مد و رويانى از ابوذر (رض) روايت نموده‏اند كه: به وى گفته شد: مي ‏خواهم تو را از حديثى از احاديث پيامبر ص سئوال كنم، گفت: اگر سرى نباشد آن را به تو مي ‏گويم، گفت: آيا پيامبر خدا ص وقتى كه با وى روبرو مي ‏شديد با شما احوالپرسى مي ‏نمود؟ گفت: من هر زمانى كه با وى روبرو شده‏ام، با من احوال پرسى نموده است. 
و بزار از ابوهريره (رض) روايت نموده كه: پيامبر ص با حذيفه (رض) روبرو شد، و خواست با او احوال پرسى كند، ولى حذيفه خود را به كنارى كشيد و گفت: من جنب بودم، پيامبر ص فرمود: «يك مسلمان وقتى با برادر خود احوال پرسى كند گناهان هر دوى آن‏ها مي ‏ريزد، چنان كه برگ درخت مي ‏افتد». 
 
حديث انس و عايشه درباره روش پيامبر ص در روبوسى و نهى وى از خم شدن
دار قطنى و ابن ابى شيبه از انس (رض) روايت نموده‏اند كه گفت: ما گفتيم: اى پيامبر خدا، آيا براى يكديگر خم شويم؟ گفت: «نه»، گفتيم: آيا با يكديگر روبروسى نماييم؟ گفت: «نه»، گفتيم: آيا با يكديگر احوال‏پرسى كنيم؟ گفت: «آرى». 
از انس  (رض) روايت است كه گفت: مردى پرسيد: اى پيامبر خدا، مردى از ما با برادر يا رفيق خود روبرو مي ‏شود، آيا خود را در مقابل وى خم كند؟ گفت: «نه»، آن مرد گفت: آيا وى را در آغوش بكشد و ببوسدش؟ گفت: «نه»، پرسيد: آيا از دست وى بگيرد و با او احوال پرسى كند؟ گفت: «آرى». 
و ترمذى  از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت نموده، كه گفت: زيدبن حارثه (رض) به مدينه آمد، و پيامبر خدا ص در خانه من بود، او آمد و در را زد، پيامبر ص برهنه  در حالى كه پيراهن خود را به تن مي ‏كشيد به طرف وى برخاست، - و به خداوند سوگند، من او را قبل از آن و بعد از آن آن چنان عريان نديدم - و او را در آغوش كشيد و بوسيد. ترمذى مي ‏گويد: اين حديث حسن غريب است.
 
اسلام آوردن سهيل بن عمرو و شهادتش به نرمخويى پيامبر ص
واقدى، ابن عساكر و ابن سعد از سهيل بن عمرو (رض) روايت نموده‏اند كه گفت: هنگامي كه پيامبر ص پيروزمندانه وارد مكه گرديد، من داخل خانه خود شده، در را بر خود بستم. پسرم عبداللَّه بن سهيل را فرستادم تا از محمّد ص برايم امان بخواهد، چون من بر جان خود مي‏ترسم كه كشته شوم. پسرم عبداللَّه بن سهيل رفته گفت: اى پيامبر خدا، آيا پدرم را امان مي‏دهى؟ پيامبر ص پاسخ مي‏دهد، بلى، او در امان خداست، و بايد خارج شود. بعد پيامبر ص براى آنهايى كه در اطرافش بودند مي‏گويد: «كسى كه از شما با سهيل روبرو مي‏شود بايد به طرف وى تيز نگاه نكند، و او بايد خارج شود، به جانم سوگند، سهيل از عقل و شرف برخوردار است، و شخصى مثل وى از اسلام بى خبر نمانده است، اما گذاشتن هر چيزى در مقابل قدرت الهى بى فايده است.»
آن گاه عبداللَّه به طرف پدر خود بيرون شده و او را از گفته پيامبر خدا ص با خبر مي‏كند، سهيل مي‏گويد: به خدا سوگند، وى در كوچكى و بزرگى خود مهربان و نيكوست. سهيل بعد از آن گاهى به پيش مي‏رفت و گاهى به عقب. وى با پيامبر خدا ص به طرف حنين بيرون شد، و درين خروج خود هنوز مشرك بود، تا اين كه در جعرانه  اسلام آورد، و پيامبر خدا ص در آن روز صد رأس شتر از غنايم حنين را به او بخشيد. اين چنين در كنزالعمال )294/5( آمده، و مانند اين را حاكم نيز در المستدرك )281/3( روايت نموده است.
    روش صحابه (رضى‏ اللَّه  عنهم) در احوال پرسى و معانقه
طبرانى از انس (رض) روايت نموده، كه گفت: اصحاب پيامبر ص وقتى با هم روبرو مي ‏شدند با يكديگر احوال پرسى  مي ‏نمودند، و وقتى از سفرى مي ‏آمدند، با هم روبوسى  مي ‏نمودند. 
و محاملى از حسن (رض) روايت نموده، كه گفت: عمر (رض) وقتى در هنگام شب كسى از برادرانش را ياد مي ‏نمود،  مي ‏گفت: واى از درازى امشب! و وقتى نماز فرض را مي ‏خواند به سرعت مي ‏رفت، و هنگامى كه با وى روبرو مي ‏شد با او روبوسى مي ‏نمود يا او را در آغوشش مي ‏گرفت. اين چنين در الكنز (42/5) آمده است.
 و ابونعيم  از عروه (رض) روايت نموده، كه گفت: هنگامى كه عمر (رض) به شام تشريف آورد، مردم و بزرگان روى ز مي ن از وى پذيرايى و استقبال نمودند، عمر گفت: برادرم كجاست؟ گفتند: كى؟ گفت: ابوعبيده، گفتند: اكنون نزدت مي ‏آيد، هنگامى كه وى آمد، پايين آمد و با وى روبوسى نمود... و حديث را چنانكه خواهد آمد متذكر شده است.
 
بوسيدن دست، پاى و سر مسلمان  پيامبر ص و بوسيدن جعفر بن ابى طالب
ابن سعد  از شعبى روايت نموده، كه گفت: هنگامى كه پيامبر خدا ص از خيبر برگشت، جعفربن ابى طالب (رض) با وى روبرو شد، پيامبر خدا  ص وى را در آغوش كشيد و از  ميان هر دو چشمش بوسيد و گفت: «نمى‏دانم به كدام اين دو من خوشحال ترم، به فتح خيبر يا به آمدن جعفر!»  و در روايت ديگرى از وى افزوده است: وى را به طرف خود كشيد وبا او روبوسى نمود.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1453.txt">صحابه و بوسيدن دست‏ها و پاهاى پيامبر ص</a><a class="text" href="w:text:1454.txt">عمر و بوسيدن سر ابوبكر و ابوعبيده و بوسيدن دست عمر</a><a class="text" href="w:text:1455.txt">بوسيدن دست واثله بن اسقع و تبرك جستن به آن به خاطر بيعتش به آن دست با پيامبر ص</a><a class="text" href="w:text:1456.txt">بوسيدن دست سلمه بن اكوع و انس و عباس</a><a class="text" href="w:text:1457.txt">برخاستن براى يك مسلمان   استقبال پيامبر ص از دخترش فاطمه و استقبال فاطمه ازوى</a><a class="text" href="w:text:1458.txt">برخاستن اصحاب براى پيامبر ص</a><a class="text" href="w:text:1459.txt">پيامبر ص و نهى نمودن اصحاب از برخاستن برايش</a><a class="text" href="w:text:1460.txt">حركت پيامبر ص از جايش براى مرد مسلمانى كه داخل مسجد شد</a><a class="text" href="w:text:1461.txt">عزت و احترام همنشين  اقوال اصحاب (رضى‏ اللَّه  عنهم) در اين باره</a><a class="text" href="w:text:1462.txt">قبول اعزاز مسلمان  قصه على (رض) با دو مرد</a></body></html>صحابه و بوسيدن دست‏ها و پاهاى پيامبر ص
طبرانى در الأوسط از سلمه بن اكوع (رض) روايت نموده، كه گفت: با ه مي ن دستم با پيامبر ص بيعت نمودم، و دست هايش را بوسيديم ولى او آن را بد نديد. هيثمى  مي ‏گويد: رجال وى ثقه‏اند، و در صحيح از وى فقط بيعت ذكر شده است. و ابويعلى از ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده كه: وى دست پيامبر ص را بوسيده است. هيثمى  مي ‏گويد: در اين زيد ابن ابى زياد آمده، و وى لين الحديث مي ‏باشد، و بقيه رجال وى رجال صحيح‏اند. و در جمع الفوائد  از عمر (رض) ذكر شده است، كه: وى پيامبر ص را بوسيده است، و درباره موصلى گفته است كه: لين است. و اين را ابوداود از ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) به سند حسن، چنانكه عراقى  مي ‏گويد، روايت نموده است. و طبرانى از كعب بن مالك (رض) روايت نموده كه: هنگامى كه عذر وى نازل شد(يعنى: قبول توبه وى.)  نزد پيامبر ص آمد و دست وى را گرفت و آن را بوسيد. 
و بخارى  از ام ابان دختر وازع و او از جدش روايت نموده كه: جدش وازع بن عامر (رض) گفت: آمديم و گفته شد: آن پيامبر خداست، و ما دست و پاهايش را گرفتيم و بوسيديم. نزد وى همچنان  از مزيده عبدى (رض) روايت است كه گفت: اشج (رض) پياده آمد، و دست پيامبر ص را گرفت و بوسيد، پيامبر ص به او گفت: «در تو دو خصلت و اخلاقى است كه خد