 و گفت: هر چيزى كه برايت ناخوشايند تمام شود، همان برايت مصيبت است. و نزد مروزى از سعيدبن مسيب روايت است كه گفت: بند  ميان انگشت كفش عمر (رض) قطع شد، و گفت: (إنالله و إناإليه راجعون)، گفتند: اى ا ميرالمؤمنين، آيا بر بند كفشت استرجاع مي ‏گويى؟ گفت: هر چيزى كه به يك مومن مي ‏رسد، و او آن را بد مي ‏بيند همان مصيبت است. 
 
عمر و امر نمودن ابوعبيده به صبر بر دشمن، و صبر عثمان تا اين كه مظلومانه به قتل رسيد
مالك، ابن ابى شيبه، ابن ابى الدنيا، ابن جرير، حاكم و بيهقى از اسلم روايت نموده‏اند كه گفت: ابوعبيده (رض) به عمربن خطاب (رض) درباره جمع شدن نيروهاى روم و هراس خود از آنها نوشت، عمر (رض) به او نوشت: اما بعد، هر گاه براى يك بنده مؤمن شدتى نازل گردد، خداوند بعد از آن گشايشى مي ‏آورد، و يك مشكل هرگز بر دو آسانى غالب نمى‏گردد، خداوند متعال در كتاب خود مي ‏گويد:
[يَا أيُّهااَلَّذِيْنَ آمَنُوا اصْبِروُا وَ صَابِرُوا وَ رَابِطُوا وَاتَّقُو اللَّه  لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ]. 
ترجمه: «اى مومنان صبر كنيد و ثابت قدم باشيد و خود را آماده سازيد و از خدا بترسيد تا رستگار شويد».( اين چنين در الكنز (154/2) آمده، و ابونعيم در الحليه (58/1) از عبدالرحمن بن مهدى روايت نموده، كه مى‏گويد: در عثمان (رض) دو چيز بود، كه در ابوبكر و عمر (رض) مانند آن‏ها نبود، صبر وى بر نفسش تا اينكه مظلومانه به قتل رسيد، و جمع نمودن مردم بر قرآن.) 
 
شكر 
شكر سيدنا محمّد پيامبر خدا ص : پيامبر صلى الله عليه و سلم و طولانى نمودن سجده براى شكرگزارى خداوند عزوجل
احمد از عبدالرحمن بن عوف (رض) روايت نموده، كه گفت: پيامبر خدا ص بيرون گرديد، و به سوى اطاق خود رفت و [در آن] داخل گرديد، و روى خود را به طرف قبله گردانيده و به سجده افتاد و سجده را طولانى نمود، حتى كه گمان نمودم خداوند عزوجل جان وى را در آن قبض نمود، سپس به او نزديك شدم و (نشستم)، بعد سر خود را بلند نمود و گفت: «اين كيست؟» گفتم: عبدالرحمن، گفت: «چه كار دارى؟» گفتم: اى پيامبر خدا، آن چنان سجده نمودى كه ترسيدم خداوند جانت را در آن قبض نموده باشد، گفت: جبريل نزدم آمد و به من بشارت داده گفت: خداوند عزوجل مي ‏گويد: هر كس بر تو درود بگويد، بر وى رحمت فرو مي ‏بارم، و هر كس بر تو سلام بدهد، بر وى سلام مي ‏دهم، بنابراين من براى خداوند (عزوجل) سجده شكر نمودم». 
و طبرانى از معاذ بن جبل (رض) روايت نموده، كه گفت: نزد پيامبر خدا ص رفتم ، متوجه شدم كه رسول خدا ص ايستاده است و نماز مي ‏خواند، وى همانطور تا صبح مي ‏ايستاد، آن‏گاه آنچنان سجده نمود كه گمان نمودم جانش در آن قبض شده باشد، بعد گفت: «مى‏دانى اين چرا؟» گفتم: خدا و رسولش داناتراند، و آن را سه يا چهار بار برايم تكرار نمود، و فرمود : «آنقدر كه پروردگارم بر من فرض كرده بود نماز خواندم، و پروردگارم نزدم آمد  و در آخر آن به من گفت: با امتت چه كنم؟ گفتم: اى پروردگارم تو داناترى، و آن را سه بار يا چهاربار برايم تكرار كرد و در آخرش به من گفت: من با امتت چه كنم؟ گفتم: تو داناترى اى پروردگارا، گفت: من تو را در امتت اندوهگين نمى‏سازم، آن گاه براى پروردگارم سجده نمودم، و پروردگارم شاكر است و شاكران را دوست مي ‏داد». 
و طبرانى از عبدالرحمن بن ابى بكر (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده، كه گفت : به زيارت پيامبر خدا آمدم، ديدم كه برايش وحى نازل مي ‏شود، هنگامى كه نزول وحى تمام شد، به عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) گفت: «چادرم را به من بده»، بعد بيرون رفت و داخل مسجد گرديد، و در آنجا جز يك گروه مردم [كه به وظيفه خاص مشغول بودند] ديگر كسى وجود نداشت، آن گاه در گوشه‏اى دور از مردم نشست [و منتظر ماند] تا اينكه ذكر كننده ذكر خود را تمام نمود، بعد سوره تنزيل سجده را خواند، و سجده را طولانى نمود، حتى كسى كه دو  ميل دور بود، و مردم از سجده وى شنيدند و مسجد از مردم پر شد، آن‏گاه عايشه (رض) كسى را به سوى خانواده خود فرستاد، كه نزد پيامبر خدا ص بياييد، چون من از وى چيزى را ديدم كه نديده بودم، بعد سر خود را بلند نمود، و ابوبكر (رض) به او گفت: اى پيامبر خدا سجده را طولانى نمودى؟ گفت: «براى شكرگزارى پروردگارم سجده نمودم، به خاطر آنچه كه از امتم به من داد، هفتاد هزار بدون حساب داخل جنت مي ‏شوند»، ابوبكر گفت : اى پيامبر خدا امتت زيادتر و خوب‏تر است، بنابراين آن‏ها را زياد بخواه، دو يا سه مرتبه اينطور گفت: آن گاه عمر (رض) گفت: اى پيامبر خدا ، پدر و مادرم فدايت، بخشش امتت را خواستى. 
 
شكر پيامبر ص هنگام ديدن يك مرد آفت زده
طبرانى از ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده كه: از پهلوى پيامبر ص مردى عبور نمود، كه مرض دايمى داشت، پيامبر ص پايين آمد و سجده نمود، بعد ابوبكر (رض) از نزد وى گذشت و پايين آمد و سجده نمود، و عمر از نزد وى گذشت و پايين آمد و سجده نمود. 
 
شكر پيامبر ص بر اين كه خداوند اهلش را از سريه‏ اى برايش سالم برگردانيد
بيهقى از على (رض) روايت نموده، كه گفت: پيامبر خدا ص سريه‏اى را از اهل خود فرستاد و گفت: «بار خدايا، از تو بر من نذر باشد كه اگر ايشان را سالم برگردانيدى، تو را آن چنان كه شايسته و حقت است شكر نمايم»، جز اندكى سپرى ننموده بودند كه سالم برگشتند، و پيامبر خدا ص فرمود : «ستايش براى خداوند است، به خاطر فراخى نعمت‏هاى خداوند»، گفتم: اى رسول خدا، آيا نگفتى كه اگر خداوند ايشان را برگرداند، او را آن چنان كه سزاوار حق شكرگزارى است شكر مي ‏نمايم؟ گفت: «آيا نكردم؟». 
 
شكر اصحاب نبى ص  
شكرگزارى مردى كه پيامبر ص به او خرمايى داد
بيهقى از انس (رض) روايت نموده، كه گفت: گدايى نزد پيامبر ص آمد، و او ص يك دانه خرما به وى داد، گدا آن را انداخت، ديگرى نزدش آمد، و پيامبر ص به او نيز يك دانه خرما داد، گدا گفت: سبحان‏ اللَّه ، خرمايى از جانب پيامبر خدا ص آن گاه پيامبر خدا ص به كنيز گفت: «نزد ام سلمه برو، و وى را امر كن تا همان چهل درهمى را كه نزدش هست به وى بدهد». و نزد وى همچنان از حسن (رض) روايت است كه گدايى نزد پيامبر ص آمد، و پيامبر ص به او يك دانه خرما داد، آن مرد گفت: سبحان‏ اللَّه ، نبيى از انبيا، يك خرما را صدقه مي ‏كند؟! پيامبر ص به او گفت: «آيا نمى‏دانى كه در آن مثقال ذره‏هاى بسيار هست؟» بعد ديرگى آمد و از وى سئوال نمود، و پيامبر ص به او يك دانه خرما داد، وى گفت: خرمايى از نبيى از انبيا!! تا وقتى باقى هستم اين خرما از من جدا نخواهد شد، و ه مي شه تا ابد خواهان بركت آن خواهم بود. آن گاه پيامبر ص دستور داد چيز خوبى به وى بدهند و آن مرد جز اندكى درنگ ننمود كه ثروتمند شد. 
 
شكرگزارى عمر به خاطر بلندى منزلتش از طرف خداوند و قولش درباره شكر و صبر
ابن سعد و ابن عساكر از سليمان بن يسار روايت نموده‏اند كه گفت: عمربن خطاب (رض) بر ضجنان  عبور نمود و گفت: من خود را در حالى مي ‏ديدم كه در اين مكان براى خطاب مي ‏چرانيدم، و او به خدا سوگند، تا جايى كه من  مي دانم درشتخوى و سخت ب