زم نيست   اصحاب و تكرار علم در مجلس پيامبر ص و سوال‏هاى شان از وى</a><a class="text" href="w:text:2199.txt">سخنان ابوسعيد، على، ابن مسعود و ابن عباس(رضى‏ اللَّه ‏عنهم) درباره تكرار علم</a><a class="text" href="w:text:2200.txt">عمر و پرسيدن سه مسئله از على و خوشحاليش به پاسخ وى</a><a class="text" href="w:text:2201.txt">سئوال عمر (رض) از ابن عباس(رضى‏ اللَّه ‏عنهما) در مورد اختلاف اين امت</a><a class="text" href="w:text:2202.txt">سئوال عمر (رض) از اصحابش درباره معناى آيه‏ اى و تعجب او از جواب ابن عباس</a><a class="text" href="w:text:2203.txt">سئوال عمر (رض) از ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) درباره آنچه از سوره نصر او را به دشوارى افكنده بود</a><a class="text" href="w:text:2204.txt">مذاكره و گفت و شنود عمر و ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) درباره آيه‏اى و در مورد على (رض)</a><a class="text" href="w:text:2205.txt">سئوال ابن عمر از عايشه در مورد حديثى كه ابوهريره آن را درباره جنازه‏ها روايت مي‏كرد</a></body></html>حاضر نشدن يك نفر در مجلس علم براى اين كه جماعتى علم حاصل كنند  
قصه عقبه بن عامر با قومش هنگامى كه نزد پيامبر ص آمدند
ابن عساكر از عقبه بن عامر (رض) روايت نموده، كه گفت: با دوازده سوار آمدم، و نزد رسول خدا ص فرود آمديم، يارانم گفتند: آيا كسى براى ما شترهاى مان را مي‏چراند، تا ما برويم و از پيامبر خدا ص علم بياموزيم، و وقتى او رفت و ما عودت نموديم آنچه را از رسول خدا ص شنيده‏ايم، به او ياد دهيم؟ آن گاه من روزهايى آن عمل را انجام دادم، باز فكر نمودم و با خود گفتم: ممكن است من زيانمند باشم!! يارانم آنچه را مي‏شنوند كه من نمى ‏شنوم، و چيزى را فرا مي‏گيرند، كه من از نبى خدا ص فرا نمى‏گيرم، بنابراين روزى حاضر شدم، و از مردى شنيدم كه مي‏گويد: نبى خدا ص گفت: «كسى كه وضوى كامل نمايد، از گناهش چون طفل نوزاد پاك مي‏گردد»، من از آن به تعجب افتادم، عمربن خطاب (رض) گفت: چگونه، اگر سخن اول را مي‏شنيدى متعجب‏تر مي‏بودى؟ گفتم: آن را برايم اعاده كن - خداوند مرا فدايت گرداند - ، گفت: رسول خدا فرمود: «كسى در حالى بميرد كه به خدا شريك نمى‏آورد، خداوند برايش دروازه‏هاى جنت را باز مي ‏كند، و از هر كدامش كه بخواهد داخل مي‏شود، و جنت هشت دروازه دارد»، بعد از آن رسول خدا ص نزد ما بيرون گرديد، و من روبرويش نشستم، او رويش را از من گردانيد، و اين عمل را چندين بار انجام داد، وقتى كه بار چهارم بود، گفتم: اى نبى خدا - پدر و مادرم فدايت - چرا رويت را از من مي‏گردانى؟ آن گاه رويش را به سويم گردانيد و گفت: «آيا يكى برايت محبوب‏تر است يا دوازده؟» هنگامى كه اين حالت را ديدم به سوى يارانم برگشتم. اين چنين در الكنز (77/1) آمده، و ابونعيم در الحليه  (307/9) مثل آن را روايت نموده است.
 
قصه عثمان بن ابى العاص همراه قومش هنگامى كه نزد پيامبر ص آمدند
طبرانى از عثمان بن ابى العاص (رض) روايت نموده، كه گفت: در وفد ثقيف هنگامى كه نزد رسول خدا ص آمدند من هم آمدم، ما لباس‏هاى خوب خويش را نزد دروازه پيامبر ص بر تن نموديم، و گفتند: چه كسى سوارى‏هاى ما را براى ما حفاظت مي ‏كند؟ همه قوم رفتن نزد پيامبر ص را دوست داشتند و تخلف و بازماندن از وى براى شان ناخوشايند بود، عثمان مي‏گويد: من كه خردترين ايشان بودم گفتم: اگر خواسته باشيد سوارى‏هاى تان را به اين شرط نگه مي‏دارم، كه وقتى بيرون شديد سواريم را براى من نيز نگه داريد، گفتند: اين حق تو باشد، و آنان نزدش داخل شدند، و باز بيرون گرديده گفتند: با ما حركت كن، گفتم: كجا؟ گفتند: به سوى اهلت، گفتم: از خانواده‏ام بيرون شدم، تا اينكه به دروازه پيامبر ص رسيدم، و حالا همين طور بدون داخل شدن نزدش برگردم، و شما هم تعهدى به من سپرده‏ايد كه خود مي‏دانيد؟! گفتند: پس عجله كن، ما همه سئوال‏ها را از وى نموده‏ايم و ديگر نيازى براى سئوال كردن خود نيست، آن گاه داخل شدم و گفتم: اى رسول خدا، اى رسول خدا، به خداوند دعا كن كه مرا در دين فقيه گرداند و علم نصيبم نمايد، گفت: «چه گفتى؟» گفته‏ام را برايش اعاده نمودم، فرمود: «مرا از چيزى سئوال نمودى، كه هيچ يك از يارانت مرا از آن نپرسيده‏اند، برو تو بر آنان ا مير هستى و همچنان بر كسانى از قومت كه نزدت مي‏آيند»... و حديث را متذكر شده. هيثمى (371/9) مي‏گويد: اين را طبرانى روايت نموده، و رجال آن رجال صحيح اند، غير حكيم بن حكيم بن عباد كه ثقه دانسته شده، و در روايت ديگرى به اختصار آمده، و در آن گفته: آن گاه نزد رسول خدا ص وارد شدم، و از وى مصحفى  را كه در نزدش بود خواستم و او آن را به من داد.
 
فراگيرى و تكرار علم، سوال هايى كه لازم است و سوال هايى كه لازم نيست  
اصحاب و تكرار علم در مجلس پيامبر ص و سوال‏هاى شان از وى
ابويعلى از انس (رض) روايت نموده، كه گفت: ما با نبى خدا ص نشسته بوديم، - و شايد گفته باشد: تعداد ما شصت مرد بود - و براى ما حديثى را بيان مي‏نمود، سپس براى كارش داخل مي‏شد، و ما آن را در  ميان خويش تكرار مي‏كرديم، اين را و باز اين را، و در حالى بر مي‏خاستيم كه گويى در قلب‏هاى ما كاشته شده باشد. هيثمى (161/1) مي‏گويد: در اين يزيد رقاشى آمده، و ضعيف مي‏باشد. و طبرانى در الكبير از ابوموسى (رض) روايت نموده، كه گفت: پيامبر ص وقتى نماز فجر را مي‏گزارد، نزديك او مي‏شديم، كسى از ما قرآن را از او مي‏پرسيد، و كسى از ما فرائض را از او مي‏پرسيد و كسى از ما تعبير خواب را از مي‏پرسيد. هيثمى (159/1) مي‏گويد: در اين محمدبن عمر رومى آمده، ابوداود و ابوزرعه وى را ضعيف دانسته ‏اند، و ابن حبان ثقه‏اش دانسته.
 
قول فضاله بن عبيد براى يارانش در اين باره
طبرانى در الكبير از فضاله بن عبيد (رض) روايت نموده است، زمانى كه اصحابش نزد وى مي‏آمدند مي‏گفت: درس بخوانيد و بشارت بدهيد و زيادت نماييد - خداوند براى شما خير بيفزايد، و شما را دوست داشته باشد و كسى كه شما را دوست مي‏دارد دوست بدارد - مسائل را بر ما عرضه كنيد، چون اجر آخر آن مثل اجر اول آنست، و كلامتان را با استغفار همراه سازيد. هيثمى (161/1) مي‏گويد: رجال آن ثقه دانسته شده‏اند.
 
سخنان ابوسعيد، على، ابن مسعود و ابن عباس(رضى‏ اللَّه ‏عنهم) درباره تكرار علم
طبرانى در الأوسط از ابونضره روايت نموده، كه گفت: به ابوسعيد (رض) گفتم: براى ما بنويس، گفت: براى تان نمى‏نويسم و هرگز آن را قرآن نمى‏گردانم، ولى از ما چنانكه از نبى خدا گرفتيم بگيريد، ابوسعيد مي‏گفت: حديث بيان كنيد، زيرا برخى از حديث برخى ديگر را به ياد مي‏آورد. هيثمى (161/1) مي‏گويد: رجال آن رجال صحيح اند. و حاكم (94/1) و ابن عبدالبر در جامع العلم (111/1) اين را از ابوسعيد روايت نموده ‏اند كه گفت: حديث را تكرار كنيد، چون تكرار حديث، حديث را تازه نگه مي‏دارد. و حاكم (95/1) از على (رض) روايت نموده، كه گفت: حديث را تكرار نماييد، اگر چنين نكنيد كهنه مي‏شود. ابن ابى شيبه هم اين را از على (رض) چنانكه در جامع العلم (101/1) آمده، روايت نموده، و در اولش افزوده: يك ديگر را زيارت كنيد، و در روايتش آمده: (علم تان) 