 به فقاهت رسيد
ابن عساكر از انس(رض) روايت نموده است، پيرمردى باديه نشين كه نامش علقمه بن علاثه(رض) بود نزد رسول خدا ص آمد و گفت: اى رسول خدا من پيرمردى هستم، و نمى‏توانم قرآن بياموزم، ولى شهادت مي‏دهم كه معبود بر حقى جز خدا نيست و شهادت مي‏دهم كه محمد بنده و رسول اوست، البته به حق و يقين. هنگامى كه پيرمرد رفت، نبى ص فرمود: «اين مرد كاملاً فه ميد - يا (اين كه حضرت فرمود) دوست تان دانست -»، اين چنين در الكنز (70/1) آمده. و اين را خرائطى در مكارم الاخلاق و دار قطنى در الافراد از انس روايت نموده ‏اند، اسناد آن، چنانكه در الاصابه  (503/2) آمده، خيلى ضعيف است.
 
حديث حضرت عثمان در مورد حرام شدن آتش جهنم بر كسى كه  كلمه شهادت را بر زبان آورده است
احمد از عثمان بن عفان (رض) روايت نموده، كه گفت: از رسول خدا ص شنيدم كه مي‏گفت: «من كلمه‏اى را مي‏دانم كه هر بنده‏اى آن را به حق از قلب خود بگويد، برايش آتش حرام مي‏شود، عمربن خطاب گفت: آيا برايت نگويم كه آن كلمه كدام است؛ آرى آن كلمه اخلاص است كه خداوند تبارك و تعالى آن را بر محمد ص و اصحابش لازم گردانيده است، آن همان كلمه تقواست كه پيامبر ص در اداى آن بر عمويش ابوطالب در وقت مرگ اصرار نمود، شهادت به اين كه معبودى جز خدا نيست. اين چنين در المجمع (15/1) آمده است. و همچنان اين را ابويعلى، ابن خزيمه، ابن حبان، بيهقى و ديگران به طورى كه در الكنز (74/1) آمده، روايت كرده‏ اند.
 
پيامبر ص و بشارت مغفرت براى  اصحابش كه با وى در مجلسى كلمه شهادت را تكرار نمودند
احمد از يعلى بن شداد روايت نموده، كه گفت: پدرم شداد (رض) كه عباده بن صامت (رض) حاضر بود و تصديقش مي‏نمود، برايم حديث بيان نموده گفت: ما نزد رسول خدا ص بوديم، فرمود: «آيا در  ميان شما بيگانه هست؟» - هدف وى بود اهل كتاب - گفتيم: نخير، اى رسول خدا، آنگاه دستور داد در را ببندند و گفت: معبودى «دست‏هاى خويش را بلند كنيد و بگوييد: جز خدا نيست»، ما دست‏هاى مان را ساعتى بلند نموديم، بعد از آن دست خويش را پايين آورد و گفت: «ستايش خدا راست، بار خدايا، تو مرا به اين كلمه مبعوث نموده‏اى، و مرا به آن امر كرده‏اى، و برايم جنت را به خاطر آن وعده نموده‏اى و تو هيچ گاه خلف وعده نمى‏كنى»، بهد گفت: آگاه باشيد بشارت باد براى‏تان كه خداوند شما را بخشيد هيثمى (19/1) مي‏گويد: اين را احمد، طبرانى و بزار روايت نموده ‏اند و راويان آن افرادى موثق اند.
 
بشارت پيامبر ص به اصحابش آنگاه كه در كديد بودند
احمد از رفاعه جهنى (رض) روايت نموده، كه گفت: با رسول خدا ص حركت نموديم تا اينكه به كديد - يا گفت: قديد - رسيديم، آن گاه افرادى از رسول خدا ص اجازه خواستند تا به ديدار اهل و خانواده خود بروند؛ آن حضرت ص به آنها اجازه داد؛  بعد رسول خدا ص برخاست، و پس از حمد و ثناى خداوند گفت: «چرا براى مردانى ناحيه درختى كه نزديك رسول خداست، از ناحيه ديگر مبغوض‏تر است»، در اين هنگام همه مردم گريه كردند، آن گاه مردى گفت: كسى كه بعد از اين اجازه مي‏طلبد، بدون ترديد احمق است، آن گاه رسول خدا ص خداوند را ستود، و با گفتن خير فرمود: «هر بنده‏اى كه از صدق دل شهادت بدهد كه معبودى جز خدا نيست و من رسول خدا هستم، و بر آن استوار بماند و به ه مين حال وفات كند، من نزد خداوند گواهى مي‏دهم كه وى داخل جنت مي‏شود»، فرمود: «مرا پروردگارم عزوجل وعده نموده است كه هفتاد هزار از امتم را كه حساب و عذاب بر آنها نيست، داخل جنت نمايد، و من آرزو دارم كه شما، پدران، زنان و اولاد صالح تان قبل از دخول آنان به جنت در قصرهاى آن جاى بگيريد»، هيثمى (20/1) مي‏گويد: اين را احمد روايت نموده، و نزد ابن ماجه قسمتى از آن آمده است، و رجال آن موثق و مورد اعتبارند. و اين را همچنان دارمى، ابن خزيمه، اين حبان و طبرانى به طول آن، چنان كه در الكنز (287/5) آمده، روايت نموده ‏اند، و در روايت ايشان آمده است: آن گاه ابوبكر (رض) گفت: كسى كه بعد از اين براى چيزى از تو اجازه خواهد نادان است.
 
كفاره واقع شدن كلمه شهادت براى كسى كه سوگند دروغ گفت 
بزار از انس (رض) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص فرمود: «اى فلان چنين و چنان نمودى؟» گفت: نخير، سوگند به ذاتى كه جز او معبود بر حق ديگرى نيست من نكرده‏ام، و رسول خدا ص مي‏دانست كه وى آن كار را انجام داده است، و آن را براى وى به مراتب تكرار نمود، رسول خدا ص فرمود: «از تو به خاطر تصديقت به لا اله الااللَّه محو گرديد». هيثمى (83/10) مي‏گويد: اين را بزار روايت نموده است و ابويعلى همانند آن را روايت كرده، مگر اين كه وى گفته است: «دروغ تو در برابر تصديقت به لااله الااللَّه محو گرديد»، و رجال آن دو، رجال صحيح اند، و در حاشيه خود از ابن حجر آورده است: مي‏گويم: در اين راويان حارث بن عبيد ابوقدامه وجود دارد، وى بسيارى از احاديث منكر را روايت كرده است و اين از همان منكرهاى وى است، و بزار متذكر شده كه وى در اين روايت تنها مانده است. و نزد طبرانى از ابن زبير به شكل مرفوع روايت است كه: مردى به دروغ سوگند خورد، سوگند به خدايى كه جز وى معبودى بر حق نيست، و برايش بخشيده شد. هيثمى (83/10) مي‏گويد: رجال وى رجال صحيح اند.
 
6 - احاديث در وصف پيامبر ص
 
 أَخْرَجَ يَعْقوبُ بنُ سُفيانَ الفَسَوِىُّ الحَافِظُ عَنِ الْحَسَنِ بنِ عِلِى (رَضِي‏ اللَّهُ  عَنْهُما) قَالَ: سَأَلْتُ خَالِى هِنْدَ بنَ أبى هَالَه - وَ كانَ وَصَّافَاً) عَنْ حِلْيَه رَسُول‏ الله  ص وَ أَنَا أَشْتَهِىْ اَنْ يَصِفَ لِىْ مِنْهَا شَيْئاً أَتَعَلَّقَ بِهِ، فَقَالَ:
 (كَانَ رَسُولُ‏ الله  ص فَخُماً مَفُخُماً، يَتَلَأ لَأُ وَجْهُهَ تَلَألُؤ القَمَرِ لَيْلَهالْبَدْرِ، أَطْوَلَ مِنَ الْمَرْبُوعِ وَ أَقْصَرَ مِنَ المُشَذَّبِ. عَظِيْمَ اَلْهَامَه. رَجِلَ الشَعْرِ، اِذا تَفَرَّقَتْ عَقِيْصَتَهُ فَرَقَ، وَ اِلاّ فَلَاَ يُجَاوِزُ شَعْرُهُ شَحْمَه أُذُنَيْهِ اِذا وَ فَرَهُ. أَزْهَرَ اللَّوْنِ. وَاسِعَ الْجَبِيْنِ. أَزَجَّ اَلْحَوَاجِبِ، سَوَابِغَ فِىِ غَيْرِ قَرَنٍ، بَيْنَهُمَا عِرْقُ يُدِرُّهُ الغَضَبُ. أَقْنَى العِرْنِيْنِ، لَهُ نُوْرٌ يَعْلُوْهُ، يَحْسَبُهُ مَنْ لَمْ يَتَأَمَّلهُ أَشَمَّ. كَثَّ الِلّحْيَه. أَدْعَجَ. سَهْلَ الخَدَّيْنِ. ضَلِيْعَ الْفَمِّ، أَشْنَبَ، مُفَلَّجَ الْأَنْسَانِ، دَقِيقَ الْمَسْرُبَه. كَاَنَ عُنُقَهُ جِيْدُ دُمْيَه فِى صَفَاءِ الْفِضَّه. مُعْتَدِلَ الْخَلْقِ. بَادِنا مُتَمَاسِكاَ. سَوَاءُ البَطْنِ وَالصَّدْرِ. عَرِيْضُ الصَّدْرِ. بُعَيْدُ مَا بَيْنَ الَمْنِكبَيْنِ. ضَخْمُ الكرادِيس. أَنْوَرُ المُتَجَرَّدِ. مَوْصُولُ مَا بَيْنَ الَّلبّه وَالسُّرَه بِشَعْرٍ يَجْرِى كَالْخَطّ. عَارِي الثِّدْيَيْن وَالْبَطْنِ مِمَّا سِوَى ذلِك. أَشْعَرُ الذَّراعَيْنِ وَالْمَنْكِبَيْنِ وَ أعَالِي الصَّدْرِ. طَوِيْلُ الزَّنْدَيْنِ. رَحْبُ الرَّاحَه. سَبْطُ القَصَب