م تعلمون» دلالت دارد که قبح اشتباه کاری و یا کتمان برای علما بدتر و بیشتر است، اگرچه برای هر کسی قبیح است، أما برای عالم اظهار حق واجب‌تر است، متأسفانه در زمان ما اگر کسی حق را بگوید آنانکه عالمند یا اشکال‌تراشی می‌کنند ویا کتمان حق، و تقلید را برای جهال واجب کرده‌اند تا اینکه مبادا جهال بیدار شوند.
و جملة: "وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّکَاةَ ..." خطاب به یهود است و دلالت دارد که کفار مکلف بر فروعند و بر ترک فروع عقاب می‌شوند. و جملة: "والرکعوا..." اگر رکوع نمازی باشد دلالت دارد بر لزوم نماز جماعت، و ممکن است به معنی فروتنی و خضوع در پیشگاه حق باشد، و یا چون بنی‌اسرائیل در نماز خود رکوع نداشتند حق‌تعالی ایشان را أمر برکوع نموده.
و چون یهود به سایر مردم می‌گفتند به همین زودی رسولی از جانب خدا مبعوث می‌شود، و مردم را ترغیب به ایمان به خدا و رسول می‌کردند، پس چون رسول خدا(ص) آمد خودشان ایمان نیاوردند، و لذا خدا ایشان را مذمت کرده و به نحو تعجب فرموده؛ آیا شما دیگران را أمر به نیکی می‌کنید و خود را فراموش نمودید! و این عمل قبیحی است، زیرا آنکه أمر به نیکی کند و خود بجا نیاورد گویا جمع بین ضدین و نقیضین کرده، با قول مردم را ترغیب و با فعل خود مردم را اعراض داده، با قول خود مردم را از عصیان بازداشته ولی با عمل خود جرئت داده، با قول در دل مردم نفوذ کرده ولی به عمل مردم را تنفر داده، و لذا رسول خدا(ص) فرمود: " مثل الذی یعلم الناس الخیر و لا یعمل به کالسراج یضيء للناس و یحرق نفسه". یعنی: داستان آنکه به مردم خیر می‌آموزد و خود به آن عمل نمی‌کند داستان چراغی است که برای مردم روشنی می‌دهد و خود را می‌سوزاند. و در روایتی آمده که عده‌ای از اهل بهشت مشرف می‌شوند بر دوزخ و عده‌ای را در آتش می‌بینند و به ایشان می‌گویند ما به برکت تعلیم شما وارد بهشت شدیم، آنان گویند عادت ما این بود که أمر به خوبی می‌کردیم ولی خودمان به جا نمی‌آوردیم. گفته‌اند عمل یک مرد چنان اثری در هزاران مرد می‌گذارد که گفتار هزار مرد در یک نفر ندارد.
و ضمیر إنها لکبیرة ممکن است برگردد به جمیع أوامر و خطاباتی که به بنی‌اسرائیل شده، و ممکن است برگردد باستعانه و ممکن است برگردد به نماز، هر کدام باشد اشکالی ندارد.
و ظن در جملة:(الَّذِينَ يَظُنُّونَ...) را برخی به معنی (گمان) و بعضی به معنی "علم" گرفته‌اند و چون مقام مدح است باید ظن در اینجا همان "علم" باشد.
و مقصود از ملاقات رب دیدن نیست، زیرا در عرف می‌گویندفلانی مرگ را ملاقات کرد و یا اگر کوری را اجازة ملاقات شاه دادند و او رفت با شاه سخن گفت می‌گویند اجازة ملاقات داشته و ملاقات کرده، با اینکه شاه را ندیده، بلکه مقصود ملاقات لطف و عنایت، و یا عتاب و سطوت می‌باشد، و رب از صفات فعل است که همان لطف و رحمت و یا عقاب و سطوت باشد.آیه 7 الی 9
متن آیه:
وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ(الإبراهيم/7) وَقَالَ مُوسَى إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَمَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِي حَمِيدٌ(الإبراهيم/8) أَلَمْ يأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَا يعْلَمُهُمْ إِلَّا اللَّهُ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَينَاتِ فَرَدُّوا أَيدِيهُمْ فِي أَفْوَاهِهِمْ وَقَالُوا إِنَّا كَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ وَإِنَّا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَنَا إِلَيهِ مُرِيبٍ(الإبراهيم/9)
ترجمه: و هنگامی که اعلان مؤکد نمود پروردگارتان که اگر شکر گزارید برای شما محققا (نعمت‌ها را) زیاد می‌کنم و اگر کفران کنید محققا عذاب من سخت است(7) و موسی گفت: اگر شما و تمام اهل زمین کافر شوید پس محققاً خدا بی‌نیاز و ستوده است(8) آیا برای شما خبر آنانکه پیش از شما بودند نیامد خبر قوم نوح و عاد و ثمود و آنانکه پس از ایشان بودند که شماره و احوال ایشان را جز خدا نمی‌داند، رسولانشان با دلیل‌های روشن آمدند پس ایشان دست‌های خود را به دهانشان بردند و گفتند: براستی که ما به آنچه شما برای آن فرستاده شده‌اید کافریم و ما از آنچه ما را به آن می‌خوانید در شکیم شکی که تهمت‌آور است(9). 
نکات: تَأَذَّنَ با آذن یک معنی دارد، ولی تَأَذَّنَ  از باب تفعیل و آن اعلان با تأکید است. و مقصود از شکر در این آیات این است که انسان نعمت‌های منعم را بشناسد و به آن اعتراف کند و آن نعمت‌ها را در مصرفی که منعم معین فرموده صرف کند. و شکی نیست بندة شکور نسبت به مولای خود یعنی خدا بیشتر محبت دارد و نسبت به نعم او قدر دانست، و چنین صفتی منبع تمام خیرات خواهد شد، و او را از توجه به غیرخدا منصرف خواهد کرد و او را به سعادت می‌کشاند. و کلمة «لَغَنِي حَمِيدٌ»، دلالت دارد که: 
گر جملة کائنات کافر گردند
		بر دامن کبریاش ننشیند گرد

و جملة: «لَا يعْلَمُهُمْ إِلَّا اللَّهُ» دلالت دارد که هیچ کس حتی پیغمبر اسلام عدد انبیاء و افراد امت‌ها و احوال آنان را نمی‌داند جز خدا. پس این آیه مخالف است با آن اخباری که می‌گوید رسول خدا(ص) و یا امام، «علم بماکان و ما یکون إلی یوم القیامة!» دارد، زیرا شمارة انبیاء و احوال أمم گذشتة آنان از «ما کان» است که رسول خدا(ص) طبق این آیه علم به آنها ندارد. و مقصود از «فَرَدُّوا أَيدِيهُمْ فِي أَفْوَاهِهِمْ » اگر ضمیر «فِي أَفْوَاهِهِمْ » برگردد به اقوام، این است که دست‌ها را به دندان‌ها می‌گزیدند از کثرت خشم و یا در دهان خود می‌گذاشتند برای تعجب و جلوگیری از سخن انبیاء باشاره و یا جلوگیری از خنده و یا بعنوان استهزاء. و اگر ضمیر «فِي أَفْوَاهِهِمْ» برگردد به انبیاء، معنی چنین است که دست‌های خود را در دهان انبیاء می‌گذاشتند برای ممانعت از سخن انبیاء و منع تبلیغ، و یا خود انبیاء دست بر دهان می‌گذاشتند. آیه 10
متن آیه:
قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِي اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يدْعُوكُمْ لِيغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَيؤَخِّرَكُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى قَالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا تُرِيدُونَ أَنْ تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتُونَا بِسُلْطَانٍ مُبِينٍ
ترجمه: رسولان ایشان گفتند: آیا در خدا شکی است (خدائی) که هستی‌دهندة آسمان‌ها و زمین است شما را می‌خواند تا از گناهان شما بیامرزد و شما را تا مدت معینی مهلت می‌دهد و مرگ شما را عقب می‌اندازد، قوم گفتند: شما نیستید مگر بشری مانند ما می‌خواهید ما را از پرستش آنچه پدران ما می‌پرستیدند باز دارید، پس دلیل روشنی برای ما بیاورید(10). 
نکات: جملة: «أَفِي اللَّهِ شَكٌّ ...» دلالت دارد که در وجود خدای عالم قادر شکی نیست، یعنی فطرت هر بشری است لذا اگر به طفل سیلی بزنی فریاد می‌کند چرا زدی، یعنی فطرتا می