 آیا بکار بردن این کلمه، بی‌مورد نخواهد بود؟ 
---------------------------------------
1) شبی که علی ع در بستر پیامبر ص خوابید و آنحضرت با صدیق اکبر رض برای هجرت از مکه بیرون شدند. هروی
<?xml version='1.0' encoding='UTF-8' standalone='yes' ?><html><body><a class="text" href="w:text:16.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:17.txt">قسمت دوم</a></body></html>قبل از ورود به داستان غدير خم، خوب است نكاتي را در مورد شأن نزول و مفاد آية تبليغ (67 سورة مائده) كه يكي از ستونهاي اصلي استدلال شيعه بر غدير خم است متذكر ‌شويم. آية مذكور چنين است:

يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ

اي پيامبر، آنچه از جانب پروردگارت به تو نازل شده، ابلاغ كن؛ و اگر نكني پيامش را نرسانده‌اي، و خداوند تو را از (گزند) مردم نگاه مي‌دارد. آري خدا گروه كافران را هدايت نمي‌كند.

عالمان شيعه معتقدند كه اين آيه در روز غدير خم نازل شده و در حقيقت خداوند با نزول اين آيه، به پيامبر(ص) دستور داده‌است كه موضوع امامت و ولايت علي (ع) را به مردم ابلاغ نمايد و او را به عنوان جانشين پس از خود نصب كند و تأكيد كرده‌است كه اگر پيامبر(ص) اين كار را نكند، رسالتش ناتمام مي‌ماند، و در ضمن نبايد هيچگونه ترسي از مردم داشته باشد زيرا خداوند او را از شر دشمنان حفظ خواهد كرد. در اينجا سه مطلب مهم بايد مورد بررسي قرار گيرد: 

الف. اينكه آيا واقعاً اين آيه در روز غدير خم نازل شده‌است؟

ب- اينكه آيا مفاد آية مذكور، ابلاغ موضوع ولايت و امامت علي (ع) است؟

ج- اينكه موضوع ترس پيامبر از مردم چه بوده‌است؟

در مورد مطلب اول (الف) با قاطعيت مي‌گوييم كه هيچ سند و مدرك معتبري اين مدعا را اثبات نمي‌كند و عالمان شيعه تا كنون حتى يك سند معتبر براي اثبات اينكه اين آيه در روز غدير خم و در شأن علي (ع) نازل شده‌است نيآورده‌اند. گاهي براي اثبات اين ادعا، به كتابهايي از بعضي عالمان اهل سنت استناد مي‌كنند و مي‌گويند فلان دانشمند اهل سنت هم اين مدعا را مطرح و يا تأييد كرده‌است. اما اولا: اكثريت قاطع دانشمندان اهل سنت چنين ادعايي را قبول ندارند و در كتابهاي خود نشان داده‌اند كه شأن نزول مذكور، جعلي و ساختگي است. ثانيا: معدود افرادي هم كه شأن نزول فوق را محتمل دانسته‌اند هيچ سند معتبري براي اثبات آن ارائه نداده‌اند. خوب است عالمان شيعه براي اثبات و تحكيمِ مدعاي خود، به جاي ارائة فهرستي از كتب اهل سنت كه در آنها اين شأن نزول مطرح و يا تأييد شده‌است، يك بار و فقط يك بار سلسلة راويان اين شأن نزول را با قواعد رجال شناسي مورد قبول فريقين بررسي كرده و بطور مستند نشان دهند كه واسطه هاي نقل آن همگي از نظر عالمان بزرگِ اهل سنت مورد وثوق بوده و هستند. اينجاست كه عالمان شيعه به بن‌بست مي‌رسند و چيزي براي گفتن ندارند. به عنوان مثال آقاي ناصر مكارم شيرازي در تفسير نمونه ابتدا مدعي مي‌شوند كه: 

«در كتابهاي مختلفى كه دانشمندان اهل تسنن، اعم از تفسير و حديث و تاريخ نوشته‌اند، روايات زيادي ديده مي‌شودكه با صراحت مي‌گويد: آية فوق دربارة علي (ع) نازل شده‌است.»(1).

سپس به جاي بررسي كلية واسطه‌ها و راويان اين شأن نزول (حداقل در يك مورد)، فقط نام مصادر حديث را مي‌آورند:

«اين روايات را جمع زيادى از صحابه از جمله «زيد بن ارقم» و «ابو سعيد خدري» و «ابن عباس» و «جابر بن عبد الله انصاري» و...... نقل كرده‌اند»(2).

و بعد از بيان اينكه اين احاديث به طرق گوناگون بيان شده‌اند، بدون بررسي سند حتى يكي از طرق، و اثبات معتبر و مورد وثوق بودن واسطه‌هاي نقل آن، نام دانشمنداني (مانند ابو نعيم اصفهانى، ابن عساكر، فخر رازى، و.........) را ذكر مي‌كنند كه «به اين احاديث در كتب خود تصريح كرده‌اند»(3).

تا اينجا (اگر به روش علمي دراين مباحث ملتزم باشيم) چيزي عايد ما نشده‌است جز نام چند دانشمند كه در كتب خود ذكري از اين شأن نزول كرده‌اند (بدون اينكه معلوم شود آيا دانشمندان نامبرده در فهرست فوق، شأن نزول مذكور را رد يا قبول كرده‌اند و در هر دو صورت، آيا سندي هم براي اثبات مدعاي خود آورده‌اند يا خير) وهمه چيز در هاله‌اي از ابهام مانده‌است. اما آقاي مكارم شيرازي، خود با يك اعتراف عجيب و باور نكردني، ابهامات موجود را از بين مي‌برند:

«اشتباه نشود. منظور اين نيست كه دانشمندان و مفسران فوق نزول اين آيه را دربارة على (ع) پذيرفته‌اند بلكه منظور اين‌است‌كه روايات مربوط به اين مطلب را در كتب خود نقل كرده‌اند. اگر چه پس از نقل اين روايت معروف، آنها به خاطر ترس از شرائط خاص محيط خود، و يا به خاطر پيشداوريهاي نادرستي.... از پذيرفتن آن خودداري كرده‌اند»(4).

عجبا! اگر دانشمندان مذكور، شأن نزول مورد ادعاي شيعه را نپذيرفته‌اند و بلكه آن را رد كرده‌اند، ديگر ذكر اسامي آنها به عنوان دانشمندان كه به اين شأن نزول در كتب خود تصريح كردند، چه فايده‌اي براي اثبات يا تقويت ادعاي شيعه دراين مورد دارد؟ مگر كسي منكر اين بود كه بعضي دانشمندان بزرگِ اهل سنت، در بعضي كتب خود به اين شأن نزول اشاره كرده‌اند؟ مهم اين‌است‌كه آيا اين بزرگان، روايات مربوط به آن را پذيرفته‌اند يا نه؟ و در هر دو صورت دليل و مدرك آنها كدام است. اخلاق نيز حكم مي‌كند كه به جاي متهم كردن اين دانشمندان به تعصبات مذهبي و يا ترس از شرايط خاص محيط، مدعاي آنها را با دليل و منطق و با سند و مدرك معتبر، نقد كنيم. جالب اينجاست كه آقاي مكارم شيرازي در ادامه مي‌فرمايد:

«ولي جمعي ديگر [از دانشمندان اهل سنت] نزول آيه را در مورد علي (ع) مُسلَّم دانسته‌اند»(5).

لكن نامي از اين افراد نمي‌آورند. ما نيز نميدانيم آن جمعي ديگر كه نزول آيه در مورد علي (ع) (و در روز غدير خم) را قطعي و مسلَّم دانسته‌اند چه كساني هستند و سند و مدرك آنها در اين مورد كدام است. اي كاش آقاي مكارم شيرازي براي اثبات و يا تقويت مدعاي خود به جاي ارائة فهرستي از دانشمندان اهل سنت كه شأن نزول مذكور را رد كرده و يا فقط محتمل دانسته‌اند، اسامي و اسناد و مداركِ دانشمنداني را ارائه مي‌دادند كه اين شأن نزول را قطعي و مسلم مي‌دانند. دراين صورت بهتر مي‌توانستيم به نتيجه برسيم.

حال بپردازيم به نكتة بعدي (ب) و بحث پيرامون مفاد آية تبليغ:

سؤال اين‌است‌كه در اين آيه، معنا و مصداق «مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ»: چيست؟ به عبارت ديگر خداوند از پيامبر(ص)، ابلاغ چه چيزي به مردم خواسته‌است؟ به نظر ما خداوند در اين آيه مي‌خواهد به پيامبر(ص) بگويد كه آياتي را كه به تو نازل شده و يا مي‌شود به مردم برسان و در اين راه از هيچ كس نترس و فقط وظيفه‌ات را كه ابلاغ آيات الهي به مردم است انجام بده و خداوند نيز ترا از شر دشمنان و بدخواهان (كافران و يا منافقاني كه ممكن است آيات الهي به ضرر آنها تمام شود و د