اي 151 تا 200 جلد پنجم</a><a class="folder" href="w:html:2015.xml">بخشهاي 201 تا 250 جلد پنجم</a><a class="folder" href="w:html:2071.xml">بخشهاي 251 تا 300 جلد پنجم</a><a class="folder" href="w:html:2127.xml">بخشهاي 301 تا 350 جلد پنجم</a><a class="folder" href="w:html:2183.xml">بخشهاي 351 تا 400 جلد پنجم</a><a class="folder" href="w:html:2239.xml">بخشهاي 401 تا 450 جلد پنجم</a><a class="folder" href="w:html:2295.xml">بخشهاي 451 تا 500 جلد پنجم</a><a class="folder" href="w:html:2351.xml">بخشهاي 501 تا 550 جلد پنجم</a><a class="folder" href="w:html:2407.xml">بخشهاي 551 تا 600 جلد پنجم</a><a class="folder" href="w:html:2463.xml">بخشهاي 601 تا 656 جلد پنجم</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:1792.xml">بخشهاي 1 تا 10</a><a class="folder" href="w:html:1803.xml">بخشهاي 11 تا 20</a><a class="folder" href="w:html:1814.xml">بخشهاي 21 تا 30</a><a class="folder" href="w:html:1825.xml">بخشهاي 31 تا 40</a><a class="folder" href="w:html:1836.xml">بخشهاي 41 تا 50</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1793.txt">باب يازدهم ايمان اصحاب (رضى‏ اللَّه  عنهم) به غيب</a><a class="text" href="w:text:1794.txt">بشارت پيامبرص به داخل شدن در بهشت براى كسى كه از  دنيا برود و هيچ چيزى را با خدا شريك نسازد</a><a class="text" href="w:text:1795.txt">داستان علقمه باديه نشين كه به فقاهت رسيد</a><a class="text" href="w:text:1796.txt">حديث حضرت عثمان در مورد حرام شدن آتش جهنم بر كسى كه  كلمه شهادت را بر زبان آورده است</a><a class="text" href="w:text:1797.txt">پيامبر ص و بشارت مغفرت براى  اصحابش كه با وى در مجلسى كلمه شهادت را تكرار نمودند</a><a class="text" href="w:text:1798.txt">بشارت پيامبر ص به اصحابش آنگاه كه در كديد بودند</a><a class="text" href="w:text:1799.txt">كفاره واقع شدن كلمه شهادت براى كسى كه سوگند دروغ گفت </a><a class="text" href="w:text:1800.txt">خروج شهادت دهندگان از آتش</a><a class="text" href="w:text:1801.txt">نجات گروهى ازاهل‏كلمه شهادت از آتش </a><a class="text" href="w:text:1802.txt">گفتارهاى على، ابودرداء  و ابن‏ مسعود (رض) درباره كلمه شهادت و اهل آن </a></body></html>باب يازدهم
ايمان اصحاب (رضى‏ اللَّه  عنهم) به غيب
 
چگونه اصحاب (رضى‏ اللَّه  عنهم) به غيب ايمان مي‏آوردند، و لذت‏هاى فانى، مشاهدات انسانى، محسوسات زمانى و تجربه‏هاى مادى را با خبر رسول خدا ص ترك مي‏نمودند، گويى كه آنها چيزهاى غيبى را مي‏ديدند، و مشاهدات را تكذيب مي‏كردند!!
 
عظمت و بزرگى ايمان: 
پيامبر ص و بشارت جنت براى كسى كه از يقين و ص ميم قلب شهادت بدهد كه: معبودى جز خدا نيست
مسلم از ابوهريره (رض) روايت نموده، كه گفت: ما در اطراف رسول خداص نشسته بوديم، ابوبكر و عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) نيز با چند نفر ديگر همراهمان حضور داشتند. پيامبر خدا ص از  ميان ما برخاست، و در بازگشت تأخير نمود. ترسيديم كه به دور از چشم ما گرفتار شده باشد، و بنابر ه مين خوف برخاستيم، و من نخستين كسى بودم كه ترسيدم، و در طلب و جستجوى رسول خداص بيرون رفتم، تا اين كه به بستانى از انصار كه مال بنى نجار بود آمدم. (در) اطراف آن دور زدم كه آيا دروازه‏اى برايش مي‏يابم؟ ولى نيافتم، ناگهان به جويبارى برخوردم كه از چاهى از بيرون، داخل بستان مي‏شد. خود را جمع نمودم و به نزد رسول خداص رسيدم. فرمود: «ابوهريره؟» پاسخ دادم: بلى اى رسول خدا! پرسيد: «چه كار دارى؟» گفتم تو در  ميان ما بودى، برخاستى و تاخير نمودى، بنابراين ترسيديم كه دور از ما و به تنهايى گرفتار شده باشى، و من نخستين كسى بودم كه ترسيدم، و به اين بستان آمدم، و خود را چنانكه روباه جمع مي ‏كند جمع نمودم و داخل شدم، و مردمان هم پشت سر هم هستند. فرمود: «اى ابوهريره - و هر دو كفش‏هاى خود را به من داد - ، و گفت: با اين دو كفش هايم برو، و با هر كه در پشت اين بستان روبرو شدى كه وى شهادت مي‏دهد، به اين كه معبودى جز خدا نيست، و از قلب به آن يقين دارد، به جنت بشارتش بده».
آن گاه نخستين كسى كه با من روبرو گرديد عمر(رض) بود، گفت: اى ابوهريره، اين دو نعل براى چيست؟ گفتم: اين همان نعل‏هاى رسول خدا ص هستند، مرا با آن دو فرستاده است كه با هر كه روبرو شدم كه از ص ميم و يقين قلب شهادت مي‏دهد كه معبودى جز خدا وجود ندارد، به جنت بشارتش دهم. آن گاه عمر(رض) (با دست خود) به  ميان هر دو سينه‏ام زد، در جا نقش ز مين شدم، و گفت: اى ابوهريره برگرد، من به طرف رسول خدا ص برگشتم، و در حالى كه مي‏گريستم به وى پناه بردم، وى در  ميان هر دو سينه‏ام چنان ضربه‏اى زد كه نقش ز مين شدم، و گفت: برگرد. پيامبر خدا ص فرمود: «اى عمر، چه چيزى تو را به اين كار وادار نمود؟» پاسخ داد: اى رسول خدا، پدر و مادرم فدايت، آيا ابوهريره را با هر دو نعلت فرستادى، كه با هر كه روبرو شود كه از يقين و ص ميم قلب شهادت مي‏دهد، كه معبودى جز خدا نيست، او را به جنت بشارت بدهد؟ گفت: «بلى»، عمر گفت: اين كار را مكن، چون مي‏ترسم مردم بر آن اعتماد نمايند، بگذارشان عمل كنند، رسول خدا ص فرمود: «پس بگذارشان». اين چنين در جمع الفوائد (7/1) آمده ست.
 
بشارت پيامبرص به داخل شدن در بهشت براى كسى كه از  دنيا برود و هيچ چيزى را با خدا شريك نسازد
بخارى و مسلم از ابوذر (رض) روايت نموده ‏اند كه گفت: در شبى از شب‏ها بيرون رفتم، ناگهان متوجه گرديدم كه رسول خدا ص به تنهايى راه مي‏رود و كسى همراهش نيست. گفتم: شايد وى همراهش كسى را با خود ناپسند مي‏شمارد. ابوذر مي‏گويد: بنابراين سايه‏ى مهتاب به راه افتادم، وى ملتفت شد و مرا ديد و گفت: «اين كيست؟» پاسخ دادم: ابوذر، خداوند مرا فدايت گرداند. آن حضرت ص فرمود: «اى ابوذر بيا»، ابوذر مي‏گويد: آن گاه ساعتى با وى راه رفتم، آن حضرت ص فرمود: «توانگران در روز قيامت نادار مي‏باشند، مگر كسى كه خداوند به او مال داده است، و او از آن مال به راست و چپ، و از پيش روى و پشت سر خود انفاق نموده، و با آن كار خير انجام داده است»، ابوذر مي‏گويد: باز ساعتى با وى راه رفتم، آن گاه به من گفت: «اينجا بنشين»، ابوذر مي‏گويد: مرا در ز مين هموارى كه اطرافش سنگ بود نشاند و به من گفت: «ه مين جا باش تا به سويت برگردم»، و خود در  ميان سنگزارهاى سياه رنگ به راه افتاد، تا اندازه‏اى  كه ديگر نمى‏ديدمش، دورتر از من درنگ نمود، و اين درنگ نمودنش طولانى شد، بعد در حالى كه به پيش مي‏آمد از وى شنيدم كه مي‏گفت: «اگر چه زنا نمايد و دزدى كند»، ابوذر مي‏گويد: هنگامى كه آمد ديگر صبر ننمودم و گفتم: اى نبى خدا، خداوند مرا فدايت گرداند، در گوشه حره با چه كسى صحبت مي‏كردى؟ من چيزى از كسى نشنيدم كه پاسخ تو را بدهد، گفت: «او جبريل بود، كه در گوشه حره پديدار شده و فت: امتت را بشارت بده؟ هركه از دنيا رفت در حالى كه با خدا چيزى را شريك قرار نداده، وارد بهشت مي‏شود؟ گفتم: اى جبريل، اگر چه زنا نمايد و سرقت كند؟ گفت: «بلى». گفتم: اى رسول خدا، اگرچه دزدى نمايد و زنا كند؟ گفت: «بلى». گفتم: اگرچه دزدى نمايد و زنا كند؟ گفت: «بلى، اگر چه شراب بنوشد». اين چنين در جمع الفوائد (7/1) آمده است. و گفت: بخارى و مسلم همراه با ترمذى در روايت ديگرى كه همانند اين روايت است، بار چهارم افزوده‏اند: «به رغم انف ابوذر».
 
داستان علقمه باديه نشين ك