اين آنچه را مسرفين مشكل مي‏دانند نزد اينان آسان است، و از آنچه جاهلان وحشت دارند اينان به آن انس و خو گرفته‏اند، اينان دنيا را با بدن هايى همراهى مي ‏كنند، كه ارواح آن‏ها به منظر اعلى معلق است، اينان خليفه‏هاى خداوند در سرز مينش و دعوتگران به سوى دين وى اند،هاه، هاه!! چقدر مشتاقم به رؤيت آنان، و براى خودم و تو از خداوند مغفرت مي‏طلبم، اگر خواسته باشى برخيز. و اين را هم چنين ابن انبارى در المصاحف، مرهبى در العلم، نصر در الحجة و ابن عساكر چنانكه در الكنز (31/59 آمده، به مانند آن با اختلاف اندك در الفاظ و زيادت هايى روايت كرده‏ اند، و ابن عبدالبر در كتابش جامع بيان العمل (112/2) بخشى از آن را روايت نموده است، و بعد از آن گفته: اين حديث نزد اهل علم مشهور است، و به اسناد، به سبب شهرت آن نزدشان، ضرورتى ندارد.
 
ترغيب معاذ بن جبل(رض) به علم 
ابونعيم در الحليه  (239/1) از معاذبن جبل(رض) روايت نموده، كه گفت: علم بياموزيد، چون آموختن آن ترس خداوند تعالى، طلبش عبادت، تكرارش تسبيح، بحث و جستجو از آن جهاد، تعليمش به كسى كه نمى‏داند صدقه و بذل آن براى اهلش سبب قربت است، چون علم نشانه‏هاى حلال و حرام، منار )راه‏هاى( اهل جنت، همراه و انيس در وحشت، همراه در تنهايى و بيگانگى، صحبت كننده در خلوت، رهنما در خوشى و مصيبت، سلاح بر دشمنان و صفت نيكو نزد دوستان است، خداوند تعالى به آن اقوامى را بلند مي ‏كند، وآنان را در خير رهبر و امام مي‏گرداند، آثارشان اقتباس مي‏شود، و به عملكردهاى شان اقتدا مي‏گردد، و نظر ايشان نظر نهايى مي‏باشد كه بدان چنگ زده مي‏شود، ملائك به دوستى اين‏ها رغبت دارند، و به با بالهاى شان آن را مسح مي ‏كند، هر تر و خشك براى شان مغفرت مي‏طلبد، حتى ماهى‏هاى بحر و خزندگان آن، و درنگان خشكى و حيوانات آن، چون علم زندگى قلب‏ها از جهل و چراغ بينايى از تاريكى هاست، (بنده) به علم به منزلت برگزيدگان مي‏رسد، و درجه بلندى را در دنيا و آخرت به دست مي‏آورد، تفكر در علم برابر است با روزه، و خواندنش برابر است با قيام،  توسط آن صله رحمى‏ها صورت مي‏گيرد، و حلال از حرام دانسته مي‏شود، (و علم) امام عمل و عمل پيرو و تابع آن است، نيك بختان بدان الهام شده، و بدبختان از آن محروم مي‏گردند. ابن عبدالبر اين را در جامع بيان العلم (55/1) از معاذ به شكل مرفوع به مثل آن روايت نموده، و بعد گفته: حديث خيلى نيكوست، ولى از اسناد قوى برخوردار نيست، و آن را از طرق مختلفى به شكل موقوف روايت نموده‏ايم، بعد بعضى اسنادهاى موقوف را متذكر شده، و بعد از آن گفته: حديث را بر همان حالتش  موقوف بر معاذ ذكر نموده است. و منذرى در الترغيب (58/1) مي‏گويد: اين چنين گفته، و رفع آن خيلى غريب است. 
ترغيب عبداللَّه بن مسعود(رض) به علم
ابن عبدالبر در جامع بين العلم (29/1) از هارون بن رباب روايت نموده، كه گفت: ابن مسعود (رض) مي‏گفت: صبحگاهان يا عالم بيرون شو يا متعلم، و در  ميان اين دو بيرون مشو، چون در  ميان اين دو جاهل است يا جاهلان، و ملائك بال هايش را براى مردى كه صبحگاهان در طلب علم بيرون مي‏شود، به سبب رضايت از آنچه او انجام مي‏دهد، هموار مي ‏كند. و ابن عبدالبر در جامعش (29/1) از زيد روايت نموده، كه گفت: عبداللَّه فرمود: صبحگاهان عالم بيرون شو يا متعلم، و در  ميان اين دو امعه بيرون مشو. ابويوسف مي‏گويد: اهل علم گفته‏اند: امعه اهل رأى را گويند. 
طبرانى در الكبير از ابن مسعود روايت نموده، كه گفت: اى مردم علم را قبل از اينكه قبض شود به دست بياوريد، و قبض آن از  ميان رفتن اهلش است، و به علم چنگ زنيد چون هيچ يك از شما نمى‏داند كه به آنچه نزدش است چه وقت نيازمندى پيدا مي‏شود، و به علم چنگ زنيد و از غور و گنجكاوى بيش از حد و تعمق دست برداريد و برحذر باشيد، و به امر قديم  دست يازيد، چون قومى خواهد آمد كه كتاب خدا را تلاوت مي ‏كنند و سپس آن را پشت سرشان مي‏اندازند. هيثمى (126/1) مي‏گويد: ابوقلابه از ابن مسعود نشنيده است. و عبدالرزاق بخشى از آن را از ايوب از ابوقلابه از ابن مسعود، چنانكه در جامع ابن عبدالبر (87/1) آمده، روايت كرده است، ابن عبدالبر هم چنين آن را در جامعش از طريق شقيق از ابن مسعود روايت كرده است. و ابن عبدالبر در جامعش (100/1) از ابوالاحوص روايت نموده، كه گفت: عبداللَّه فرمود: انسان عالم تولد نمى‏شود، علم به وسيله تعلم اندوخته مي‏شود. و طبرانى در الكبير از عبداللَّه روايت نموده، كه گفت: صبحگاهان يا عالم بيرون شود يا متعلم، و در  ميان اين دو بيرون مشو، اگر چنان ننمودى، عالمان را دوست داشته باش و بدشان مبر. هيثمى (122/1) مي‏گويد: رجال آن رجال صحيح اند، مگر اين كه عبدالملك بن ع ميرابن مسعود را درك نكرده است.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2084.txt">ترغيب ابو درداء(رض) به علم</a><a class="text" href="w:text:2085.txt">ترغيب ابوذر و ابوهريره(رضى‏ اللَّه ‏عنهما) به علم </a><a class="text" href="w:text:2086.txt">ترغيب ابن عباس(رض) به علم </a><a class="text" href="w:text:2087.txt">ترغيب صفوان بن عسال(رض) به علم</a><a class="text" href="w:text:2088.txt">قول معاذ(رض) هنگام وفاتش درباره علاقمندى‏ اش به علم </a><a class="text" href="w:text:2089.txt">رغبت و علاقمندى ابو درداء(رض) به علم </a><a class="text" href="w:text:2090.txt">رغبت و علاقمندى ابن عباس(رضى‏ اللَّه ‏عنهما) به طلب علم </a><a class="text" href="w:text:2091.txt">رغبت و علاقمندى ابوهريره(رض) به علم </a><a class="text" href="w:text:2092.txt">حقيقت علم و آنچه مطلقاً بر آن اسم علم اطلاق مي‏شود   آنچه از پيامبر ص درباره حقيقت علم روايت شده است </a><a class="text" href="w:text:2093.txt">قول ابن عمر و ابن عباس(رضى‏ اللَّه ‏عنهم) درباره حقيقت علم </a></body></html>ترغيب ابو درداء(رض) به علم
ابن عبدالبر در جامعش (28/1) از ح ميد و او از حسن روايت نموده كه: ابودرداء (رض) گفت: عالم باش يا متعلم يا دوست دار يا پيرو باش، و پنجم مباش كه هلاك مي‏گردى. مي‏گويد: به حسن گفتم: پنجم كيست؟ گفت: متبدع. و ابونعيم در الحليه  (213/1) از ضحاك روايت نموده، كه گفت: ابودرداء گفت: اى اهل دمشق، شما برادران در دين هستيد، و همسايه‏ها در منزل و مددكاران بر دشمنان، چه شما را از مودت و دوستى ام باز مي‏دارد؟ تكليف من بر غير از شماست، چرا من شما را در حالى مي‏بينم كه علماى تان از دنيا مي‏روند و جاهلان تان نمى‏ آموزند؟ و شما را مي‏بينم كه به چيزى روى آورده‏ايد كه براى تان تض مين شده است،  و چيزى را ترك نموده‏ايد كه بدان امر شده‏ايد؟ آگاه باشيد، قومى ساختمان‏هاى شامخى ساختند، زياد جمع نمودند و آرزوهايشان دراز شد، ولى قبرها ساختمان‏هاى شان شد، و آرزوهايشان به غرور مبدل شد و فرا آورده‏ها و دست آورد هايشان نابود شد، آگاه باشيد، بياموزيد و بياموزانيد، چون عالم و متعلم در اجر برابراند، و در مردم بعد از آن خبرى نيست.
و نزد وى همچنان (222/1) از حسان روايت است كه گفت: ابودرداء به اهل دمشق گفت: آيا بر اين كه از نان گندم سال به سال سير شديد راضى گرديديد؟ در مجالس تان ذكر خدا