داها بلند نمى‏شوند. اين چنين در الكنز (259/4) آمده است. و مالك و بيهقى از سالم روايت نموده ‏اند كه: عمربن الخطاب در پهلوى مسجد صحنى ساخت، و آن را بطيحاء نام گذاشت، و مي‏گفت: كسى كه مي‏خواهد آواز و فرياد برپا كند، يا شعر بخواند و يا صدايى را بلند كند، بايد به اين صحن برود. اين چنين در الكنز (259/4) آمده است. و عبدالرزاق از طارق بن شهاب روايت نموده، كه گفت: مردى به خاطر كارى نزد عمربن خطاب آورده شد، وى فرمود : از مسجد بيرونش كنيد و بعد بزنيدش. اين چنين در الكنز (260/4) آمده است.
 
ابن مسعود(رض) و بد دانستن پشت گردانيدن به قبله مسجد
طبرانى در الكبير از ابن مسعو د (رض) روايت نموده كه: وى قومى را ديد كه پشت‏هاى شان را، در  ميان اذان فجر و اقامت، به قبله مسجد گردانيده‏اند، گفت: در  ميان ملائك و نمازشان حائل نشويد. هيثمى (23/2) مي‏گويد: رجال آن ثقه دانسته شده‏اند.
 
حابس طائى و بد دانستن نماز گزاردن در قسمت مقدم مسجد در وقت سحر
احمد و طبرانى در الكبير از عبداللَّه بن عامر الهانى روايت نموده ‏اند كه گفت: حابس بن سعد طائى (رض) در وقت سحر داخل مسجد گرديد - وى پيامبر ص را درك نموده بود - و مردم را ديد كه در قسمت مقدم مسجد نماز مي‏گزارند، گفت: رياكارانند، سوگند به پروردگار كعبه، بترسانيد شان، كسى كه ايشان را بترساند، به درستى كه خدا و پيامبرش را اطاعت نموده است، آن گاه مردم سوى آنان آمدند و اخراج شان نمودند، آن گاه وى فرمود: ملائك در وقت سحر در پيش مسجد نماز مي‏گزارند. هيثمى (16/2) مي‏گويد: در اين عبداللَّه بن عامر الهانى آمده، كسى را نيافتم كه وى را ذكر نموده باشد، و اين را همچنان ابن عساكر و ابونعيم، چنانكه در الكنز (262/4) آمده، روايت نموده ‏اند، و ابن سعد (431/7) نيز مثل اين را روايت كرده است.
 
ابن مسعود و بد دانستن نماز در عقب هر ستون در مسجد
 طبرانى از مره همدانى روايت نموده، كه گفت: با خود گفتم، كه در عقب هر ستون مسجد  كوفه دو ركعت نماز بگزارم، در حالى كه نماز مي‏خواندم، متوجه ابن مسعود (رض) در مسجد شدم، و نزدش آمدم تا وى را از امر خود خبر بدهم، فردى از من سبقت نمود، و او را از آنچه من مي‏نمودم  خبر داد، ابن مسعود گفت: اگر بداند، كه خداوند جل و عز نزد نزديك‏ترين ستون هست، از آن تا اينكه نمازش را تمام نكند پيش نمى‏رود. هيثمى (16/2) مي‏گويد: در اين عطاء بن سائب آمده، كه مختلط شده بود.
 
اهتمام و توجه پيامبر ص و اصحابش به اذان  
پيامبر ص و نپذيرفتن ناقوس و بوق جهت اعلام براى نماز قبل از رهنمون شدن به اذان
ابوداود از ابوع مير بن انس از يكى از عموهايش از انصار روايت نموده، كه گفت: پيامبر ص به نماز اهتمام و توجه نمود، و فكر مي‏كرد كه چگونه مردم را براى آن جمع نمايد، به او گفته شد: پرچمى را در وقت حاضر شدن نماز نصب كن، وقت آن را ببينند همديگر را خبر مي‏نمايند، ولى اين خوشش نيامد، مي‏افزايد: برايش بوق - زياد مي‏گويد: بوق يهود - ياد شد، آن هم خوشش نيامد، و گفت: «آن از كار يهود است»، مي‏گويد: برايش ناقوس ياد شد، فرمود: «آن از امرنصارى است»، در اين موقع عبداللَّه بن زيد (رض) در حالى برگشت، كه بر اثر اندوه رسول خدا ص اندوهگين و پريشان بود، و اذان در خوابش به وى نشان داده شد... و حديث را متذكر شده.
و ابوالشيخ از عبداللَّه بن زيد روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص در مورد خبر نمودن به نماز توجه و فكر نمود، و هنگامى وقت نماز فرا مي‏رسيد، مردى بلند كره مي‏شد، و با دستش اشارهمين مود، به اين صورت كسى كه وى را مي‏ديد مي‏آمد، و كسى كه وى را نمى‏ديد نماز خبر نمى‏شد، در اين مورد خيلى‏ها اندوهگين و فكرمند شدند، آن گاه بعضى از مردم به او گفتند: اى رسول خدا، اى كاش به ناقوس امر كنى! پيامبر خدا ص فرمود: «فعل نصارى؟ نخير»، گفتند: اى كاش به بوق امر كنى و در آن د ميده شود، گفت: «فعل يهود؟ نخير»، بعد به خانواده‏ام برگشتم، و نظر به آنچه از توجه و اندوه رسول خدا ص در آن حالتش ديده بودم، اندوهگين و پريشان بودم، تا اينكه در ساعت‏هاى قبل از فجر شب به خواب كوتاه و سبكى فرو رفتم، و مردى را ديدم كه دو جامه سبز بر تن دارد، و من در  ميان خواب و بيدارى قرار داشتم، آنگاه در سطح مسجد ايستاد و دو انگشتش را در گوش هايش فرو كرد و صدا نمود.
و نزد وى همچنان از انس (رض) روايت است كه گفت: وقتى نماز در زمان رسول خدا ص حاضر مي‏شد، مردى در راه به شتاب مي‏رفت و صدا مي‏نمود: الصلاه ، الصلاه ، و اين بر مردم گران تمام شد و گفتند: اى كاش ناقوس بگيريم... و حديث را متذكر شده. چنانكه در الكنز (265 263/4) آمده است.
 
دعوت ابن ابى العوجاء
بيهقى از طريق واقدى از محمدبن عبداللَّه بن مسلم از زُهرى روايت نموده، كه گفت: هنگامي كه پيامبر خدا ص از عمرهالقضاء در ذى الحجه سال هفتم برگشت، ابن ابى عوجاء سُلَمي (رض) را با پنجاه سوار روان نمود، جاسوسى به طرف قومش رفت، آنها را بر حذر داشت، و به آنان خبر داد. تعداد زيادى از آنها جمع گرديدند، و ابن ابى العوجاء در حالى به آنجا رسيد كه قوم آمادگى خود را گرفته بود. هنگامي كه ياران پيامبر خدا ص آنها را و تجمع شان را ديدند، آنان را به سوى اسلام دعوت كردند، ولى آن قوم اصحاب پيامبر را تيرباران كردند، و قول آنها را نشنيده گفتند،: ما به آنچه شما ما را به سوى آن دعوت نموديد، نيازى نداريم، و مدتى ياران پيامبر ص را تيرباران نمودند، و با رسيدن قواى كمكى براى شان، اصحاب رااز هر طرف محاصره كردند، و در ميان طرفين جنگ شديدى در گرفت، تا اين كه اكثريت اصحاب به شهادت رسيدند، وابن ابى العوجاء كه جراحات زيادى برداشته بود، توانست خود را باكسانى كه از اصحاب با وى باقى بودنددراول ماه صفر سال هشتم به مدينه برساند. اين چنين در البدايه (235/4) آمده، و ابن سعد اين را در الطبقات (123/2) همانند آنچه گذشت، بدون اسناد ذكر نموده است.
    
صدا نمودن: الصلاه  جامعه  در زمان رسول خدا ص قبل از رهنمون شدن به اذان
ابن سعد (246/1) از نافع بن جبيرو عروه و زيدبن اسلام و سعيدبن مسيب روايت نموده، كه گفت: در زمان پيامبر ص قبل از اين كه به اذان مأمور شود، منادى پيامبر ص براى مردم صدا مي‏نمود: (الصلاه جامعه)، «نماز جماعت در حال قيام است»، و مردم جمع مي‏شدند، و هگامى كه قبله به سوى كعبه گرديد، به اذان امر شد، و مسأله اذان رسول خدا ص را فكرمند و پريشان ساخته بود، و آنان چيزهايى را به او مي‏گفتند، كه به وسيله مردم را به نماز جمع نمايند، برخى از آنان گفتند: بوق، و برخى ديگر گفتند: ناقوس... و حديث را متذكر شده، در آخر آن آمده: گفتند: و بهاذان اجازه داد، و براى امرى كه پيش مي‏آمد همان روش قبلى براى مردم باقى ماند: (الصلاه جامعه)، و آنان براى پاسخ بدان حاضر مي‏شدند و از آن آگاه مي‏گرديدند، بنابراين وقتى كه خبر فتح خوانده مي‏شد، يا به امرى مأمور مي‏گرديدند، به اين صورت صدا مي‏شد: (الصلاه جامعه)، اگر چه در غير وقت نماز مي‏بود.
 
اذان سعد قرظ براى پيامبر ص در قبا
طبرانى در الكبير از سعد قر