 به سوى قبله گردانيدم، مي‏افزايد: گفتم: بار خدايا، از آنان به تو شكوه مي‏كنيم، ما در طلب علم مال مصرف مي‏كنيم، بدن‏هاى مان را در تكليف و مشقت مي‏اندازيم، و سوارى‏هاى مان را به راه مي‏اندازيم، و وقتى همراه شان روبرو گرديديم، براى مان ترش روى مي ‏كنند و به ما مي‏گويند، مي‏افزايد: آن گاه ابى گريست و شروع به راضى ساختن من نمود و مي‏گفت: واى بر تو، من آنجا نرفتم من آنجا نرفتم،  مي‏گويد: بعد از آن گفت: بار خدايا، من به تو تعهد مي‏سپارم كه اگر مرا تا روز جمعه باقى گذاشتى، آنچه را از پيامبر ص شنيده‏ام بيان مي‏كنم، و در آن از ملامت ملامتگر نمى‏ترسم، مي‏گويد: هنگامى كه آن را گفت، از نزدش برگشتم و انتظار جمعه را مي‏كشيدم، وقتى روز پنج شنبه فرا رسيد براى بعضى كارهايم بيرون شدم، ناگهان متوجه شدم كه كوچه‏ها مملو از مردم‏اند، به هر كوچه‏اى كه مي‏رفتم و نگاهمين مودم مردم در آن با من روبرو مي‏شدند، مي‏گويد: گفتم: مردم را چه شده است و چه مي ‏كنند؟ گفتند: تو را بيگانه مي‏پنداريم، مي‏گويد: پاسخ دادم: آرى، گفتند: سيد مسلمانان ابى بن كعب مرده است، جندب مي‏گويد: بعد با ابوموسى در عراق روبرو شدم، و حديث و صحبت ابى را برايش نقل نمودم، گفت: واحسرتا، كاش باقى مي‏ماند تا گفته‏اش به دست ما مي‏رسيد.
 
حديث بيان نمودن عمران بن حصين در مسجد بصره
ابن سعد (291/4) از هلال بن يساف روايت نموده، كه گفت: بصره آمدم و داخل مسجد شدم، ناگهان با شيخ سر سفيد و ريش سفيدى برخوردم، كه بر ستونى در حلقه‏اى تكيه نموده بود و براى آن‏ها حديث بيان مي‏نمود، پرسيدم: اين كيست؟ گفتند: عمران بن حصين (رضى‏ اللَّه  عنهما).
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2173.txt">تجمع مردم بر دروازه ابن عباس  و ياد دادن همه مسائل علم به آنان </a><a class="text" href="w:text:2174.txt">ستايش ابن مسعود از مجالس علم</a><a class="text" href="w:text:2175.txt">قول ابو جحيفه و ابو درداء در اين باره</a><a class="text" href="w:text:2176.txt">احترام و تعظيم مجلس علم   خشم سهل بن سعد ساعدى بر كسى كه در مجلس وى به چيز ديگرى خود را مشغول گردانيد</a><a class="text" href="w:text:2177.txt">آداب علما و طلاب   نيكويى منطق و صحبت پيامبر ص  با جوانى كه از وى خواست به وى اجازه زنابدهد</a><a class="text" href="w:text:2178.txt">سه بار حرف زدن پيامبر ص تا از وى دانسته شود</a><a class="text" href="w:text:2179.txt">دستور عايشه(رض) براى  ابن ابى السائب به التزام سه امر در تعليمش</a><a class="text" href="w:text:2180.txt">ادب ابن مسعود در تعليم </a><a class="text" href="w:text:2181.txt">وصف على (رض) از فقيه حقيقى</a><a class="text" href="w:text:2182.txt">قول پيامبر ص براى معاذ و ابوموسى  وقتى كه ايشان را به سوى يمن اعزام داشت</a></body></html>تجمع مردم بر دروازه ابن عباس  و ياد دادن همه مسائل علم به آنان 
ابونعيم در الحليه  (320/1) از ابوصالح روايت نموده، كه گفت: از ابن عباس (رضى اللَّه عنهما) مجلسى را ديدم، كه اگر همه قريش به آن فخر كنند، براى شان مايه فخر است، مردم را ديدم كه جمع شدند، به حدّى كه راه‏ها براى شان ضيق و تنگ گرديد، و هيچ كس قادر نبود كه بيايد يا رود، مي‏گويد: نزد وى رفتم، و از وجود آنان بر دروازه‏اش روى را خبر دادم، به من گفت : برايم اب وضو بگذار، مي‏افزايد: وضو نمود و نشست و گفت: بيرون شو و به آنان بگو: كسى كه مي‏خواهد از قرآن و حروف آن چيزى مربوط به آن بپرسد بايد داخل شود، مي‏گويد : بيرون شدم و آنان را خبر دادم، و داخل شدند تا حدّى كه خانه و اتاق را پر نمودند و هر چيزى را كه از وى پرسيدند به آنان جواب داد، و مثل آنچه را از وى پرسيده بودند يا زياده از آن براى شان افزود، بعد از آن گفت: برادران تان [منتظرند]، و آنان بيرون رفتند. باز گفت: بيرون برو و بگو: كسى كه مي‏خواهد از تفسير قران و تأويل آن بپرسد داخل شود، مي‏گويد: بيرون رفتم و به آنها خبر دادم، و آنان داخل شدند حتى كه خانه و اتاق را پر نمودند، و از هر چيزى كه وى را پرسيدند به آن‏ها جواب داد، و مثل آنچه را از وى پرسيده بودند براى شان افزود يا زيادتر از آن، بعد از آن گفت: برادران تان [منتظرند]، و آنان بيرون آمدند، باز گفت: بيرون برو و بگو: كسى كه مي‏خواهد از حلال و حرام و فقه بپرسد بايد داخل شود، بيرون رفتم به آنان گفتم: مي‏افزايد: آنان داخل آمدند تا جايى كه خانه و اتاق را پر نمودند، و هر چيزى را كه از وى پرسيدند به آنان جواب داد، و مثل آنچه را ازوى پرسيده بودند براى شان افزود، بعد از آن گفت: برادران تان [منتظرند]، و آنان بيرون رفتند، باز گفت: بيرون برو و بگو: هر كسى كه مي‏خواهد از فرائض و چيزى كه مشابه آن باشد بپرسد بايد داخل شود، مي‏گويد: بيرون رفتم و آنان را خبر دادم، و داخل شدند حتى كه خانه و اتاق را پر نمودند، و هر چيزى را كه از وى پرسيدند، به آنان خبر داد، و مثل آن چه را از وى پرسيده بودند براى شان افزود، باز گفت: برادران تان [منتظراند] و آنان بيرون شدند. باز گفت: بيرون برو و بگو: كسى كه مي‏خواهد از عربى، شعر و غريب الكلام بپرسد بايد داخل شود، مي‏گويد: داخل شدند حتى كه خانه و اتاق را پر نمودند و از هر چيزى را كه از وى پرسيدند به آنان خبر داد، و مثل آن چه را از وى پرسيده بودند، براى شان افزود. ابوصالح مي‏گويد: اگر همه قريش به آن فخر كنند، به درستى كه مايه فخر است، من مثل اين را براى هيچ يكى از مردم نديدم. حاكم (538/3) مثل اين را روايت كرده است.
 
ستايش ابن مسعود از مجالس علم
طبرانى در الكبير از ابن مسعود(رض) روايت نموده، كه گفت: نيكى مجلسى است، مجلسى كه در آن حكم ياد مي‏شود. اسناد آن، چنان كه هيثمى (167/1) گفته، حسن است. ابن عبدالبر اين را در جامع العلم (50/1) به اين لفظ روايت نموده است: نيكو مجلسى است، مجلسى كه حكمت در آن پخش مي‏شود، و رحمت از آن تمنى مي‏گردد. و طبرانى در الكبير از عبداللَّه بن مسعود روايت نموده، كه وى مي‏گفت: پرهيزگاران سادات اند، فقها رهبران‏اند و همنشينى شان زيادت است. هيثمى (126/1) مي‏گويد: اين را در حديث طويلى ذكر نموده، و رجال آن ثقه‏ اند.
 
قول ابو جحيفه و ابو درداء در اين باره
ابن عبدالبر در جامعش (126/1) از ابوجحيفه (رض) روايت نموده، كه گفت: گفته مي‏شد: با بزرگان همنشينى داشته باش، با علما دوستى نما و با حكما مخالطت داشته باش. و نز وى (127/1) از ابودرداء (رض) روايت است كه مي‏گفت: از دانايى مرد اين است كه رفتن، داخل شدن و بيرون شدنش با اهل علم باسد. ابونعيم اين را در الحليه  (211/1) از ابودرداء به مثل آن روايت نموده، و افزوده است: و مجلسش.
 
احترام و تعظيم مجلس علم  
خشم سهل بن سعد ساعدى بر كسى كه در مجلس وى به چيز ديگرى خود را مشغول گردانيد
طبرانى در الكبير از ابوحازم از سهل (رض) روايت نوده كه: وى در مجلس قومش بود، و براى شان از رسول خدا ص حديث بيان مي‏نمود، و آنان يكى به سوى ديگرى متوجه مي‏شدند، و با هم صحبت مي‏كردند، آن گاه وى خشمگين شد و گفت: اينها را نگاه كن، من براى شان از رسول خدا ص از آنچه چشم هايم ديده و گوش هايم شنيده صحبت مي‏كنم، و اينان