ه و عمران بن حصين درباره خوف</a><a class="text" href="w:text:1663.txt">خوف ابن مسعود</a><a class="text" href="w:text:1664.txt">خوف ابوذر، ابودرداء و ابن عمر</a></body></html>توكل عبد اللَّه  بن مسعود(رض)
ابن عساكر از ابوظبيه روايت نموده، كه گفت: عبد اللَّه  مريض شد، البته در همان مرضى كه در آن وفات نمود، عثمان بن عفان (رض) وى را عيادت نمود و گفت: از چه شكايت دارى؟ گفت: از گناهانم، پرسيد: چه اشتها دارى؟ گفت: رحمت پروردگارم را، پرسيد: آيا به طبيبى برايت دستور ندهم؟ گفت: خود طبيب  مرا مريض نموده است، گفت: آيا عطايى برايت امر نكنم؟ گفت: به آن ضرورتى ندارم، گفت: بعد از تو براى دخترانت باشد، گفت: آيا بر دخترانم از فقر مي ‏ترسى؟! من دخترانم را امر نموده‏ام كه هر شب سوره واقعه را بخوانند، من از پيامبر خدا ص شنيدم كه  مي ‏گفت: «كسى كه سوره واقعه را هر شب بخواند، ابداً او را فاقه‏اى نمى‏رسد». 
 
رضا به قضا  
اقوال عمر، ابوذر، على و ابن مسعود در اين باره
ابن المبارك، ابن ابى الدنيا در الفرج و عسكرى در المواعظ از عمر (رض) روايت نموده‏اند كه گفت: در هر حالى كه باشم باكى ندارم، در حالتى كه دوست مي ‏دارم، و در حالتى كه بد مي ‏برم، چون من نمى‏دانم كه خير در آنچه دوست مي ‏دارم هست، يا در آنچه بد مي ‏بينم.  و ابن عساكر از حسن  از على (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده كه به وى گفته شد: ابوذر (رض) مي ‏گويد: فقر از غنا برايم محبوب‏تر است، و مريضى از صحت برايم محبوب‏تر است! گفت: خداوند ابوذر را رحم كند، اما من مي ‏گويم: كسى كه به حسن انتخاب خداوند توكل نمايد، آن گاه هر حالتى را كه خداوند برايش انتخاب كند، وى آرزو نمى‏نمايد كه: كاش در غير آن قرار داشته باشم، و اين حقيقت دانستن رضا بر تصرف قضا است.  و ابن عساكر از على (رض) روايت نموده، كه گفت: كسى كه به قضاى خداوند تن در دهد و راضى گردد، قضا بر وى جارى مي ‏گردد و برايش اجر مي ‏باشد، و كسى كه به قضاى خداوند راضى نگردد، قضا بر وى جارى مي ‏گردد. و عملش نابود مي ‏شود.  و ابونعيم  از عبد اللَّه  بن مسعود (رض) روايت نموده، كه گفت: هر كس در روز قيامت آرزو مي ‏كند، كه [كاش] در دنيا طعام كفاف مي ‏خورد، صبح نمودن و شب كردن در دنيا بر هر حالتى كه باشد شما را ضرر نمى‏رساند، مگر اينكه در نفس اندوه و بى‏قرارى از آن حالت باشد، و اينكه يكى از شما آتش پاره‏اى را به دندان بگيرد تا خاموش گردد، برايش بهتر از اين است كه به امرى كه خداوند آن را فيصله نموده، بگويد: اى كاش اين نمى‏بود!!.
 
تقوى  سخن گفتن على (رض) با اهل قبور و قول وى درباره تقوى
دينورى و ابن عساكر از ك ميل بن زياد روايت نموده‏اند كه گفت: با على بن ابى طالب (رض) بيرون رفتم، هنگامى كه به صحرا رسيد، به طرف قبرستان رو كرد و گفت: اى اهل قبور، اى اهل خاكسار شدن و كهنه شدن، اى اهل وحشت، خبر نزد شما چيست؟ خبر نزد ما اين است كه اموال تقسيم شدندو اولاد يتيم گرديدند، و شوهرها تغيير يافتند، اين خبر نزد ماست، خبر نزد شما چيست؟ بعد از آن به من رو كرد و گفت: اى ك ميل اگر براى آنان به جواب دادن اجازه داده شود مي ‏گويند: بهترين توشه تقوى است. بعد گريه نمود و گفت: اى ك ميل، قبر صندوق عمل است، و هنگام مرگ برايت معلوم مي ‏شود.  و ابونعيم در الحليه و ابن عساكر از قيس بن ابى حازم روايت نموده‏اند كه گفت: على (رض) گفت: بايد توجه‏تان به قبول شدن عمل [نزد خدا] زيادتر از توجه‏تان به تقوى باشد، چون عملى كه توأم با تقوى باشد هرگز كم نمى‏گردد، و عمل كه قبول شده باشد چگونه كم گردد؟! و نزد ابونعيم در الحليه و ابن ابى الدنيا از عبد خير(رض) روايت است كه گفت: على (رض) فرمود: عملى با تقوى كم نمى‏گردد، و چيزى كه قبول مي ‏شود چگونه كم گردد؟. 
 
اقوال ابن مسعود، ابودرداء و ابى بن كعب درباره تقوى
يعقوب بن سفيان و ابن عساكر از ابن مسعود (رض) روايت نموده‏اند كه گفت: اينكه بدانم خداوند عملى را از من قبول مي ‏كند، از اينكه به پرى ز مين برايم طلا باشد نزديم پسنديده‏تر است.  و ابونعيم  از ابودرداء (رض) روايت نموده، كه گفت: چقدر نيكوست، خواب زيركان و افطار آنان!! چگونه بر بيدار خوابى احمقان و روزه آنان عيب مي ‏گيرند، و مثقال ذره‏اى از نيكى صاحب تقوى و يقين از عبادت مغروران كه به اندازه كوه‏ها باشد بزرگتر، افضل‏تر و راجح‏تر است. و نزد ابن ابى حاتم از ابودرداء روايت است كه گفت: اينكه با تقوا گردم كه خداوند يك نمازم را قبول نموده است، از دنيا و آنچه در آن است برايم محبوب‏تر است، خداوند مي ‏گويد:
[انما يتقبل‏ اللَّه  من المتَّقين]. 
ترجمه: « اللَّه  فقط از پرهيزگاران قبول مي ‏كند».
چنانكه در تفسير ابن كثير  آمده است و ابن عساكر از ابى بن كعب (رض) روايت نموده، كه گفت: هر يك از شما كه چيزى را براى [رضاى ]خدا ترك كند، خداوند بهتر از آن را از طريقى كه وى گمان نمى‏كند به او مي ‏دهد، و اگر آن را از جايى به دست مي ‏آورد كه نمى‏داند، و [بر حلال و حرام بودنش] پروايى نداشته باشد، خداوند چيز شديدتر از آن بر سر او از جايى مي ‏آورد كه گمانش را نمى‏نمود. 
 
خوف  
خوف سيدنا محمد رسول خدا ص
بيهقى از ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده، كه گفت: ابوبكر (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده، كه گفت: اى پيامبر خدا، تو را مي ‏بينم كه پير شده‏اى؟ فرمود: «مرا [سوره هاى] هود، الواقعه، والمرسلات، عمَّ يتساءلون و اذا المشس كَوِّرَتْ پير نموده‏اند!!» و در روايت ديگرى نزد ابوسعيد آمده، كه گفت: عمربن خطاب (رض) پرسيد: اى پيامبر خدا پيرى به سويت سريع آمد؟! فرمود: «مرا هود و امثالش: الواقعه، عمَّ يتساءلون و اذاالشمس كَوِّرَتْ پير نموده‏اند.». 
احمد از ابوسعيد (رض) و او از پيامبر ص روايت نموده، كه گفت: «چگونه خوش باشم، در حالى كه صاحب شاخ،  شاخ را در دهن برده، و پيشانى خود را خم نموده، و گوشش را متوجه نموده انتظار مي ‏كشد كه چه وقت امر كرده مي ‏شود؟!» مسلمانان گفتند: اى پيامبر خدا، پس چه بگوييم؟ فرمود، «بگوييد»: (حَسَبْنُاَ اللَّه  وَ نَعِْمَ الْوَكيْل، عَلَى‏ اللَّه  تَوَكَلْنَا)، «خداوند براى ما كافى است، و نيك نگهبان است، و بر خدا توكل نموديم». اين را ترمذى هم روايت نموده، و گفته است: حسن است.  و ابن نجار از ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده كه: پيامبر خدا ص از قارييى شنيد كه  مي ‏خواند:
[إنَّ لَدَيْنَا أنكالاً وَ جَحِيْماً]. (المزمل:12)
ترجمه: «نزد ما قيدهاى گران و آتش افروخته شده است».
و با شنيدن آن بيهوش گرديد. اين چنين در الكنز (43/4) آمده است.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:167.txt">دعوت نمودن طُلَيب بن عُمَير (رضي‏ الله  عنه)      </a><a class="text" href="w:text:168.txt">دعوت نمودن عميربن وهب جُمَحى و داستان اسلام آوردنش     </a><a class="text" href="w:text:169.txt">گفتگوى عمير با پيامبر ص</a><a class="text" href="w:text:170.txt">اسلام آوردن عمير و دعوت وى از اهل مكه</a><a class="text" href="w:text:171.txt">اسلام آوردن تعداد زيادى از مردم به دست عمير</a><a class="text" href="w:text:172.txt"> ق