ران مان را بر اين كلمه: لااله الااللَّه درك نموديم، بنابراين ما هم آن را مي‏گوييم»، صله  گفت: آن زمان لااله الااللَّه براى شان چه فايده دارد، نمى‏دانند كه روزه چيست، صدقه چيست و قربانى چيست؟! حذيفه از وى روى گردانيد، و او آن را سه بار براى وى تكرار نمود، و در هر بار از وى روى مي‏گردانيد، بعد از آن در مرتبه سوم وى روى گردانيده گفت: اى صله، آنها را از آتش نجات مي‏دهد، آنها را از آتش نجات مي‏دهد، آنها را از آتش نجات مي‏دهد. حاكم مي‏گويد: اين حديث به شرط مسلم صحيح است، ولى آن دو اين را روايت نكرده‏ اند، و ذهبى هم گفته: به شرط مسلم است.
 
گفتارهاى على، ابودرداء  و ابن‏ مسعود (رض) درباره كلمه شهادت و اهل آن 
ابونعيم در الحليه  از على (رض) روايت نموده، كه گفت: فصيح‏ترين مردم و عالم‏ترين شان به خداوند عزوجل، دوست دارنده‏ترين و تعظيم كننده‏ترين آنها به حرمت اهل لااله الااللَّه است. اين چنين در الكنز (76/1) آمده است. و ابونعيم در الحليه  (219/1) از سالم بن ابى الجعد روايت نموده، كه گفت: به ابودرداء(رض) گفته شد: ابوسعد بن منبه صد غلام را آزاد نموده است. فرمود: صد آزاد شده از مال يك مرد بدون ترديد زياد است، و اگر خواسته باشى تو را به آنچه خبر دهم كه از آن افضل است: ايمان ملتزم در شب وروز، و اينكه زبانت ه ميشه از ذكر خداوند عزوجل‏تر باشد. و اين را ابن ابى الدنيا به شكل موقوف به اسناد حسن از سالم بن ابى الجعد روايت نموده، كه گفت: به ابودرداء گفته شد: مردى... آزاد نموده... و مانند آن را متذكر شده، چنانكه در الترغيب (55/3) آمده است. و طبرانى از عبداللَّه بن مسعود (رض) روايت نموده، كه گفت: خداوند در  ميان شما اخلاق تان را تقسيم نموده، چنانكه در  ميان شما رزق‏هاى تان را تقسيم نموده است، و خداوند مال را هم به كسى كه دوست دارد، مي‏دهد و هم به كسى كه دوست ندارد، مي‏دهد، ولى ايمان را جز براى كسى كه دوست دارد به ديگرى نمى‏دهد، و وقتى كه خداوند بنده‏اى را دوست بدارد، ايمان را به او مي‏دهد، وكسى كه در انفاق مال بخل ورزيد، از دشمن ترسيد كه با وى جهاد نمايد و از شب ترسيد كه در آن مشقت نمايد، بايد قول لااله الااللَّه واللَّه اكبر والحمدلله و سبحانه‏ اللَّه  را زياد بگويد. هيثمى (90/10) مي‏گويد: اين را طبرانى به شكل موقوف روايت نموده و رجال وى رجال صحيح اند. و منذرى در الترغيب (95/3) مي‏گويد: راويان آن ثقه‏ اند ولى در كتاب من به شكل مرفوع ذكر نشده است.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1804.txt">رغبت و علاقه‏ مندى عبداللَّه بن رواحه (رض) به مجالس ايمان</a><a class="text" href="w:text:1805.txt">رغبت و علاقه‏مندى عمر و معاذ (رضى‏ اللَّه  عنهما) به مجالس ايمان </a><a class="text" href="w:text:1806.txt">تجديد ايمان </a><a class="text" href="w:text:1807.txt">تكذيب تجربه‏ ها و مشاهدات    قصه مردى كه اسهال پيدا كرد</a><a class="text" href="w:text:1808.txt">قصه عبداللَّه بن مسعود با همسرش </a><a class="text" href="w:text:1809.txt">قصه عبداللَّه بن رواحه با همسرش</a><a class="text" href="w:text:1810.txt">قصه عمر (رض) با پيامبرص در روز حديبيه</a><a class="text" href="w:text:1811.txt">خوشحال شدن پيامبر ص براى نازل شدن قرآن  بر او به مغفرت و فتح، هنگام بازگشتن از حديبيه</a><a class="text" href="w:text:1812.txt">قصه نيل مصر در زمان عمر(رض)</a><a class="text" href="w:text:1813.txt">داخل شدن علاء بن حضرمى با مسلمانان در دريا</a></body></html>مجالس ايمان   
رغبت و علاقه‏ مندى عبداللَّه بن رواحه (رض) به مجالس ايمان
احمد به اسناد حسن از انس بن مالك (رض) روايت نموده، كه گفت: عبداللَّه بن رواحه (رض) وقتى با مردى از اصحاب رسول خدا ص روبرو مي‏شد، مي‏گفت: «بيا ساعتى به پروردگارمان ايمان بياوريم»، روزى به مردى گفت، و آن مرد خشمگين گرديد و نزد پيامبر خدا ص آمده گفت: اى رسول خدا، آيا ابن رواحه را نمى‏بينى كه از ايمان تو به سوى ايمان ساعتى بر مي‏گردد، رسول خدا ص فرمود: «خداوند ابن رواحه را رحم كناد، وى مجالسى را كه ملائك به آن افتخار مي ‏كنند دوست مي‏دارد». اين چنين در الترغيب (63/3) آمده است، و حافظ ابن كثير در البدايه (258/4) مي‏گويد: اين حديث خيلى غريب است، و بيهقى به اسناد خود از عطاء بن يسار مي‏گويد: عبداللَّه بن رواحه به يكى از دوستانش گفت: بيا ساعتى ايمان بياوريم، گفت: آيا ما مؤمن نيستيم؟ پاسخ داد: بلى، ولى خداوند را ياد كنيم، تا ايمان مان افزايش يابد. و حافظ ابوالقاسم لالكائى از شريح بن عبيد روايت نموده كه عبداللَّه بن رواحه دست مردى از يارانش را گرفته مي‏گفت: با ما برخيز، ساعتى ايمان بياوريم و در مجلس ذكر بنشينيم. اين حديث ازهر دو طريق مرسل است.
طيالسى از ابودرداء (رض) روايت نموده، كه گفت: عبداللَّه بن رواحه(رض) دستم را مي‏گرفت ومى گفت: بيا ساعتى ايمان بياوريم، زيرا قلب در منقلب شدن و دگرگونى سريع‏تر از ديگ جوشان است. و نزد ابن عساكر از وى روايت است كه گفت: عبداللَّه بن رواحه وقتى كه با من روبرو مي‏شد، به من مي‏گفت: اى عويمر بنشين ساعتى ذكر كنيم، آن گاه مي‏نشستيم و ذكر مي‏نموديم، بعد از آن مي‏گفت: اين مجلس ايمان است، مثل ايمان، مثل پيراهنت است، در حالى كه آن را در آورده‏اى، ناگاه آن را مي‏پوشى، و در حالى كه آن را پوشيده‏اى، آن را در مي‏آورى، قلب در منقلب شدن و دگرگونى از ديگ جوشان سريع‏تر است. اين چنين در الكنز (101/1) آمده است.
 
رغبت و علاقه‏مندى عمر و معاذ (رضى‏ اللَّه  عنهما) به مجالس ايمان 
ابن ابى شيبه و لالكائى در السنه از ابوذر (رض) روايت نموده ‏اند كه گفت: عمر دست يك تن يا دو تن از يارانش را مي‏گرفت و مي‏گفت: برخيز تا به ايمان بيفزاييم، و خداوند عزوجل را ياد مي‏نمودند. اين چنين در الكنز (207/1) آمده است. و ابونعيم در الحليه  (235/1) از اسودبن هلال روايت نموده، كه گفت: با معاذ (رض) مي‏رفتيم، وى به ما گفت: بنشينيد تا ساعتى ايمان بياوريم.
 
تجديد ايمان 
احمد و طبرانى از ابوهريره (رض) روايت نموده ‏اند كه گفت: رسول خدا ص فرمود: «ايمان تان را تجديد كنيد»، گفته شد: اى رسول خدا، چگونه ايمان ما را تجديد كنيم؟ فرمود: «گفتن لااله الااللَّه را زياد كنيد». هيثمى (82/1) مي‏گويد: رجال احمد ثقه‏ اند، و منذرى در الترغيب (75/3) گفته: اسناد احمد حسن است.
 
تكذيب تجربه‏ها و مشاهدات   
قصه مردى كه اسهال پيدا كرد
بخارى و مسلم از ابوسعيد خدرى (رض) روايت نموده ‏اند كه: مردى نزد رسول خدا ص آمد و گفت: برادرم اسهال پيداه كرده است، گفت: «به او عسل بنوشان»، رفت و به او عسل نوشانيد، بعد از آن آمد و گفت: اى پيامبر خدا، به او عسل نوشانيدم، ولى اسهالش بيشتر شد، فرمود: «برو به او عسل بنوشان»، رفت و به او عسل نوشانيد، باز آمد و گفت: اى رسول خدا اسهالش را زياد كرد، رسول خدا ص فرمود: «خداوند راست گفته، و شكم برادرت دروغ گفته است، برو و به او عسل بنوشان»، باز رفت و به او عسل نوشانيد و او تندرست گرديد. اين چنين در تفسير ابن كثير (575/2) آمده است.
 
قصه عبداللَّه بن مسعود با همسرش 
احمد از زينب همسر عبداللَّه بن مسعود (ر