ره خونت چه مي‏گويى؟ او در پاسخ گفت: اين يك كرامتى بود كه خداوند مرا به آن عزّت بخشيد، و شهادتى است كه آن را به سويم فرستاد، و حالت من نيز مانند همان شهدايى است  كه قبل از حركت پيامبر ص از اينجا، در ركاب وى به شهادت رسيدند، و مرا نيز با آنها دفن كنيد، و طبق وصيتش او را در كنار آنها دفن نمودند(اينها همان شهدايى هستد كه در محاصره طائف به شهادت رسيدند، و تعدادشان به بيست شهيد بالغ مي‏گردد.). به نظر مي‏رسد كه پيامبر خدا ص درباره وى گفت: «مثال وى در قومش ،مانند صاحب ياسين  است ميان قومش».( وى حبيب نجار مي‏باشد كه اهل انطاكيه را در هنگام آمدن فرستادگان مسيح (عليه السلام) به سوى ايمان دعوت نمود، و قومش او را به قتل رسانيدند، كه اين قصه در سوره يس مذكور است.)
    
صبر: صبر بر همه امراض 
 صبر سيدنا محمد رسول خدا ص بر شدت تب
ابن ماجه، ابن ابى الدنيا و حاكم - لفظ از حاكم است، و گفته: به شرط مسلم صحيح مي ‏باشد، و شواهد زيادى هم دارد - از ابوسعيد (رض) روايت نموده‏اند كه: در حالى كه پيامبر خدا ص تب داشت و چادرى بر سرش قرار داشت، ابوسعيد نزدش آمد و دست خود را بالاى چادر گذاشت و گفت: اى رسول خدا، چقدر تب شديد دارى؟! پاسخ داد: «ما ه مي نطور هستيم، سختى و مشكلات بر ما تشديد مي ‏شود، و اجر براى مان مضاعف مي ‏گردد»، بعد از آن گفت: اى پيامبر خدا، كدام گروه مردم به سختى آزمايش مي ‏شوند؟ گفت: «انبيا»، پرسيد: بعد از آنان كى؟ گفت: «علما»، پرسيد: بعد از آنان كى؟ گفت: «صالحان، و [گاهى] يكى از ايشان به شپش مبتلا مي ‏شد، حتى كه وى را مي ‏كشت، و يكى از ايشان به فقر گرفتار مي ‏گرديد، حتى كه جز عبايى را براى پوشيدن نمى‏يافت، ولى آنان به همان سختى، از خوشى شما به عطا، خوشحال‏تر مي ‏بودند». 
و بيهقى از ابوعبيده بن حذيفه  (رض) و او از عمه‏اش فاطمه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت نموده، كه گفت: در جمعى از زنان براى عيادت پيامبر خدا ص كه تب او را گرفته بود آمديم، وى دستور داد و مشك  آبى بر درختى آويزان شد، و بعد زير آن بر پهلو خوابيد و از آن بر سرش  قطره قطره آب مي ‏چكيد، وى اين كار را به خاطر شدت تبش نموده بود. گفتم: اى رسول خدا، اگر براى خداوند دعا كنى، تا اين را از تو دور كند، [بهتر مي ‏شود]، گفت: «شديدترين مردم در سختى و مصيبت انبيااند، بعد آنانى كه در پى آنها قرار دارند، بعد آنانى كه در پى آن‏ها قرار دارند و بعد آنانى كه در پى آن‏ها قرار دارند». 
ابن سعد، حاكم و بيهقى از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت نموده‏اند كه: پيامبر خدا ص را دردى گرفت، و از آن شروع به شكايت و پهلو زدن در بستر نمود، عايشه (رضى  اللَّه  عنها) به او گفت: اگر يكى از ما چنين مي ‏نمود بر وى خشم مي ‏گرفتى! پيامبر ص فرمود: «بر مؤمنين شدت و سختى مي ‏شود، و هر مؤمنى را كه رنج خارى يا دردى برسد، خداوند به سبب آن يك خطاى وى را محو، و يك درجه بلندش مي ‏كند». 
 
صبر اصحاب نبى ص بر امراض  
صبر اهل قبا و انصار بر تب
احمد از جابر (رض) روايت نموده، كه گفت: تب براى ورود نزد پيامبر ص اجازه خواست، رسول خدا ص گفت: «اين كيست؟» پاسخ داد: ام ملد،  پيامبر ص آن را به سوى اهل قبا امر نمود، و آنان از وى چيزى را ديدند كه خدا مي ‏داند، بعد نزد پيامبر ص آمدند و از آن به وى شكايت بردند، گفت: «چه مي ‏خواهيد؟ اگر خواسته باشيد، خداوند را دعا مي ‏كنم، و آن را از شما دور مي ‏كند،و اگر خواسته باشيد براى تان پاك كننده باشد»، گفتند: آيا اين كار را مي ‏كند؟  گفت: «بلى»، گفتند: پس بگذارش. 
و نزد طبرانى از سلمان (رض) روايت است كه گفت: تب براى داخل شدن نزد پيامبر خدا ص اجازه خواست، پيامبر ص به من گفت: «تو كيستى؟» گفت: من تب هستم، گوشت را مي ‏ريزانم و خون را مي ‏مكم، فرمود: «به سوى اهل قبا برو»، و تب نزد آنان رفت، بعد اهل قبا نزد پيامبر خدا ص آمدند، و در حالى كه روهاى شان زرد شده بود، از تب به رسول خدا ص شكايت بردند، گفت: «چه مي ‏خواهيد؟ اگر خواسته باشيد، خداوند را دعا مي ‏كنم، كه آن را از شما دفع كند، و اگر خواسته باشيد بگذاريدش تا بقيه گناهان تان را ساقط نمايد»، گفتند: آرى، اى پيامبر خدا، بگذارش. 
و بيهقى از ابوهريره (رض) روايت نموده، كه گفت: تب نزد رسول خدا ص آمد و گفت: اى رسول خدا، مرا به سوى محبوب‏ترين قومت - يا محبوب‏ترين اصحابت - ابوقره شك نموده - بفرست، فرمود: «به سوى انصار برو» آن گاه به سوى آن‏ها رفت و همه شان را خوابانيد، آنان نزد پيامبر خدا ص آمدند و گفتند: اى رسول خدا تب دامنگير ما شده است، خداوند را دعا كن تا براى ما شفا عنايت فرمايد، بنابراين براى شان دعا نمود، و تب از ايشان دور گرديد،مى‏گويد: آن گاه زنى به دنبال وى آمد و گفت: اى پيامبر خدا، براى خداوند به من نيز دعا كن، چون من هم از انصار هستم، چنانكه به خداوند براى آن‏ها دعا نمودى براى من هم دعا كن، گفت: «كدام اين دو را دوست دارى: اين كه برايت دعا كنم و آن از تو دور گردد، يا اينكه صبر كنى و جنت برايت واجب گردد؟» گفت: نه، به خدا سوگند، اى پيامبر خدا،  بلكه صبر مي ‏كنم - سه مرتبه - به خدا سوگند براى جنت وى عوضى نمى‏گردانم  !  
صبر يكى از اصحاب بر تب
طبرانى در الصغير و الأوسط از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت نموده، كه گفت: پيامبر ص مردى را كه با او همنشينى داشت نيافت، گفت: «چرا فلان را نمى‏يابم؟» گفتند: او را تب گرفته است - در آن زمان «وعك»، «تب» را «اعتباط» مي ‏نا مي دند - ، گفت: «برخيزيد، تا عيادتش كنيم»، هنگامى كه نزد وى آمدند آن بچه گريست، پيامبر ص به او گفت: «گريه مكن، چون جبريل به من خبر داده است، كه تب سهم امتم از دوزخ است». 
 
صبر ابوبكر و ابودرداء (رضى‏ اللَّه  عنهما)
ابن سعد،  ابن ابى شيبه، احمد در الزهد، ابونعيم  و هناد از ابوسفر روايت نموده‏اند، كه گفت: عده‏اى از مردم در مريضى ابوبكر (رض) براى عيادش نزد وى وارد شدند و گفتند: اى خليفه پيامبر خدا آيا طبيبى را فرا نخوانيم تا تو را ببيند؟ گفت: مرا ديد، گفتند: به تو چه گفت؟ پاسخ داد: او گفت: «من هرچه بخواهم مي ‏كنم».  و ابونعيم  از معاويه بن قره روايت نموده كه: ابودرداء (رض) مريض شده و يارانش براى عيادت وى نزدش وارد شدند و گفتند: اى ابودرداء از چه شكايت دارى؟ گفت: از گناهانم شكايت دارم، گفتند: چه اشتها دارى؟ گفت: جنت را اشتها دارم، گفتند: آيا براى تو طبيبى نخواهيم؟ گفت: او خود مرا بر پهلو خوابانيده است. (118/7) مثل اين را از معاويه روايت كرده است.
 
صبر معاذ و خانواده‏ اش بر طاعون
ابن خزيمه و ابن عساكر از عبدالرحمن بن غنم روايت نموده‏اند كه گفت: در شام طاعون افتاد، و عمروبن عاص (رض) گفت: اين طاعون يك پلييدى و عذاب است بنابراين از آن به دره‏ها و وادى‏ها فرار كنيد، اين خبر به شرحبيل بن حسنه (رض) رسيد، وى خشمگين شد و گفت: عمروبن عاص دروغ گفته است، من نيز همصحبت پيامبر خدا ص بودم، عمرو از شتر اهلش گمراه‏تر است، اين طاعون رحمت پروردگارتان است كه توسط دعاى پبامبرتان ص نصيب شما گرديده،