 است، كه گفت: «ديده‏اى، بنابراين مداومت كن»، بعد از آن فرمود: «بنده‏اى است كه خداوند ايمان را در قلب وى منور ساخته است»، گفت: اى نبى خدا، از خداوند بخواه تا به من شهادت عطا فرمايد، و او برايش دعا نمود، مي‏گويد: روزى اعلان شد: اى سواركاران خدا سوار شويد، آن گاه او نخستين سوار كارى بود كه سوار شد و نخستين سواركارى بود كه شهيد گرديد. اين چنين در منتخب الكنز (160/5) آمده است.
ابن نجار اين را از انس (رض) روايت نموده، كه گفت: در حالى كه پيامبر خدا ص راه مي‏رفت، ناگهان جوانى از انصار با وى روبرو گرديد، پيامبر ص به او گفت: «اى حارث چگونه صبح نمودى؟» گفت: در حالى صبح نمودم، كه به حق به خدا مؤمن بودم، گفت: «ببين كه چه مي‏گويى، چون براى هر قول حقيقتى است»، پاسخ داد: اى رسول خدا، نفسم روى گردانيد... و مانند حديث عسكرى را با زيادتى در آخرش، چنانكه در المنتخب (161/5) آمده است، ذكر نمود. ابن المبارك اين را در الزهد از صالح بن مسمار همانند سياق ابن عساكر روايت كرده، و در روايتى آمده است: گفت: «براى هر قول حقيقتى است، حقيقت ايمان تو چيست؟»، حافظ در الاصابه  (289/1) مي‏گويد: اين حديث معضل است، و اين چنين اين را عبدالرزاق از صالح‏بن مسمار و جعفربن برقان روايت نموده و در التفسير اين را از يزيد سلمى روايت نموده و گفته: به شكل موصول روايت شده است...، و حديث انس را كه ذكر شد، متذكر گرديده و گفت: اين را طبرانى و ابن منده روايت كرده‏ اند، و بيهقى اين را در شعب از طريق يوسف بن عطيه صفار روايت نموده، كه وى خيلى ضعيف مي‏باشد، و بيهقى مي‏گويد: اين منكر است، و يوسف در آن دچار اشتباه شده، بارى گفته: حارث، و بارى گفته: حارثه. ابن صاعد مي‏گويد: اين حديث به شكل موصول ثابت نيست. بزار هم اين را از انس روايت نموده، هيثمى (57/1) مي‏گويد: در ين يوسف بن عطيه آمده، كه وى قابل حجّت نيست، طبرانى نيز اين را از حارث بن مالك انصارى روايت نموده كه وى از پهلوى پيامبر ص عبور نمود، و پيامبر ص به او گفت: «اى حارثه چگونه صبح نمودى؟» و مانند حديث ابن عساكر را متذكر شده، هيثمى (57/1) مي‏گويد: در اين ابن لهيعه آمده، و هم چنين در آن كسى هست كه نياز به توضيح و آشكار شدن دارد.
 
دعوت عروه بن مسعود (رضي‏ الله  عنه) در ثقيف     

اسلام آوردن عروه و دعوت نمودن قومش به اسلام،  و شهيد شدن وى توسط آنها
طبرانى از عروه بن زبير (رض) روايت نموده، گفت: هنگامي كه مردم حج را در سال نهم شروع نموده بودند، عروه بن مسعود (رض) نزد پيامبر خدا ص آمده اسلام آورد، و از پيامبر خدا ص اجازه خواست تا به طرف قومش برگردد. رسول خدا ص فرمود: «من از اين مي‏ترسم كه آنها تو را بكشند». عروه پاسخ داد: اگر آنها مرا خواب بيابند بيدارم نمي‏كنند. پيامبر خدا ص به او اجازه داد، و او در حالى كه مسلمان شده بود به سوى قوم خود برگشت. او شب در آنجا رسيد، و قوم ثقيف به ديدن وى آمدند و او آنها را به سوى اسلام دعوت نمود، ولى ثقيفى‏ها او را متهم نموده، خمشگين ساختند و چيزهايى به او گفتند، و در نهايت امر او را به قتل رسانيدند. پيامبر خدا ص درين باره فرمود: «مثال عروه چون مثال صاحب ياسين است، او قومش را به سوى خدا دعوت نمود و آنها او را كشتند». هيثمي (386/9) مي‏گويد: اين را طبرانى روايت نموده و از زهرى مانند آن را روايت كرده، هر دوى آنها مرسل اند، و اسنادشان حسن است. و حاكم (616/3) به معناى آن روايت كرده.
    
قول پيامبر ص به معاذ: چگونه صبح نمودى؟ و جواب معاذ
ابونعيم در الحليه  (242/1) از انس بن مالك روايت نموده كه: معاذبن جبل(رض) به نزد رسول خدا ص وارد شد، پيامبر ص گفت: «اى معاذ چگونه صبح نمودى؟» گفت: مؤمن به خداوند متعال صبح نمودم. فرمود : «براى هر قول مصداقى است، و براى هر حق حقيقتى است، پس مصداق آنچه تو مي‏گويى چيست؟» گفت: اى نبى خدا، من هرگاه صبح كرده‏ام، گمان نموده‏ام كه شب نمى‏كنم، و هرگاه شب كرده‏ام، گمان نموده‏ام كه صبح نمى‏نمايم، و هر قدمى را كه پيش مي‏گذارم، گمان مي‏كنم كه قدم ديگرى را در پى آن نخواهم گذاشت، و گويى من به سوى هر امت نگاه مي‏كنم، كه بر زانو نشسته و به سوى كتابش فراخوانده مي‏شود و همراهش نبى اش و بتهايش است، كه غير خدا را عبادت مي‏نمود، و گويى من به سوى عقوبت اهل آتش و ثواب اهل جنت نگاه مي‏كنم، فرمود: «شناخته‏اى، پس مداومت كن».
 
فرموده پيامبرص به سويد بن حارث  و يارانش: شما چيستيد؟ و جواب آنان 
و در باب دعوت به سوى خدا و پيامبرش در حديث سويد بن حارث (رض) گذشت كه گفت: با شش تن از قومم به نزد پيامبر خدا ص رسيديم، هنگامى كه داخل شديم و با وى صحبت نموديم، از عادات و لباس ما خوشش آمد، پرسيد: «شما چيستيد؟» گفتيم: مومنان، پيامبر ص تبسمى نموده، فرمود: «هر قول براى خود حقيقتى دارد، حقيقت قول و ايمان شما چيست؟» سويد مي‏گويد: گفتيم: [حقيقت ايمان ما در] پانزده خصلت [پنهان است]: پنج خصلت آن را فرستاده هايت امر نمودند تا به آنها ايمان بياوريم، و پنج خصلت ديگر را فرستاده هايت به ما امر نمودند تا به آن عمل كنيم، و پنج خصلت ديگر آن را از زمان جاهليت انتخاب نموده و فرا گرفته‏ايم، كه اكنون هم به آن‏ها عمل مي‏كنيم، مگر در صورتى كه چيزى از آن را بد ببرى... و حديث را در مورد ايمان به خدا، فرشتگان وى، كتاب هايش، پيامبرانش، اندازه خير و شرش، اركان اسلام و اخلاق نيكو متذكر شده است.
 
قصه منافقى كه نزد پيامبرص آمد تا برايش مغفرت بخواهد و او برايش مغفرت خواست 
ابونعيم از ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده، كه گفت: نزد پيامبر ص نشسته بودم كه ناگهان حرمله بن زيد انصارى (رض) - يك تن از بنى حارثه - نزدش آمد، و در پيش روى رسول خدا ص نشست و گفت: اى رسول خدا، ايمان اينجاست، و با دستش به زبانش اشاره نمود، و نفاق اينجاست، و دستش را بر سينه‏اش گذاشت، و خداوند را جز اندك ياد نمى‏ كند. رسول خدا ص خاموش باقى ماند، و حرمله آن را تكرار نمود. آن گاه پيامبر ص زبان حرمله را گرفت و گفت: «بار خدايا، به او زبانى صادق و قلبى شاكر نصيب بگردان، و دوستى مرا و دوستى كسى را كه مرا دوست مي‏دارد، به او عطا فرما، و امرش را به سوى خير رهنمون گردان»، آن گاه حرمله به او گفت: اى رسول خدا، من برادران منافقى دارم كه بزرگشان بودم، آيا تو را به آنان دلالت و رهنمايى نكنم؟ پيامبر خدا ص فرمود: «كسى كه نزدمان آمد، چنان كه تو آمدى، برايش مغفرت مي‏خواهيم؛ چنان كه براى تو مغفرت خواستيم، و كسى كه بر آن اصرار ورزد خداوند او را سزاوار است». اين چنين در الكنز (250/2) آمده است. طبرانى هم اين را روايت كرده و در اسنادش اشكالى وجود ندارد، ابن منده نيز اين را روايت كرده است، و در فوائد هشام بن عمار روايت احمد بن سليمان را به روايت از ابودرداء(رض) همانند آن روايت كرديم، اين چنين در الاصابه  (320/1) آمده است.
 
ايمان به ذات و صفات خداوند عزوجل   
زياد خواندن سوره اخلاص توسط يك صحابه 
بيهقى در الاسماء و الصفات (ص208) از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت نموده