وايت كرده است، و در روايت وى آمده: ابوبكر (رض) گفت: اى رسول خدا ما لشكرى را نديده‏ايم. هيثمى (107/10) مي‏گويد: در اين ح ميد مولاى ابن علقمه آمده، و ضعيف مي‏باشد.
 
نشستن پيامبر ص با اهل ذكر بعد از نزول: و اصبر نفسك
طبرانى از عبدالرحمن بن سهل بن حنيف (رض) روايت نموده،  كه گفت: اين آيه براى رسول خدا ص در حالى نازل گرديد، كه در يكى از خانه هايش تشريف داشت:
[ واصبر نفسك مع الذين يدعون ربهم بالغداوة والعشى] الايه. (الكهف:28)
ترجمه: «و نفس خود را با آنان كه پروردگان خود را در صبح و شام ياد مي ‏كنند نگه دار...».
آن گاه در طلب و جستجوى ايشان بيرون گرديد، قومى را دريافت كه خداوند تعالى را ذكر مي‏نمودند، برخى از آنان موى شان پراكنده و ژوليده بود و پوست شان سخت و بعضى شان يك لباس داشت، هنگامى كه ايشان را ديد همراه شان نشست و گفت: «ستايش خدايى راست، كه در امتم كسانى را گردانيده كه مرا امر نموده تا نفس خودم را با ايشان نگه دارم». اين چنين در تفسير ابن كثير (81/3) آمده است.
 
نشستن پيامبر ص در مجلسى كه  ابن رواحه هم حضور داشت و قول وى برایشان
طبرانى در الصغير از ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده، كه گفت: پيامبر ص از نزد عبداللَّه بن رواحه (رض)، كه براى اصحابش ذكر تلقين مي‏نمود مرور كرد، آن گاه رسول خدا ص فرمود: «شما گروهى هستيد كه خداوند امرم نموده تا نفس خودم را با شما نگه دارم»، بعد از آن اين آيت را تلاوت نمود:
[واصبر نفسك مع الذين يدعون ربهم بالغداوة والعشى] تا به اين قول خداوند [و كان امره فرطاً].(الكهف:28)
ترجمه: «و نفس خود را با آنان كه پروردگار خود را در صبح و شام ياد مي ‏كنند نگه دار... كارش اسراف و هلاك نمودن است».
همين  تعدادى كه با شما اينجا مي‏نشينند، به همين  تعداد ملائك همراه شان مي‏نشينند، اگر خداوند تعالى را تسبيح بگويند  آنان نيز تسبيح مي‏گويند، و اگر خداوند تعالى را ستايش نمايند آنان هم ستايش مي ‏كنند، و اگر خداوند را به بزرگى ياد كنند، آنان نيز به بزرگى ياد مي‏نمايند، باز به سوى پروردگار جل ثناؤه بلند مي‏شوند و - در حالى كه او از ايشان عالم‏تر است - مي‏گويند: اى پروردگار ما، بندگانت تو را تسبيح گفتند ما هم تسبيح گفتيم، و تو را به بزرگى ياد نمودند و ما هم به بزرگى ياد كرديم، و تو را ستايش نمودند ما هم ستايش نموديم، آن  گاه پروردگارمان مي‏گويد: اى ملائكه‏ام، من شما را گواه مي‏گيرم كه آنان را بخشيدم، مي‏گويند: در  ميان آنان فلان و فلان خطاكار است، مي‏گويند: آنان قومى اند كه همنشين شان به سبب شان بدبخت نمى‏گردد». هيثمى (76/10) مي‏گويد: درين محمد بن حماد كوفى آمده، و ضعيف است.
 
نشستن پيامبر ص با جماعتى كه سلمان در ميان شان بود و قولش براى آنان
ابونعيم در الحليه  (342/1) از ثابت بنانى روايت نموده: كه گفت: سلمان (رض) در گروهى بود كه خداوند عزوجل را ذكر مي‏نمودند، مي‏گويد: آن گاه پيامبر ص مرور نمود و آنان باز ايستادند، فرمود: «چه مي‏گفتيد؟» گفتيم: اى رسول خدا، خداوند را ذكر مي‏كنيم، فرمود: «بگوييد، چون من رحمت را ديدم كه بر شما نازل مي‏شود، بنابراين خواستم در آن با شما شريك شوم»، بعد از آن گفت: «ستايش خداوندى راست، كه در امتم كسانى را گردانيده كه من مأمور شده‏ام كه نفس خود را با ايشان نگه دارم».
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2319.txt">نشستن پيامبر ص در مجلس ديگر و قولش براى اهل آن: در باغچه جنت بچريد</a><a class="text" href="w:text:2320.txt">قول پيامبر ص درباره غنيمت مجالس ذكر و قول ابن مسعود در اين باره</a><a class="text" href="w:text:2321.txt">كفاره مجلس  قول پيامبر ص: كفاره مجلس سبحانك اللهم و بحمدك است</a><a class="text" href="w:text:2322.txt">ترغيب پيامبر ص و ترغيب ابن عمرو به دعاى كفاره مجلس </a><a class="text" href="w:text:2323.txt">تلاوت قرآن عظيم   وصيت پيامبر ص براى ابوذر در مورد تلاوت قرآن</a><a class="text" href="w:text:2324.txt">پيامبر ص و خواندن بخشى از قرآن در هر شب</a><a class="text" href="w:text:2325.txt">رغبت و علاقمندى عمر (رض) به تلاوت قرآن و درخواستش از ابوموسى براى تلاوت و گوش فرادادنش به آن</a><a class="text" href="w:text:2326.txt">رغبت عثمان بن عفان (رض) به تلاوت قرآن</a><a class="text" href="w:text:2327.txt">رغبت و علاقمندى ابن مسعود، ابن عمر و عكرمه بن ابى جهل به تلاوت قرآن</a><a class="text" href="w:text:2328.txt">قرائت سوره‏ هايى از قرآن در شب و روز و سفر و اقامت  </a></body></html>نشستن پيامبر ص در مجلس ديگر و قولش براى اهل آن: در باغچه جنت بچريد
ابن ابى الدنيا، ابويعلى، بزار ، طبرانى، حاكم - و آن را صحيح دانسته - و بيهقى از جابر (رض) روايت نموده ‏اند، كه گفت: رسول خدا ص نزد ما بيرون شده گفت: «اى مردم، خداوند گروه‏هايى از ملائك دارد، كه مي‏گردند و بر مجالس ذكر در ز مين توقف مي‏نمايند، پس در باغچه جنت بچريد»، گفتند: باغچه جنت كجاست؟ گفت: «مجالس ذكر، بامداد يا شامگاه به ذكر خداوند بپردازيد، و او را در نفس‏هاى تان به ياد آوريد، كسى كه دوست دارد منزلتش را نزد خداوند بداند، بايد ببيند كه منزلت خداوند نزدش چگونه است، چون خداوند براى بنده نزدش همان منزلتى را قايل مي‏شود كه بنده آن را براى وى در نفسش قايل شده است». منذر در الترغيب (65/3) مي‏گويد: در همه اسنادهاى آن عمر مولاى غفره آمد، و بيان حال وى خواهد آمد، ولى بقيه اسنادهاى آنان ثقه و مشهوراند، و به آنان حجت گرفته شده، و حديث حسن است. هيثمى (77/10) مي‏گويد: درين عمربن عبداللَّه مولاى غفره آمده، زياده از يك تن وى را ثقه دانسته، و گروهى ضعيفش دانسته ‏اند، و بقيه رجال آن رجال صحيح اند. و طبرانى در الصغير از جابر بن سمره (رض) روايت نموده  كه: پيامبر ص وقتى كه نماز صبح رامى گزارد، تا طلوع آفتاب مي‏نشست و خداوند را ذكر مي‏نمود. هيثمى (107/10) مي‏گويد: رجال آن ثقه‏ اند، و اين در صحيح بدون قولش؛ خداوند را ذكر مي‏نمود، آمده است.
 
بيعت سهل بن سعد و غير وى بر اَعمال اسلام
شاشى و ابن عساكر از سهل بن سعد (رض) روايت نموده‏اند كه گفت: من، ابوذر، عباده بن صامت، ابوسعيد خدرى، محمّد بن مسلمه و فرد ششمي با پبامبر خدا ص بيعت نموديم، تا ملامت، هيچ ملامت كننده ما را از دين خدا باز ندارد،ولى فرد ششم  خواهان لغو و فسخ آن گرديد و پيامبرص آن را برايش فسخ نمود. اين چنين در الكنز (82/1) آمده.( در اينجا اگر اندكى دقت كنيم به خوبى به عظمت و ابهت اصحاب كرام ن پى مي‏بريم، چون راوى اسم فرد ششم را افشا ننموده، و آن را مستور نگه مي‏دارد كه اين خود عملى است بزرگ. م.) و طبرانى نيز اين را عيناً روايت كرده است. هيثمي (264/7) مي‏گويد: در اين روايت عبدالمهيمن بن عياش آمده و او ضعيف مي‏باشد. و مسلم  از عباده بن صامت (رض) روايت نموده كه (گفت): من از جمله رؤسايى هستم كه با پيامبر خدا ص بيعت نمودند. وى گفت: بيعت كرديم تا چيزى را شريك خداوند نگيريم، دزدى نكنيم، زنا ننماييم. نفسى را كه خداوند حرام گردانيده جز به حق نكشيم، غارت و چپاول نكنيم و نافرمانى ننماييم، اگر اين كارها را نموديم، براى‏مان جنت است، و ا