ان مشغول هدايت مردم بطور غير مستقيم و از طريق الهام و القاء مطالب به فكر و دل فقهاست.
اما اين ادله اولاً درون ديني (وبه عبارتي دقيق تر، درون مذهبي) هستند. يعني براي يك فرد شيعه كه فلان عالم يا فقيه شيعه را باتقوا، زاهد و صادق مي‌داند و به واسطه‌هاي نقل اين موارد – كه همگي شيعه هستند – اطمينان دارد و از همه مهمتر اصل وجود امام زمان (عج) را قبول دارد، شايد پذيرفتني باشد، اما براي يك فرد سُنّي مذهب كه نه به وجود امام زمان(عج) اعتقادي دارد و نه به غيبت او و ه به قدرتهاي خاص و آگاهي‌هاي غيبي آن حضرت، اينگونه ادعاهايي كه از طرف بعضي عالمان و فقيهان شيعه مي‌شود، ممكن است صرفاً يك ادعاي كذب كه براي فرار از تناقض غيبت امام زمان و ادلة ضرورت وجود امام معصوم بعد از پيامبر ساخته و پرداخته شده‌است تلقي شود. ثانياً خود فقيهان شعيه خواب و مكاشفه و الهام و اين قبيل مسائل را حجت نمي‌دانند و معتقدند براي هر سخني و هر حكمتي يا فتوايي بايد ادلة شرعي اقامه شود. به سخن ديگر استدلال شما حتى با مبناي خود فقيهان شيعه مخالف است و براي همين است كه بسياري از فقيهان شيعه به اين ادعاها به ديدة ترديد مي‌نگرند. در مورد ولايت فقيه هم كه فرموديد جهت كلان و اصل آن، رجوع مردم به فقها در عصر غيبت است، هچ فقيهي ادعا نكرده‌است كه در اين مساله از طرف امام زمان به او الهام شده‌است، بلكه فقها با استناد به ادلة عقلي و نقلي، اين اصل را اثبات مي‌كنند. ثالثاً اگر اين راه باز بود و واقعاً امام زمان (عج) در موارد مهم وحساس به كمك فقيهان مي‌شتافت و گره‌ها و معضلات جامعة مسلمين را مي‌گشود، قاعدتاً وضع جوامع اسلامي - حداقل جوامع شيعي- نبايستي چنين بود يعني تمام مسائل مهم مي‌بايستي تا كنون حل مي‌شد. اما چرا چنين نيست؟ 
غرويان: اينكه مي‌فرماييد استدلال برون ديني باشد، استقراء دليل برون ديني است نه درون ديني. ما مي‌گوييم موارد متعددي از تشرف به خدمت امام زمان (عج) اتفاق افتاده و آثارش هم ديده شده و اين استقراء، دليل بر اين‌است كه اين ايك حقيقت است. 
نيكويي: در صغراي اين دليل شك هست. در دليل استقرايي، موارد استقراء شده بايد واضح، روشن و مورد قبول باشد. مثلاً تعداد زيادي كلاغ را وقتي مي‌بينيم كه سياه هستند. حكم مي‌كنيم كه همة كلاغها سياهند (كاري به اعتبار يا عدم اعتبار دليل استقرايي نداريم). در اينجا سياه بودن كلاغهاي استقراء شده قابل اثبات است چون همه آن را به بوضوح و با چشم خود مي‌بينند. اما در دليل استقرايي شما، موارد استقراء شده هيچكدام قابل اثبات نيستند ودر همة موارد مي‌توان گفت كه ادعاي تشرف به حضور امام زمان (عج) كذب است. باز هم تأكيد مي‌كنم كه حتي بسياري از عالمان و فقيهان شيعه اين ادعاها را قبول نمي‌كنند و در روايات خود شيعه هم آمده‌است كه اگر كسي ادعاي ارتباط با امام زمان (عج) را كرد او را تكذيب كنيد. 
غرويان: اولاً به عنوان نائب خاص تكذيب مي‌شود، نه نائب عام. ثانياً قرائن بر صدق و راستگويي فقيه عادل، كاملاً روشن و واضح است. ثالثاً اثبات هر چيزي به حسب خودش هست، اثبات كه هميشه به معناي با چشم ديدن نيست. 
نيكويي: ادعاي هدايت غير مستقيم امام از طريق خواب و الهام و القاء به دل و فكر فقيهان را شما كرده‌ايد. اما سخن من اين‌است كه سؤال به قوت خود باقي است و شما نمي‌توانيد نشان دهيد و اثبات كنيد كه امام زمان (عج) بطور غير مستقيم مشغول هدايت مردم است. 
غرويان: نفي هم نمي‌توان كرد و براي كسانيكه اهل اين معاني باشند، اثبات آن از راه تواتر امكان دارد. كسي كه وارد اين مباحث مي‌شود، بايد مقدمات لازم را هم ديده باشد و الا بدون طي مقدمات وصول به نتيجه، امكان ندارد. 
نيكويي: البته با دلايلي كه من آوردم اين ادعا نفي مي‌شود. اما اگر هم نتوانيم نفي كنيم مسأله صرفاً به صورت يك ادعاي غير قابل اثبات باقي مي‌ماند و لذا نمي‌تواند پاسخ معماي تناقض غيبت را بدهد. 
غرويان: اينكه مي‌فرماييد قابل اثبات نيست، بنده عرض مي‌كنم كه اولاً قابل نفي هم نيست وثانياً بايد ديد مراد از (اثبات) چيست. اما اينكه مي‌فرماييد ما بايد هر مسأله‌اي را براي هر كسي طوري مطرح كنيم كه با مباني خودش اين را بپذيرد، ما چنين چيزي را اصلاً قبول نداريم. ما براي خودمان استدلال مي‌آوريم. اگر طرف مقابل مباني ما را قبول نداشت با او بحث مبنايي مي‌كنيم و اگر اختلاف بنايي داشت با او بحث بنايي مي‌كنيم، ما روي مباني خودمان اين استدلال را تمام مي‌دانيم ونهايتش به تجربة دروني بر مي‌گردد. اگر كسي اين تجربة دروني را ندارد، برود كسب كند ولي نمي‌تواند رد بكند. 
نيكويي: پس به نظر من براي ا ينكه بتوانيم بحث مبنايي بكنيم بايد به ادلة نقلي يعني آيات و روايات و اسناد و مدارك تاريخي كه مورد استناد عالمان شيعه‌است رجوع كنيم و ببينيم كه آيا واقعاً خداوند، امامان معصومي بعد از پيامبر (ص) نصب كرده‌است يا نه؟ و آيا امامان شيعه و از جمله امام دوازدهم (عج) واقعاً امام معصوم و منصوب از طرف خدا هستند و داراي آگاهي‌هاي غيبي و قدرتهاي خاصي مي‌باشند يا نه؟ و اينكه آيا امام دوازدهم حضرت مهدي (عج) واقعاً وجود خارجي دارد يا نه؟ و اگر دارد آيا اكنون زنده و از نظرها غايب است يا اينكه حقيقت چيز ديگري است؟. اينها را با ادلة عقلي نمي‌توان اثبات كرد. يعني با ادلة عقلي نمي‌توان وجود امام زمان و اينكه او داراي قدرتهاي غيبي است را اثبات كرد. 
غرويان: عقلاً نفي هم نمي‌توان كرد. پس عقلاً محتمل است و ممكن و از سويي ادلة نقليه هم مؤيد آن است. پس چرا نپذيريم؟! 
نيكويي: بلي نفي هم نمي‌توان كرد و براي همين بايد وارد بحث در ادلة نقلي بشويم. 
غرويان: البته نكته‌اي را بايد متذكر شوم و آن اينكه بعضي از مسائل هستند كه بحث ما در آنجا بر سر معقول بودن يا غير معقول بودن آن است. همينكه در مسأله‌اي دليلي بر خلاف آن نباشد مي‌گوييم معقول است. مثلاً دليلي براي رد وجود امام زمان و طول عمر آن حضرت نداريم پس مي‌گوييم اين امر ممتنع نيست بلكه ممكن و معقول است. همين براي ما كافي است. ما در خيلي از مباحث اعتقادي دنبال اين هستيم كه بگوييم معقول و ممكن است و دليلي بر غير معقول بودن آن نداريم. 
نيكويي: اما معقلويت يك ادعا اعم از درست بودن يا نادرست بودن آن است. معقوليت به معناي درست بودن و حق بودن نيست، بلكه در نهايت به معناي ممكن بودن است. يعني صرف اثبات معقول بودن يك ادعا به تنهايي كافي نيست و مشكلي را حل نمي‌كند. براي آنكه از مرحلة معقوليت يا به عبارت دقيق‌تر از مرحلة امكان به مرحله اثبات حقانيت برسيم مجبوريم به ادلة نقلي رجوع كنيم. يعني از ادلة عقلي كاري ساخته نيست. 
غرويان: اگر بحث و مناقشه بر سر عدم امكان و عدم معقوليت باشد، چرا اثبات معقوليت مشكلي را حل نكند؟! اصل مشكل همين‌است. بله البته در اينجا ما ادلة نقلي و يا شواهد و قرائن تجربي هم مى‌آوريم. 
نيكويي: در مبحث ادلة نقلي، من به 