د. مراسم حجة‌الوداع در حالي شروع شد كه بيش از يكصد هزار نفر از مردم سراسر عربستان (از شهرها و روستاهاي مختلف) به مكه آمده بودند تا براي آخرين بار محضر پيامبر(ص) را - آنهم در مراسم حج - درك كنند. پيامبر(ص) در اين مراسم باشكوه، دو سخنراني مهم و طولاني ايراد فرمود. اولي در عرفات و دومي در منا. در اين دو سخنراني (كه بيش از يكصد هزار نفر از مردم عربستان، با جان و دل به آن گوش مي‌دادند) پيامبر(ص) يك بار ديگر خلاصه‌اي از مهمترين و حساسترين تعاليم اسلام را - كه اكثر آنها جنبة اجتماعي و سياسي داشت - به مردم ابلاغ كرد و حتى مطالب مهمي در مورد نحوة حكومت در اسلام بيان نمود، اما نه اشاره‌اي به الهي بودنِ مقام جانشيني پس از خود و نه نامي از علي (ع) به عنوان امام و جانشين پس از خود بُرد. به عبارت ديگر هر چند در مورد ماهيت حكومت اسلامي و نحوة رفتار حاكمان با مردم و حقوق متقابل مردم و حكومت مطالب فراواني بيان نمود اما هيچگاه نگفت كه حاكم و زمامدار پس از من بايد از طرف خدا و با معرفي من انجام شود و لذا نامي هم از علي (ع) به عنوان امام و جانشين پس از خود نبرد.

اگر واقعاً پيامبر(ص) در روز غدير خم خواست علي (ع) را به عنوان امام و جانشين پس از خود تعيين كند، اين كار را در مراسم حج (و در همين دو سخنراني) انجام مي‌داد تا بگوش همة مسلمانان (خصوصاً بزرگان و سران قبايل عرب، كه بنا به دعوت پيامبر(ص) در اين مراسم شركت كرده بودند) برسد و حجت بر همه تمام شود. درتحليل واقعة غدير خم، هميشه يك نكتة مهم مغفول مانده‌است وآن اينكه در مراسم با شكوه حجة‌الوداع، بيش از يكصد هزار نفر از مردم سراسر عربستان حضور داشتند. اما وقتي اين مراسم به پايان آمد، مردم شهر‌ها و روستاها و قبايل مختلف، براي بازگشت به شهر و ديار خود، هر كدام راه خود را در پيش گرفته و كاروانهاي مختلف هر يك به راهي رفتند و مردم مكه هم در مكه ماندند. تعدادي از كاروانها هم كه مسيرشان به طرف مدينه بود، به همراه كاروان پيامبر(ص) راه مدينه را در پيش گرفتند. يعني اينگونه نبود كه همة جمعيت يكصد هزار نفري، بعد از پايان مراسم حج، به همراه پيامبر(ص) تا غدير خم آمده باشند. بلكه تعداد افرادي كه به همراه پيامبر آمدند، قاعدتاً بسيار كمتر از كل تعداد شركت كنندگان در حجة‌الوداع بوده‌است. 

حال اگر واقعاً پيامبر(ص) مي‌خواست علي (ع) به عنوان امام و جانشين پس از خود به مردم معرفي كند، آيا بهتر و عاقلانتر نبود اگر اينكار را در مراسم حج و در حضور بيش از يكصد هزار مسلمان - كه در ميان آنها بسياري از بزرگانِ عرب و سران قبايل گوناگون، بنا به دعوت قبلي خودش حضور داشتند - انجام مي‌داد؟ مگر اينكه بگوييم پيامبر(ص) نمي‌خواست در اين مورد از جانب خود تصميم بگيرد و منتظر فرمان الهي بود و خداوند هم در روز غدير خم با نزول آية تبليغ اين فرمان را به او داد. اما اين توجيه دردي را دوا نمي‌كند زيرا: اولاً (همانگونه كه در پيش آمد) هيچ سند و مدرك معتبري كه مورد قبول فريقين باشد، اين ادعا را تأييد نمي‌كند. و ثانياً اين توجيه تنها كاري كه مي‌كند اين است‌كه سؤال را از پيامبر خدا منتقل مي‌كند و تقصير را به گردن خدا مي‌اندازد. چرا كه همين سؤال را از پيامبر خدا مي‌توان بدينگونه مطرح كرد كه اگر خداوند مي‌خواست به پيامبر(ص) فرمان دهد كه علي (ع) را به عنوان امام و جانشين پس از خود معرفي كند، چرا اين فرمان را در مراسم حج صادر نكرد تا حجت بر همة مردم تمام شود و احتمال اختلاف بين اُمّت (بر سر امامت و خلافت) كمتر شود؟ از اينها گذشته، در آخرين سخنراني پيامبر (كه در آخرين روزهاي عمر مباركش ايراد فرمود) نيز خبري از نصب علي (ع) به عنوان امام و جانشين پس از خود نيست. آيا مطلب به اين اهميت - كه بنا به ادعاي شيعه ماية اكمال دين خدا شده و سرنوشت اسلام و مسلمين به آن وابسته‌است - بايد فقط يك بار در روز غدير خم و در ميان تعداد محدودي از ياران و همراهيان پيامبر گفته شود؟ آيا نبايد پس از آن باز هم در جاهاي ديگر (و مهمتر از همه در آخرين سخنراني پيامبر(ص)) مورد تأكيد قرار مي‌گرفت؟

3- اگر پيامبر(ص) در اين روز مي‌خواست علي (ع) را به عنوان امام و جانشين پس از خود معرفي كند، چرا اين مطلب را با صراحت بيان نكرد تا جايي براي اختلاف نماند؟ چرا با صراحت نگفت كه خداوند به من فرمان داده‌است تا علي (ع) را به عنوان امام و جانشين پس از خود به شما معرفي كنم و من نيز اكنون در حضور شما او را رسماً به عنوان امام و جانشين پس از خود به شما معرفي مي‌كنم و اگر شما او را امامِ خود ندانيد و با او مخالفت كنيد، دين وايمانتان ناقص است و از هدايت و سعادت محروم مي‌شويد؟ آيا پيامبر(ص) نمي‌توانست با صراحت بگويد كه اي مردم، مقام امامت، مقامي است الهي كه جز با نصب از طرف خدا تحقّق نمي‌پذيرد و اكنون نيز خداوند علي (ع) را بعد از من به امامتِ اين اُمّت نصب كرده‌است وشما هم بعد از من بايد از او اطاعت محض و بي چون و چرا كنيد؟

4- اصحاب و ياران پيامبر(ص) كه هم عرب بودند و هم به پيامبر ايمان داشتند و هم در صحنة غدير خم حضور داشتند و سخن پيامبر را مستقيماً مي‌شنيدند، از سخنِ آن حضرت، اولى به تصرف بودنِ علي (ع) نسبت به مردم و همينطور امامت و جانشيني او پس از پيامبر(ص) را استنباط نكردند بلكه همان معناي دوستي و محبت نسبت به علي (ع) را فهميدند و اين خود بهترين گواه است بر اينكه شيعه، سخن پيامبر را درست نفهميده‌است.

چگونه‌است كه صدها نفر از اصحاب بزرگ پيامبر كه بسياري از آنها دانشمند و مفسر قرآن هم بودند و صدها بار محضر پيامبر را درك كرده بودند، چنين برداشتي از سخنان آن حضرت نكرده‌اند اما سالها بعد، عده‌اي كه نه با پيامبر(ص) حشر و نشر داشتند و نه در واقعة غدير خم حاضر بودند، به چنين دركي رسيده‌اند؟ از ميان صدها و هزاران نفر از اصحاب و ياران بزرگ پيامبر(ص)، حتى يك نفر سخنان پيامبر(ص) در روز غدير خم را به معناي نصب علي (ع) به امامت و جانشيني پس از پيامبر ندانست و چنين استنباطي از آن نكرد. (اگر مي‌توانيد، يك سند محكم و معتبر ارائه دهيد كه نشان دهد حتى يك نفر و فقط يك نفر از ياران پيامبر(ص)، چنين برداشتي از سخن آن حضرت داشتند.)

در پاسخ به اين نكته، عالمان شيعه مي‌گويند: اصحاب پيامبر(ص) معناي حديث غدير را (آنگونه كه ما مي‌فهميم) فهميده بودند. اما پس از پيامبر(ص) به دليل دنيا پرستي، رياست‌طلبي و هواي نفس، با آنكه مي‌دانستند پيامبر(ص)، علي را به جانشيني پس از خود نصب كرده بود، جشمشان را به روي حقيقت بستند و عالمانه وعامدانه با حق و حقيقتي كه مثل روز برايشان روشن بود به دشمني و عناد برخاستند. به عبارت ديگر بعد از پيامبر(ص) مردم همه مرتد شدند، جز سه يا چهار نفر. اما در اينجا سوال پيش مي‌آيد:

الف. مردم و اصحاب پيامبر (ص) كداميك از اصول اعتقادي را زير پا گذاشته بودند كه آنها را به ارتداد متهم مي‌كنيد؟ اگر منظورتان «امامت علي» است، كه اين هنوز اثبات نشد