لب (رض) از كسانى كه در مسجد قرآن را مي‏خواندند و تعليمش مي‏دادند، آواز و غوغايى را شنيد و گفت: خوشى باد به اين‏ها!! اينان محبوب‏ترين مردمان نزد رسول خدا ص بودند. اين چنين در المجمع (166/7) آمده است. و ابن منيع اين را همانند آن، چنان كه در الكنز (218/1) آمده، روايت كرده است. و نزد بزار، چنانكه در المجمع (162/7) آمده، از كليب همچنان روايت است كه گفت: على(رض) در مسجد بود - گمان مي‏كنم كه گفت: مسجد كوفه - ، آن گاه صداى شديدى را شنيد و گفت: اينان كيستند؟ پاسخ داد: قومى اند، كه قرآن مي‏خوانند يا قرآن مي‏آموزند، گفت: اينان محبوب‏ترين مردم نزد رسول خدا ص بودند. هيثمى (166/7) مي‏گويد: و در اسناد طبرانى حفص بن سليمان غاضرى آمده، و متروك مي‏باشد، و احمد او را در روايتى ثقه دانسته و در غير آن ضعيفش دانسته، و در اسناد بزار اسحاق بن ابراهيم ثقفى آمده، كه ضعيف مي‏باشد.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1972.txt">قصه ابوهريره(رض) با اهل بازار</a><a class="text" href="w:text:1973.txt">ستايش عمر (رض) از اهل مجالس در مساجد</a><a class="text" href="w:text:1974.txt">حركت پيامبر ص از مسجد با يارانش به سوى يهود</a><a class="text" href="w:text:1975.txt">پيامبر ص و گذاشتن سعدبن معاذ در مسجد هنگامى كه در روز خندق مجروح گرديد</a><a class="text" href="w:text:1976.txt">خواب اهل صفه و ابوذر و بعضى اصحاب در مسجد</a><a class="text" href="w:text:1977.txt">پناه بردن پيامبر ص به مسجد در وقت شدت باد و كسوف</a><a class="text" href="w:text:1978.txt">پيامبر ص و جابجا كردن وفد ثقيف در مسجد</a><a class="text" href="w:text:1979.txt">اعمال پيامبر ص و اصحابش  در مسجد به غير از عبادت و ذكر</a><a class="text" href="w:text:1980.txt">بد دانستن پيامبر ص از داخل شدن كسى در مسجد كه سير يا پياز خورده باشد</a><a class="text" href="w:text:1981.txt">پيامبر ص و بد دانستن بلغم انداختن در مسجد</a></body></html>قصه ابوهريره(رض) با اهل بازار
طبرانى از الأوسط به اسناد حسن از ابوهريره (رض) روايت نموده كه: وى بر بازار مدينه عبور نمود، و در آن ايستاد و گفت: اى اهل بازار، چقدر عاجز هستند؟ گفتند: چرا اى ابوهريره؟ پاسخ داد:  ميراث رسول خدا ص تقسيم مي‏شودو شما اينجا هستيد!! آيا نمى‏رويد كه سهم تان را از آن بگيريد؟ گفتند: در كجاست؟ فرمود: در مسجد، آن گاه به سرعت بيرون رفتند، و ابوهريره براى شان ايستاد تا اين كه برگشتند، آن گاه به آنان گفت: شما را چه شده؟ گفتند: اى ابوهريره به مسجد رفتيم و در آن داخل شديم، ولى در آن چيزى را نديديم كه تقسيم شود!! ابوهريره به آنان گفت: داخل شديم، ولى در آن چيزى را نديديم كه تقسيم شود!! ابوهريره به آنان گفت: در مسجد هيچكسى را نديديد؟ گفتند: بلى، قومى را ديديم كه نماز مي‏گزاردند، و قومى را ديديم كه قرآن مي‏خواند، و قومى را ديديم كه حلال و حرام را ياد مي‏نمود، ابوهريره به‏آنان گفت: واى بر شما!! همان  ميراث محمد ص است. اين چنين در الترغيب (66/1) آمده است.
 
ستايش عمر (رض) از اهل مجالس در مساجد
مروزى و ابن ابى شيبه از ابن معاويه كندى روايت نموده ‏اند، كه گفت: از شام  نزد عمر (رض) آمدم، وى از من در مورد مردم پرسيد و گفت: ممكن است مردى چون شتر گريزى داخل مسجد شود، اگر مجلس قومش را ديد و كسانى را ديد كه ايشان را مي‏شناسد، نزد شان بنشيند، گفتم: نخير، آنجا مجلس‏هاى مختلف است، مي‏نشينند و خير را مي‏آموزند و يادش مي ‏كنند، گفت: تا وقتى همين طور باشيد، به خير و سلامتى مي‏باشيد. اين چنين در الكنز (229/5) آمده است.
 
حركت پيامبر ص از مسجد با يارانش به سوى يهود
بخارى، مسلم و ابوداود از ابوهريره (رض) روايت نموده ‏اند كه گفت: در حالى كه ما روزى در مسجد قرار داشتيم ، پيامبر ص بيرون شد و گفت: «به سوى يهود حركت كنيد»، بعداً پيامبر ص فرمود: «اسلام بياوريد، سلامت مي‏مانيد»، گفتند: ابلاغ نمودى، گفت: «همان را مي‏خواهم، اسلام بياوريد، سلامت مي‏مانيد»، گفتند: ابلاغ نمودى، فرمود:«همان را مي‏خواهم»، باز آن را براى سو مين باز گفت: بعد از آن فرمود: «بدانيد كه ز مين از خدا و رسول وى است، و من مي‏خواهم شما را از اين ز مين بيرون كنم، و كسى كه از شما در مالش چيزى مي‏يابد بايد آن را بفروشد،  وگرنه بدانيد كه ز مين از خدا و پيامبرش است». اين چنين در جمع الفوائد (44/2) آمده است.
 
پيامبر ص و گذاشتن سعدبن معاذ در مسجد هنگامى كه در روز خندق مجروح گرديد
بخارى و مسلم از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت نموده ‏اند كه گفت: سعد(رض) در روز خندق مجروح گرديد، وى را مردى از قريش كه به او حبان بن عرقه گفته مي‏شد، به تير زد، و تير وى در شاهرگ  او اصابت نموده بود پيامبرص براى او خيمه در مسجد برپا نمودم تا او را از نزديك عیادت كند. هنگامى كه از خندق برگشت سلاح را گذاشت و غسل نمود، آنگاه جبرئيل در حالى نزدش آمد كه از سرش غبار مي‏ريخت وى گفت سلاح را گذاشتى، به خدا سوگند من آن را نگذاشته‏ام و به سوى آنان بر. فرمود به كدام سو؟ وی به سوى بنى قريظه اشاره نمود. آن گاه پيامبر نزد آنان رفت و آنان تابع حكم پيامبر شدند: پيامبر داورى را در بين آنان به سعد محول گردانيد. سعد گفت من درباره آنان چنين حكم مي‏كنم كه جنگ جويان آنان كشته شوند و زنان و اولادشان كنيز و برده گرفته شوند، و اموال شان تقسيم گردد، هشام مي‏گويد: پدرم برايم از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) خبر داد كه سعد گفت: بار خدايا، تو مي‏دانى كه جهاد عليه هيچكسى در راه تو برايم محبوب‏تر، از جهاد عليه قومى كه پيامبرت را تكذيب و اخراج نموده ‏اند نيست. بار خدايا، من گمان مي‏كنم كه تو جنگ را در  ميان ما و ايشان تمام نموده‏اى، و اگر از جنگ قريش چيزى باقى مانده باشد، مرا براى آنان باقى بگذار تا با ايشان در راه تو جهاد كنم، و اگر جنگ را تمام نموده باشى، اين زخم را بتركان و مرگم را در آن بگردان، آن گاه وسط زخمش تركيد - ، و در مسجد آنان خيمه‏اى بود از بنى غفار - ناگهان ديدند كه به طرف شان خون در جريان است، آنان گفتند: اى اهل خيمه، اين چيست كه از طرف شما به سوى ما مي‏آيد؟ ناگهان ديده شد كه خون از زخم سعد در جريان است، و او بر اثر آن درگذشت. اين چنين در جمع الفوائد (52/2) آمده است.
 
خواب اهل صفه و ابوذر و بعضى اصحاب در مسجد
ابن سعد در الطبقات (20/2) از يزيد بن عبداللَّه بن قسيط روايت نموده است، كه گفت: اصحاب صفه گروهى از ياران رسول خدا ص بودند كه منزلى براى خود نداشتند، و در عهد رسول خدا ص در مسجد مي‏خوابيدند و در سايه آن زندگى مي‏كردند، و غير آن مأوايى نداشتند، و رسول خدا ص آنان را وقتى كه نان شب فرا مي‏رسيد دعوت مي‏نمود، و ايشان را بر اصحاب خود تقسيم مي‏كرد، و گروهى از آنان با رسول خدا ص نان شب را صرف مي‏نمودند، تا اينكه خداوند غنا و فراخى آورد. و احمد از اسماء - يعنى دختر يزيد  - روايت نموده كه: ابوذر غفارى (رض) خدمت پيامبر خدا ص را مي‏نمود، و وقتى كه از خدمت وى فارغ مي‏شد، به مسجد مي‏رفت، و همان مسجد خانه‏اش بود كه در آن تكيه مي‏داد، روزى رسول خدا ص داخل گرديد، و ابوذر را بر ز مين در مسجد افتاده يافت