يا به اندازه دينش - و و در آنچه در صفةالصفوة (288/1) ذكر شده، آمده: به اندازه گناهم است.  و حاكم به شكل موقوف از برائ (رض) روايت نموده كه مردى به او گفت: اى ابوعماره [و لاتلقوا بايديكم الى التهلكة ] همين  است، كه مردى با دشمن روبرو شود، و بجنگند تا اين كه كشته شود؟ گفت: نخير، اين همان مردى است كه گناهى را مرتكب مي‏شود و مي‏گويد: خداوند اين را نمى‏بخشد. حاكم مي‏گويد: به شرط بخارى و مسلم صحيح است. اين چنين در الترغيب -132/3) آمده است.
 
آنچه در ذكر داخل مي‏شود  قول پيامبر ص درباره دوست دارندگان براى خدا
 طبرانى به اسناد حسن از ابودرداء (رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص گفت: «خداوند روز قيامت مردانى را بر مي‏انگيزد كه چهره هايشان نورانى است و بر منبرهاى لؤلؤ قرار مي‏گيرند، مردم بر مقام آن غبطه مي‏خورند، مردم در مقام آنان غبطه مي‏خورند آنان به انبياء و نه شهداء»، مي‏گويد: آن گاه اعرابيى بر زانوهايش نشست و گفت: اى رسول خدا براى ما آنان را توصيف كن تا آنان را بشناسيم. گفت آنان دوست دارندگان براى خدااند، كه از قبايل مختلف و سرز مين‏هاى مختلف اند، و براى ذكر خداوند جمع مي‏شوند و ذكرش مي‏نمايند». ونزدوى هم چنان از عمروبن عبيسه (رض) روايت ست كه گفت: از رسول خدا ص شنيدم كه مي‏گويد: «از راست رحمان - هر دو دستش راست اند - مردانى اند، كه نه انبيااند و نه شهدا، سفيدى روى شان نظر بيننده‏گان را فرا مي‏گيرد، انبيا و شهدا بر جايگاه و قرب آنان به خداوند عزوجل غبطهمين مايند». گفته شد: اى رسول خدا ، آنان كيانند؟ گفت: «آنان گروه‏هاى مختلف از قبايل مختلفى اند، كه براى ذكر خداوند جمع مي‏شوند، و سخن‏هاى نيكو را مي‏چينند، چنانكه خورنده خرما خرماهاى نيكو را مي‏چيند». اسناد آن مقارب است، و بر آن باكى نيست. اين چنين در الترغيب (66/3) آمده است. و هيثمى (77/10) درباره حديث عمروبن عبسه مي‏گويد: اين را طبرانى روايت نموده، كه رجال آن ثقه دانسته شده‏اند.
 
قول پيامبر ص به يارانش هنگامى كه نشسته بودند و جاهليت و نعمت ايمان را ياد مي‏كردند
طبرانى در الأوسط از انس بن مالك (رض) روايت نوده كه: رسول خدا ص در حالى نزد يارانش آمد كه آنان صحبت مي‏نمودند، گفتند: جاهليتى را كه در آن قرار داشتيم و هدايتى را كه خداوند عزوجل نصيب ما ن فرمود، و گمراهى را كه در آن بسر مي‏برديم ياد مي‏نموديم، پيامبر خدا ص گفت: «نيك نموديد - و خوشش آمد - اين طور باشيد و اينطور عمل نماييد». هيثمى (80/10) مي‏گويد: در اين مبارك بن فضاله آمده، و ثقه دانسته شده، و بيشتر از يك تن ضعيفش دانسته ‏اند، ولى بقيه رجال آن رجال صحيح اند.
 
پيامبر ص و دعوت نمودن قومش هنگام وفات ابوطالب
ابن جرير از ابن عبّاس روايت نموده، كه گفت: چون  ابوطالب مريض شد، گروهى از قريش كه ابوجهل نيز در ميان ايشان بود، نزد وى وارد شده گفتند: برادر زاده ات خدايان ما را دشنام مي‏دهد، و اين طور و آن طور نموده، و چنين و چنان مي‏گويد، اگر كسى را دنبال وى فرستاده و او را ازين عملش باز دارى (بهتر خواهد شد). ابوطالب كسى را دنبال پيامبر ص فرستاد و او تشريف آورده وارد خانه شد، در ميان آنها و ابوطالب به اندازه نشستن يكتن جاى وجود داشت، راوى مي‏گويد: ابوجهل - لعنهاللَّه - ترسيد كه اگر پيامبر ص در پهلوى ابوطالب بنشيند شايد او روش نرمترى را در مقابل محمّ