ِم، كَانُوا خَيْرَ أُمَّه أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ). وَ عِنْدَ ابن جَرِيرٍ عَنْ قَتَادَه (رض) قَالَ: ذُكِرَ لَنَا أنَّ عُمَرَ بنَ الخَطَّابِ (رض) قَرَأَ هَذِهِ الاَيه: (كُنْتُمْ خَيْرَ أَمّه أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ). (ال عمران: 110)، ثُمَّ قَالَ (يَا أَيُّهاَالنَّاسُ، مَنْ سَرَّهُ أنْ يَكُوْنَ مِنْ تِلْكُمُ الايَه فَلْيُؤَدِّ شَرْطَاللَّهِ مِنْهَا). كذا فى كنزل العمال (238/1).
 ابن جَرِير و ابن ابى حاتم از سُدِّى درباره اين كلام خداوند تبارك و تعالى: (كنتم خير أمه أخرجت للناس).
 ترجمه: «شما بهترين تمام امم بوديد كه براى مردم بيرون آورده شده‏ايد - انتخاب شده‏ايد -». روايت نموده‏اند كه: عمر بن الخطاب (رض) فرمود: (اگر خداوند مي‏خواست مي‏گفت (اَنْتُمْ: شما) به اين صورت ما همه مان مي‏بوديم، ولى گفته است: (كُنْتُمْ: بوديد) خاص براى ياران محمّد ص و كسانى كه چون آنها عمل كنند، آنها بهترين امّت بودند، كه براى مردم برانگيخته شدند).
 و نزد ابن جرير از قتاده (رض) روايت است، كه گفت: براى ما بيان گرديد كه عمر بن الخطاب (رض) اين آيه را خواند: ترجمه: «بوديد شما بهترين تمام امم كه براى مردم بيرون آورده شده‏ايد»، بعد از آن گفت: (اى مردم، كسى كه دوست مي‏دارد از جمله آن كسانى باشد كه در آيه ذكر شده‏اند، بايد شرط خداوندى (امر به معروف و نهى از منكر) را در آن باره ادا نمايد). اين چنين در كنز العمال (238/1) آمده است.
 وَ أَخْرَجِ أبُونُعَيم فِى الحِلْيَه (375/1) عن ابن مسعود (رض) قال: (اِنَّ اللَّهَ نَظَرَ فِى قُلُوبِ العِبَاد فَاخْتَارَ مُحَمَّداً ص فَبَعَثَهُ بِرِسَالِتِهِ وَ انْتَخَبَهُ بِعِلْمِهِ. ثُمَّ نَظَرَ فِى قُلُوبِ النَّاسِ بَعْدَهُ فَاخْتَارَاللَّهُ لَهُ أصْحَابًا، فَجَعَلُهُمْ أنصَارَ دِيْنِهِ وَ وُزَرَاءَ نَبِيّهِ ص فَمَا رَاهُ المُؤْمِنُوْنَ حَسَناً فَهُوَ حَسَنَّ وَ مَا رَآهُ المُؤمِنُوْنَ قَبِيْحاً فَهُوَ عِنْدَاللَّهِ قَبِيْحُ). وَ أَخْرَجَهُ ابنُ عَبْدالبَرِّ فِى الاِسْتِيْعَابِ (6/1) عَن ابنِ مَسْعُوْدٍ (رض) بِمَعْنَاهُ وَ لَمْ يَذْكُر: (فَمَا رَآهُ المُؤمِنُوْنَ - الى آخره) وَ أَخْرَجَهُ الطَّيَالِيْسِىُّ (ص33) أَيْضاً نَحْوَ حَدِيْثِ أبى نُعَيم.
 ابونُعَيْم در الحِليه (375/1) از ابن مسعود (رض) روايت نموده، كه گفت: (خداوند در قلب‏هاى بندگان نظر نمود، و از آنها محمّد ص را برگزيد، و او را به رسالت خود مبعوث گردانيد، و او را به علم خود انتخاب نمود. بعد از آن به قلب‏هاى مردم پس از وى نگاه نمود، و خداوند براى وى يارانى انتخاب كرد، و آنها را نصرت دهنده دين خود و وزراى نبى‏اش گردانيد. آنچه را مؤمنان خوب ديدند، آن خوب است، و آنچه را مؤمنان بد ديدند، آن نزد خداوند ناپسند و بد است).
 اين را ابى عبدالبَرّ در الاستيعاب (6/1) از ابن مسعود (رض) به معناى اين روايت نموده، ولى وى اين بخش (آنچه را كه مؤمنان خوب ديدند... الى آخره) را متذكر نشده است، و همچنان طَيَاليسى (ص 33) مانند حديث ابونعيم را روايت نموده.
 وَ اَخْرَجَ اَبُوْنُعَيمِ اَيْضاً عَنْ عَبَدِاللَّه ابن عُمَرَ (رَضِي‏ اللَّهُ  عَنْهُما) قَالَ: مَنْ كانَ مُسْتَنّاً فَلْيَسْتَّن بِمَنْ قَدْمَاتَ، اُولئِكَ أَصْحَابُ مُحَمّدٍ ص كَانُوا خَيْرَ هَذِهِ الاُمَّه، أَبَرَّهَا قُلُوبْاً، وَ أَعْمَقَهَا عِلْماً، وَأَقَلَّها تَكَلُّفاً، قَوْمٌ اَخْتَارَهُمْ‏ الله  لِصُحْبَه نَبِّيِهِ ص و نَقْلِ دِيْنِهِ، فَتَشَبَّهُوا بأَخْلَاقهم وَ طَرَائِقِهِمُ؛ فَهُمْ أَصْحَابُ مُحَمّدٍ ص كَانُوا عَلَى الهُدَى المُسْتَقِيْمِ وَاللَّه رَبِّ الْكَعْبَه» كذا فِى الحِليه (305/1) وَ أَخْرَجَ أيْضا عَنْ ابنِ مَسْعود (رض) قَالَ: (أَنْتُمْ أَكْثَرُ صَياماً وَ أَكْثَرُ صَلَاه وَ أَكْثَرُ اِجْتَهَاداً مِنْ أصْحَابَ رَسُوْل‏ الله  ص وَ هُمْ كانُوا خَيْراً مِنْكُم!! قَالُوا: لِمَ يَا أبا عَبدِالرَّحْمن، قَالَ: هُمْ كانُوا أزْهَدَ فِى الدُّنْيا وَ أرْغَبَ فِى الْآخِرَه) كَذَا فِى الحِلْيَه (136/1). وَ أَخْرَجَ أَيْضاً عَنْ أبى وَائِل قَالَ: سَمِعَ عَبْدُاللَّهِ رَجُلاً يَقُول: أيْن الزّاهِدُونَ فِى الدُّنيا اَلرَّاغِبُونَ فِى الاخِره؟ فَقَالَ عَبْدُاللَّهِ: (أوَلئك أصْحَابِ الجَابَيه، اِشْتَرَطَ خَمْسُ ماَئه مِنَ الْمَسْلِمِيْنِ أنْ لَا يَرْجِعُوا حَتّى يُقْتَلُوا، فَحَلْقُوا رُؤُوْسَهُم وَ لَقُو الْعَدُوَّ فَقُتِلُوا اِلاَّ مُخْبِراً عَنْهُمْ) كذا فى حِليه الاولياء (135/1).
 ابونعيم همچنان از عبداللَّه بن عمر (رضي‏ الله  عنهما) روايت نموده، كه گفت: (كسى كه خواهان پيروى از كسى است، بايد از روش كسانى كه در گذشته‏اند، پيروى نمايد، آنها ياران محمّد ص اند كه بهترين اين امّت بودند. از همه داراى دلهاى پاك‏تر و علم عميق‏تر بودند، و درميان اين امّت تكلّف اندكى داشتند. قومي بودند كه خداوند آن‏ها را براى مصاحبت پيامبرش ص و انتقال دين خود انتخاب نمود، خود را به اخلاق و روش‏هاى آنها مشابه سازيد. آرى سوگند به پروردگار كعبه كه آنها ياران محمّدص اند كه بر راه و هدايت مستقيم قرار داشتند). اين چنين در الحليه (305/1) آمده است.
 وى همچنين از ابن مسعود (رض) روايت نموده كه گفت: (شما از اصحاب پيامبرص زيادتر روزه مي‏گيريد، و زيادتر نماز مي‏گزاريد، و زيادتر تلاش و كوشش به خرج مي‏دهيد، ولى آنها از شما بهتر بودند!! گفتد: اى ابوعبدالرحمن چرا؟ گفت: آنها از دنيا روى گردان و به آخرت علاقمند بودند). اين چنين در الحليه (136/1) آمده است.
 وى همچنان از ابووائل روايت نموده، كه گفت: عبداللَّه از مردى شنيد كه مي‏گويد: روى گردانيدگان از دنيا، و علاقمندان به آخرت كجايند؟ عبداللَّه گفت: (آنها صاحب جابيه‏اند،(  قريه‏اى است در حوران - از مناطق شام - در ميان جاسم و نوى، كه مركز ارتش اسلامي در زمان عمر  بود، چون عمر  به طرف شام مي‏رفت، آنجا رفته و بيانيه ايراد مي‏نمود، اين منطقه اكنون تخريب شده است، كه در نزديك آن تپه بزرگى با چشمه آبى قرار دارد، و حادثه (جابيه) در هنگام فتح مناطق شام اتفاق افتاد و عبداللَّه بن مسعود از جمله كسانى بود كه در معارك مناطق شام شركت داشتند.
)  پانصد تن از مسلمانان شرط گذاشتند، تا كشته نشوند، برنگردند. بنابراين سرهاى خود را تراشيدند، و با دشمن روبرو شدند، و همه آنها جز يك تن كه خبر شان را آورد به قتل رسيدند. اين چنين در حليه الاولياء (135/1) آمده است.
 وَ أَخْرَجَ أيضاً عَنِ ابنِ عُمَر (رضي‏ اللَّهُ  عَنْهُما) أَنَّهُ سَمِعَ رَجُلاً يَقُوْلُ: أَينَ الزَّاهِدُوُن فى الدُّنيا اَلرَّاغِبُونَ فِى الاخِره؟ فَأَراهُ قَبْر النَّبِىِ ص وَ أبى بكرِ وَ عُمَرَ (رَضِي‏ اللَّهُ  عَنْهُما) فَقَاَلَ: (عَنْ هُؤلاءِ تَسْألُ). كَذَا فِى الحِلْيَه (307/1)
 وى همچنين از ابن عمر (رضي‏ الله  عنهما) روايت نموده كه وى از مردى شنيد كه ميگويد: زاهدان د