ل عمر (رض) درباره عميربن وهب پس از اسلام آوردنش</a><a class="text" href="w:text:173.txt">ابوهريره (رض) و دعوت نمودن مادرش و اسلام آوردن وى</a><a class="text" href="w:text:174.txt">دعوت نمودن امّ سليم (رضي‏ الله  عنها)    </a><a class="text" href="w:text:175.txt">دعوت صحابه در قبايل و اقوام عرب   </a><a class="text" href="w:text:176.txt">اسلام آوردن بنى سعد و قول ابن عبّاس درباره ضمام</a></body></html>خوف اصحاب پيامبر ص 
قصه خوف جوانى از انصار
حاكم - و گفته: از اسناد صحيح برخوردار است - و بيهقى از طريق وى از سهل بن سعد (رض) روايت نموده‏اند كه: جوانى از انصار را آن چنان ترس خداوند فرا گرفت، كه در وقت نام بردن آتش گريه مي ‏نمود، حتى كه اين مسئله او را در خانه حبس نمود، و موضوع به پيامبر خدا ص يادآورى شد، و او در خانه نزدش آمد. هنگامى كه پيامبر ص نزد وى داخل شد، او را در آغوش خود كشيد، و او در حال جان داد و افتاد، آن  گاه پيامبر ص فرمود: «رفيق‏تان را آماده كنيد،  چون خوف جگرش را قطع نمود».  و ابن قدامه نيز از حذيفه (رض) روايت نموده، و مانند آن را متذكر شده و در حديث وى آمده است: پيامبر ص نزدش آمد، هنگامى كه جوان به طرف وى نگاه كرد، برخاست و با او روبروسى نمود، و جان داد و افتاد، آن گاه پيامبر ص فرمود: «صاحب تان را آماده كنيد، چون ترس آتش جگرش را قطع نموده است، سوگند به ذاتى كه جانم در دست اوست، خداوند او را از آتش پناه داد، كسى كه چيزى را آرزو مي ‏نمايد آن را طلب مي ‏كند، و كسى كه از چيزى مي ‏ترسد، از آن مي ‏گريزد». 
و حاكم - كه آن را صحيح دانسته - از ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده، كه گفت: هنگامى كه خداوند عزوجل اين آيه را بر پيامبر خود نازل نمود: 
[يا أيُّهَااَّلذين آمَنُوا قُواً أنْفُسَكُمْ وَ أهْلِيْكُم نَاراً وَ قُوْدَهَا النّاسُ وَالْحِجارَةُ]. 
ترجمه: «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! خود و خانواده خويش را از آتشى كه هيزم آن انسان‏ها و سنگ هاست نگه داريد».
پيامبر خدا ص روزى آن را براى اصحاب خود تلاوت نمود، و جوانى بيهوش به ز مين افتاد، آن گاه پيامبر ص دست خود را بر سينه وى گذاشت، و ديد كه قلبش حركت مي ‏كند، فرمود: «اى جوان بگو: لااله الا اللَّه »، و او آن را گرفت، و پيامبر ص او را به جنت بشارت داد، اصحابش گفتند: اى پيامبر خدا، آيا از  ميان ما اين فقط براى اوست؟  گفت: «آيا قول خداوند متعال را نشنيده‏ايد:
[ذَلِكَ لِمَنْ خَافَ مَقَامِىْ وَ خَافَ وَ عِيْدَ]؟». 
ترجمه: «اين براى كسى است كه از مقام من بترسد، و از وعده عذاب بيمناك باشد». 
 
قول عمر و ابوبكر (رضى‏ اللَّه  عنهما) درباره خوف و رجا
بيهقى از سعيد بن مسيب (رض) روايت نموده كه: عمربن خطاب (رض) مريض شد، و پيامبر ص جهت عيادتش نزد وى داخل شد و گفت: «اى عمر چه حال دارى؟» گفت: ا مي دوارم و مي ‏ترسم، پيامبر خدا ص فرمود: «در قلب مؤمنى كه رجا و خوف جمع شوند، خداوند رجا را براى وى مي ‏دهد و از خوف در امانش مي ‏دارد».  و ابوالشيخ از حسن (رض) روايت نموده كه: ابوبكر صديق (رض) فرمود: آيا نمى‏بينى كه خداوند آيه آسايش را در پهلوى آيه شدت و آيه شدت را در پهلوى آيه آسايش ذكر نموده است، تا مؤمن در رجا و ترس باشد، و از خدا غير حق را آرزو نكند، و خود را به دست خود به هلاكت نيندازد؟. 
 
اقوال عثمان، ابوعبيده و عمران بن حصين درباره خوف
ابونعيم  از عبد اللَّه  بن الرومى روايت نموده، كه گفت: به من خبر رسيده كه عثمان (رض) گفت: اگر من در  ميان جنت و دوزخ  باشم و ندانم كه به كدام‏شان درباره من امر داده مي ‏شود، اين را انتخاب مي ‏كنم كه قبل از دانستن مسيرم به طرف يكى از آن‏ها خاكستر باشم.  و ابن عساكر از قتاده روايت نموده، كه گفت: ابوعبيده بن  جراح (رض) فرمود: دوست دارم كه گوسفندى مي ‏بودم و خانواده‏ام مرا مي ‏كشتند و گوشتم را مي ‏خوردند و آبگوشتم را مي ‏آشا مي دند. مي ‏گويد: عمران بن حصين (رضى‏ اللَّه  عنهما) گفت: دوست دارم كه خاكسترى بر تپه‏اى مي ‏بودم، و ياد مرا در يك روز طوفانى پراكنده مي ‏ساخت. 
 
خوف ابن مسعود
ابونعيم  از عامربن مسروق روايت نموده، كه گفت: مردى نزد عبد اللَّه  (رض) گفت: دوست ندارم از اصحاب ي مي ن باشم، اينكه از مقربين باشم برايم محبوب‏تر است. مي ‏گويد: عبد اللَّه  گفت: ليكن اينجا مردى هست كه دوست دارد وقتى مرد ديگر برانگخته نشود - هدف خودش است -. و نزد وى همچنان از حسن روايت است كه گفت: عبد اللَّه  بن مسعود (رض) فرمود: اگر در  ميان جنت و دوزخ بايستم و به من گفته شود: انتخاب كن، تو را مختار مي ‏سازيم، هر كدام شان كه برايت پسنديده‏تر است، از اهل همان باش، [و در عين حال به من گفته شود، كه] و اگر مي ‏خواهى خاكستر باش، من دوست دارم كه خاكستر باشم.
 
خوف ابوذر، ابودرداء و ابن عمر
ابونعيم  از ابوذر (رض) روايت نموده، كه گفت: به خدا سوگند، اگر آنچه را من مي ‏دانم بدانيد به زن‏هاى تان نزديك نمى‏شويد، و بر بسترهاى‏تان آرام نمى‏گيريد، به خدا سوگند، دوست دارم خداوند عزوجل مرا روزى كه آفريد درختى مي ‏آفريد كه قطع مي ‏شد و  مي وه‏هايش خورده مي ‏شد!!. و ابونعيم  از حزام بن حكيم روايت نموده، كه گفت: ابودرداء (رض) گفت: اگر بدانيد كه پس از مرگ )شما چه( مي ‏بينيد، طعامى را به اشتها نمى‏خوريد، و نوشيدنى را به اشتها نمى‏نوشيد، و داخل خانه‏اى براى پناه بردن به سايه داخل نمى‏شويد، و حتماً به دشت‏هابيرون مي ‏رويد، و بر سينه‏هاى خود مي ‏زنيد، و بر نفس‏هاى خود گريه  مي ‏كنيد، و من دوست دارم درختى مي ‏بودم كه قطع مي ‏شد و بعد خورده مي ‏شد. و نزد ابن عساكر از ابودرداء (رض)،   روايت است كه گفت: دوست دارم گوسفندى براى اهل خود مي ‏بودم، و مهمانى بر آن‏ها گذر مي ‏كرد، و آنها به رگ‏هاى گردنم [كارد را] مي ‏گذرانيدند و مرا مي ‏خوردند و به ديگران مي ‏خورانيدند. 
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1666.txt">خوف معاذ و ابن عمر</a><a class="text" href="w:text:1667.txt">خوف شداد بن اوس انصارى</a><a class="text" href="w:text:1668.txt">خوف ام المؤمنين عايشه</a><a class="text" href="w:text:1669.txt">گريه سيدنا محمد رسول خدا ص</a><a class="text" href="w:text:1670.txt">گريه اصحاب پيامبر ص</a><a class="text" href="w:text:1671.txt">گريه نمودن مرد حبشى در پيش روى پيامبر ص هنگامى كه آيه‏اى را تلاوت نمود</a><a class="text" href="w:text:1672.txt">گريه ابوبكر و عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما)</a><a class="text" href="w:text:1673.txt">گريه عثمان (رض)</a><a class="text" href="w:text:1674.txt">گريه معاذ (رض)</a><a class="text" href="w:text:1675.txt">گريه ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما)</a></body></html>خوف معاذ و ابن عمر
ابونعيم  از طاووس روايت نموده، كه گفت: معاذبن جبل (رض) به سرز مين ما وارد شد، شيخ‏هاى ما به او گفتند: اگر دستور بدهى از اين سنگ  و چوب برايت گردآوريم، و مسجدى برايت بنا كنيم، گفت: من مي ‏ترسم كه در روز قيامت مكلف حمل آن بر پشت خود شوم. و ابونعيم  از نافع روايت نموده، كه گفت: ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) وارد مكه شد، و از وى در حالى كه در سجده بود شنيدم كه  مي ‏گفت: مي ‏دانى كه از شريك شدن با قريش بر اين دنيا جز 