ين ليس لهم فى الاخرة الا النار. و حبط ما صنعوا فيها، و باطل ما كانوا يعملون].(هود:16 - 15)
ترجمه: «كسانى كه زندگى دنيا و زينت آن را طلب باشند، اعمالشان را در اين جهان بى كم و كاست به آن‏ها مي‏دهيم. (ولى) آن‏ها در آخرت جز آتش سهمى نخواهند داشت و آن چه در دنيا انجام دادند برباد مي‏رود، و اعمال شان باطل مي‏گردد».
ترمذى مي‏گويد: اى حديث حسن و غريب است، و منذرى در الترغيب (28/1) مي‏گويد: ابن خزيمه اين را در صحيحش به مانند آن روايت نموده، و جز در يك حرف يا دو حرف اختلاف نكرده است، و ابن حبان در صحيحش آن را به لفظ ترمذى روايت كرده است.
 
گريه ابن عمر به خاطر شنيدن حديثى از ابن عمر و از پيامبر ص
احمد - كه راويانش راويان صحيح اند - از ابوسلمه بن عبدالرحمن بن عوف روايت نموده، كه گفت: عبداللَّه بن عمر و عبداله بن عمروبن عاص (رضى‏ اللَّه  عنهم) در مروه با هم روبرو شدند و صحبت نمودند، بعد از آن عبداللَّه بن عمرو رفت و عبداللَّه بن عمر در حالى باقى ماند كه مي‏گريست، مردى به او گفت: اى ابوعبدالرحمن چه تو را مي‏گرياند؟ گفت: اين - يعنى عبداللَّه بن عمرو - مي‏گويد كه از رسول خدا ص شنيده كه مي‏گفت: «كسى كه در قلبش به اندازه يك دانه (خردل) از كبر باشد، خداوند وى را بر رويش در آتش مي‏اندازد».
اين چنين در الترغيب (3454) آمده است.
 
گريه ابن رواحه و حسان وقتى كه  اين آيه نازل شد: والشعراء يتبعهم الغاوون
حاكم (488/3) از ابوالحسن مولاى بنى نوفل روايت نموده كه: عبداللَّه بن رواحه و حسان بن ثابت (رضى‏ اللَّه  عنهما) هنگامى كه (طسم الشعراء) نازل شد، نزد پيامبر خدا ص آمدند و او براى شان تلاوت نمود:
[والشعراء يتبعهم الغاوون]. ترجمه: «شاعران را گمراهان پيروى مي ‏كنند». در اين حال آن دو مي‏گريستند، تا اينكه به اينجا رسيد [و عملوا الصالحات]. ترجمه: «و عمل‏هاى نيكو كردند»، فرمود: «شما هستيد» [وذكروااللَّه كثيرا]. ترجمه: «و خداوند را زياد ياد نمودند»، فرمود: «شما هستيد». [وانتصروا من بعد ما ظلموا].(الشعراء:227-224). 
ترجمه: «و انتقام گرفتند بعد از آن كه بر ايشان ستم شد»، گفت: «شما هستيد».
 
گريه اهل يمن هنگامى كه قرآن را در زمان ابوبكر(رض) شنيدند
ابونعيم در الحليه  از ابوصالح روايت نموده، كه گفت: هنگامى كه اهل يمن در زمان ابوبكر (رض) آمدند و قرآن را شنيدند به گريستن پرداختند، ابوبكر گفت: ما هم همين  طور بوديم، ولى بعد از آن قلب‏ها سخت شدند. ابونعيم درباره معناى «قست القلوب»، قلب‏ها سخت شدند. مي‏گويد: به معرفت خداوند تعالى قوى و مطمئن گرديد. اين چنين در الكنز (224/1) آمده است.
 
تهديد بر عالمى كه آموزش نمى‏ دهد و بر جاهلى كه نمى‏ آموزد
ابن راهويه، بخارى در الوحدان، ابن اسكن، ابن منده، طبرانى، ابونعيم، ابن عساكر، باوردى و ابن مردويه از ابزاى خزاعى (رض) پدر عبدالرحمن روايت نموده ‏اند كه گفت: رسول خدا ص روزى سخنرانى ايراد فرمود، و از گروه هايى از مسلمانان ستايش به عمل آورد، و بعد از آن گفت: «چه شده است قوم هايى را كه به همسايگان خود ياد نمى‏دهند و آنان را دانا نمى‏نمايند و تيزهوش نمى‏سازند، و نه آنان را امر مي‏نمايند و نه نهى شان مي ‏كنند؟ و چه شده است قوم هايى را كه از همسايگان شان نمى‏آموزند و تفقُه حاصل نمى‏كنند و تيز هوشى به دست نمى‏آورند؟ به خدا سوگند، بايد قوم هايى همسايگان شان را تعليم بدهند، تيزهوش شان بسازند و تفقه براى شان بياموزانند و امرشان بكنند و نهى شان نمايند، و بايد هر قوم از همسايگان شان بياموزد، تيزهوشى حاصل كند و تفقه به دست آورد، يا اينكه در دار دنيا عذاب را براى شان تعجيل مي‏كنم». بعد از آن پايين آمد و داخل خانه‏اش گرديد. آن گاه قومى گفت: چه فكر  ميكنى، هدفش از اين‏ها كى بود؟ گفتند: مي‏پنداريى كه هدفش اشعرى‏ها بود، چون آنان قومى اند فقيه و از اهل آب‏ها و باديه نشينان، همسايگان خشك و بى علم دارند، اين حرف به اشعرى‏ها رسيد، آنان نزد رسول خدا ص آمدند و گفتند: اى رسول خدا قومى را به خير ياد نمودى، و ما را به شر ياد كردى، گناه ما چيست؟ فرمود: «بايد هر قوم همسايگانش را بياموزاند به آنان ياد دهند، تيزهوش شان بسازد، امرشان كند و نهى شان نمايد، و بايد هر قوم از همسايگان شان بياموزد، تيزهوشى و فهم حاصل نمايد و تفقه به دست آورد، يا اين كه عقوبت را در دار دنيا براى شان تعجيل خواهم نمود»، گفتند: اى رسول خدا، آيا غير از خودمان را بفهمانيم و تيزهوش گردانيم؟ باز سخنش را تكرار كرد، و آنان هم قول شان را اعاده نمودند كه: آيا غير از خودمان را بفهمانيم و تيز هوش گردانيم؟ رسول خدا ص باز هم همان حرف قبلى را گفت، گفتند: پس يك سال به ما مهلت بده، و او ايشان را يك سال مهلت داد، تا به آنان مسايل دينى را ياد دهند، به آنان آموزش دهند و تيزهوش و زكى شان سازند، بعد از آن رسول خدا ص قرائت فرمود: 
[لعن الذين كفروا من بنى اسرائل على لسان داود و عيسى بن مريم، ذلك بما عصوا و كانو يعتدون، كانوا لا يتناهون عن منكر فعلوه لبئس ما كانوا يفغلون].(المائدة:79 78)
ترجمه: «لعنت كرده شد كافران از بنى اسرائيل بر زبان داود و عيسى پسر مريم اين به سبب آن بود كه نافرمانى كردند و از حدّ در مي‏گذشتند، يكديگر را از عمل زشتى كه انجام مي‏دادند، منع نمى‏كردند، به درستى آنچهمين مودند، كار بد و زشتى بود».
ابن سكن مي‏گويد: غير از وى  ديگرى اين حديث را روايت ننموده است، و اسناد آن صالح است. اين چنين در الكنز (139/2) آمده است.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2106.txt">كسى كه اراده علم و ايمان را نمايد خداوند به او مي‏دهد  </a><a class="text" href="w:text:2107.txt">آموختن ايمان، علم و عمل با هم    اقوال ابن عمر، جندب بن عبداللَّه و على(رضى اللَّه عنهم) در اين باره </a><a class="text" href="w:text:2108.txt">چگونه اصحاب آيات را مي‏آموختند و تا آموختن عمل به آن از آن‏ها پيش نمى‏ رفتند</a><a class="text" href="w:text:2109.txt">فرا گرفتن علم به اندازه‏اى  كه انسان در امور دين خود به آن محتاج است    قول سلمان(رض) براى مرد عبسى در اين باره </a><a class="text" href="w:text:2110.txt">قول ابن عمر(رضى‏ اللَّه ‏عنهما) براى مردى كه  برايش نامه نوشت و او را از علم پرسيد</a><a class="text" href="w:text:2111.txt">تعليم دين، اسلام و فرائض   پيامبر ص و تعليم دادن دين به ابو رفاعه</a><a class="text" href="w:text:2112.txt">پيامبر ص و تعليم دين براى اعرابى، فروه بن مسيك و وفد بهراء</a><a class="text" href="w:text:2113.txt">ابوبكر و عمر (رضى اللَّه عنهما) و تعليم دين </a><a class="text" href="w:text:2114.txt">تعليم نماز   پيامبر ص و تعليم نماز به يارانش</a><a class="text" href="w:text:2115.txt">پيامبر ص، ابوبكر، عمر و ابن مسعود (رضى‏ اللَّه ‏عنهم) و تعليم تشهد</a></body></html>كسى كه اراده علم و ايمان را نمايد خداوند به او مي‏دهد  
اقوال معاذ(رض) در اين باره براى كسى كه هنگام مرگش بر وى گريست
ابونعيم در الحليه  (234/1) از عبداللَّه بن سلمه روايت نموده، كه گفت: مردى نزد معاذ (رض) آمد، و به گريه نمودن پرداخت، معاذ پرسيد: چه تو را مي‏گريا