ا به صف برسد، و گمان نمود كه پيامبر ص براى نماز بيرون مي‏آيد، پيامبر ص به سوى ما اشاره نمود كه نمازتان را تمام كنيد، و پرده را پايين نمود و در همان روز درگذشت. و نزد وى هم چنين از طريق ديگرى از انس (رض) روايت است كه گفت: پيامبر ص سه روز بيرون نيامد، و براى نماز اقامت گفته شد و ابوبكر رفت تا پيش شود، آن گاه پيامبر خدا ص گفت: «پرده را بلند كنيد»، و آن را بلند نمود، هنگامى كه روى پيامبر ص آشكار شد، ديگر به منظرى نگاه نكرده بوديم، كه از روى پيامبر ص وقتى براى ما آشكار شد، به نزدمان محبوب‏تر مي‏بود، و پيامبر ص به دست خود به سوى ابوبكر اشاره نمود كه پيش رود، و پيامبر ص پرده را پايين نمود، و ديگر براى او مقدر نشده بود كه تا لحظه مرگ پيش نماز ما شود. اين را مسلم روايت نموده است. اين چنين در البدايه (235/5) آمده است. ابويعلى، ابن عساكر، ابن جريمه و احمد همچنان به معناى آن را به الفاظ مختلف از انس، چنانكه در الكنز (57/4) و المجمع (181/5) آمده، روايت كرده‏ اند، و بيهقى (152/8) و ابن سعد (216/2) نيز به معناى آن را روايت نموده ‏اند.
 
نامه خالدبن وليد به اهل فارس
طبرانى از ابووائل (رض) روايت نموده، گفت: خالدبن وليد (رض) نامه‏اى به اهل فارس نوشت كه آنها را به سوى اسلام دعوت مي‏نمود:
(بسمِ‏ الله  الرحمنِ الرحِيمِ. مِنْ خَالِدِبنِ الوَلِيْد اِلي رُسْتَم وَ مِهْران وَ مَلأَ فَارِسَ، سَلاَمٌ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الُهدَى. اَمَّا بَعْدَ: فَاِنَّا نَدْعُوْكُمْ اِلَى الاِسْلاَمِ، فَاِنْ اَبَيْتُمْ فَاَعْطُوا الجِزْيَه عَنْ يَدٍ وَ اَنْتُمْ صَاغِرُوْن، فَاِنْ اَبَيْتُمْ فَاِنَّ مَعِىْ قَوْماً يُحِبُّونَ القَتْلَ فِى سَبِيْلِ‏ الله  كَمَا تُحِبُّ فارسُ الخَمْر. وَالسَّلامُ عَلَى مَنِ اَتَّبَعَ الُهدَى).
ترجمه: «به نام خداوند بخشاينده مهربان. از خالدبن وليد به رستم و مهران و اهل فارس، سلام بر كسى كه از هدايت پيروى نمايد. اما بعد: ما شما را به اسلام دعوت مي‏كنيم، اگر از آن ابا ورزيديد، به دست‏هاى خود جزيه بدهيد، در حالى كه ذليل و خوار خواهيد بود، اگر از آن هم ابا ورزيديد با من قومي است كه كشته شدن در راه خدا را، چنان كه فارس شراب را دوست دارد، دوست مي‏دارند. و سلام بر كسى كه از هدايت پيروى نمايد».
 هيثمي (310/5) گفته است: اين را طبرانى روايت نموده، و اسناد وى حسن يا صحيح است. حاكم همچنان در المستدرك (299/3) از ابووائل مانند آن را روايت كرده.
  رغبت اصحاب (رضى‏ اللَّه  عنهم) به  نماز و شدت توجه و عنايت شان به آن   
به هوش آمدن عمر از بيهوشى‏ اش وقتى كه به نماز صدا كرده شد
طبرانى در الأوسط از مسوربن مخرمه روايت نموده، كه گفت: نزد عمربن خطاب (رض) در حالى وارد شدم، كه پوشانيده شده بود، پرسيدم: چگونه مي‏بينيدش؟ گفتند: طورى كه مي‏بينى، گفتم: با ذكر نماز به هوش بياوريدش، زيرا اين بهترين راه براى به هوش آوردنش است، آن گاه گفتند: نماز اى ا ميرالمؤمنين، گفت: ها، به خدا سوگند، وقت برخاستن است!! و براى كسى كه نماز را ترك كند حقى در اسلام نيست، و در حالى نماز گزارد كه از جراحتش خون جارى بود. هيثمى (295/1) مي‏گويد : رجال آن رجال صحيح اند. و ابن سعد (350/3) اين را از مسور روايت نموده كه: هنگامى عمر به خنجر زده شد بيهوش گشت، گفته شد: وى اگر زنده باشد، بهترين راه براى به هوش آوردنش ذكر نماز است، آن گاه گفت: نماز اى ا ميرالمومنين، نماز خوانده شد، وى به هوش آمد و گفت: نماز، ها به خدا سوگند وقت برخاستن است!! و در اسلام حصه و نصيبى... و مانند آن را ذكر نموده.
 
شب زنده دارى عثمان(رض) با يك  ركعت و خواندن تمام قرآن در آن ركعت
طبرانى از محمدبن مسكين روايت نموده، كه گفت: همسر عثمان (رض) هنگامى كه وى را محاصره كردند گفت: مي‏خواهيد وى را به قتل برسانيد؟! اگر وى را بكشيد يا بگذاريد، وى همه شب را با يك ركعت كه قرآن را در آن مي‏خواند زندهمين مود! اسنادش، چنانكه هيثمى (94/9) مي‏گويد: حسن است، و اين را ابونعيم در الحليه  (57/1) از محمدبن سرين به مثل آن روايت كرده، مگر اينكه در روايت وى آمده است: هنگامى كه اطراف وى را گرفتند و مي‏خواستند به قتلش رسانند. و نزد وى هم چنين از انس بن مالك (رض) روايت است كه گفت: همسر عثمان بن عفان (رض) وقتى او را به قتل رسانيدند گفت: آيا كسى را به قتل رسانيديد كه شب را با خواندن همه قرآن در يك ركعت زنده نگه مي‏داشت؟! ابونعيم مي‏گويد: اين چنين انس بن مالك گفته، و مردم آن را روايت نموده، گفتند: اسن بن سيرين.
و ابونعيم در الحليه  (56/1) از عثمان بن عبدالرحمن تيمى روايت نموده است، كه گفت: پدرم فرمود: امشب را در مقام  با عبادت سپرى خواهم نمود، گفت: هنگامى نماز عشاء را خواندم، خود را به مقام رسانديم و در آن ايستادم، مي‏افزايد: در حالى كه من ايستاده بودم، ناگهان مردى دستش را  ميان شانه هايم گذاشت متوجه شدم كه عثمان بن عفان (رض) است، مي‏گويد: آن گاه از سوره ام القرآن  شروع نمود و قرائت كرد تا اينكه قرآن را ختم نمود و ركوع و سجده كرد، بعد از آن كفش هايش را گرفت، نمى‏ دانم كه قبل از آن چيزى خوانده بود يا خير. و نزد ابن المبارك در الزهد و ابن سعد و ابن ابى شيبه و اين منيع و طحاوى و دارقطنى و بيهقى از عبدالرحمن بن عثمان تيمى روايت است كه گفت: عثمان را شبى نزد مقام ديديم كه جلو رفت، و همه قرآن را در يك ركعت خواند و برگشت. اين چنين در المنتخب (9/5) آمده و گفته: سند آن حسن است. و نزد ابن سعد (75/3) از عطاء بن ابى رباح روايت است كه: عثمان براى مردم نماز خواند، بعد پشت مقام ايستاد و همه كتاب خدا را در يك ركعت كه نماز وترش بود خواند. و از محمدبن سيرين روايت است كه: عثمان شب را زنده مي‏داشت و قرآن را در يك ركعت ختم مي‏نمود. اين چنين در المنتخب (9/5) آمده است.
 
ابن عباس و قبول ننمودن ترك نماز  براى تداوى چشمش پس از اينكه كور شد
حاكم (546/3) از مسيب بن رافع روايت نموده، كه گفت: هنگامى كه چشم ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) كور شد، مردى نزدش آمد و گفت: تو اگر هفت روز برايم صبر كنى، و نماز را در حالى كه بر پشت خوابيده به اشاره بخوانى و من مداوايت كنم آن شاءاللَّه تعالى خوب مي‏شوى، آن گاه وى نزد عايشه و ابوهريره (رضى‏ اللَّه  عنهما) و ديگر اصحاب محمد ص فرستاد، و هر يكى از آنان مي‏گفت‏ند: چه فكر مي‏كنى، اگر در اين هفت روز ب ميرى با نماز چه مي‏كنى؟! به همين  سبب چشمش را گذاشت و تداويش ننمود. و نزد بزار و طبرانى از ابن عباس روايت است كه گفت: هنگامى كه بينايى‏ام از بين رفت گفته شد: تو را تداوى مي‏كنيم ولى روزهايى نماز را ترك كن، گفت: نخير، رسول خدا ص گفته است: «كسى نماز را ترك كند، با خداوند در حالى روبرو مي‏شود، كه بر وى خشمگين مي‏باشد». هيثمى (295/1) مي‏گويد: اين را بزار و طبرانى در الكبير روايت نموده ‏اند، و در آن سهل بن محمود آمده، و ابن ابى حاتم وى را ياد نموده، و گفته: از وى احمد بن ابراهيم دورقى و سعدان بن يزيد روايت نموده ‏اند، مي‏گويم: و از وى محمدبن عبداللَّ