ست که «نُودِي» فعل مجهول است و فاعل آن که ندا‌کننده باشد ذکر نشده، از جملة بعد که فرموده «إِنَّهُ أَنَا اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ »، معلوم می‌شود که فاعل ندا و موجد آن خدای تعالی است، و همچنین از آیة 12 سورة طه که فرمود: 
(...يا مُوسَى * إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيكَ )
پس بدون تردید فاعل ندا و موجد آن خدا و محل ایجاد ندا و صوت طبق آیة 29 سورة قصص کنار وادی ایمن و بقعة با برکت در همان درخت بوده، پس درخت محل ایجاد صوتست نه موجد صوت. از این بیان محقق می‌شود که ناطق و منادی خدا است و متکلم اوست نه درخت زیرا قیام کلام دو قسم است، قیام صدوری و قیام حلولی. در اینجا قیام صدوری بمعنی ایجاد کلام است از موجود آن که خدا باشد، ولی قیام حلولی همان بودن کلام و صوتست در محلی که آن درخت باشد. پس معلوم شد آنکه خیال کرده موجد کلام و ناطق آن درخت بوده و در شعر خود گفته: 
روا باشد أنا الحق از درختی
		چرا نبود روا از نیک بختی

و در اینجا لغزیده و گفته پس هر انسان نیکبختی می‌تواند أنا الحق و یا إنی أنا الله بگوید، و باشتباه بزرگ شرک آمیزی مبتلا شده. و ما در گلشن قدس جواب شعر او را چنین گفته‌ایم: 
چو اندر طور با موسی ندا شد
		در آنجا خلقت صوت و صدا شد

که من الله رب العالمینم
		نه از جنس سمانی از زمینم

منزه حق‌تعالی از درخت است
		مبرا از قیاس نیکبخت است

روا کی شد أنا الحق از درختی
		که تا باشد روا از نیکبختی

روا شد شعلة نار از درختی
		چرا آتش نگیرد نیکبختی

أنا الحق گفت منصور از ضلالت
		بوهم صوفیان آمد جلالت

همه دانند کین گفت از خطا شد
		ز حلاج از ره کفر این ندا شد

أنا الحق کاشف است از کفر مطلق
		که را جز حق بود حق أنا الحق

میان خالق و مخلوق فرق است
		یکی بین در میان کفر غرق است

أنا الحق از درخت انشاء حق بود
		نه انشاء شجر کز ما خلق بود

غلط باشد که گوئی از درخت است
		که آن نی ناطق و نی نیک بخت است

و مقصود از «مَنْ» موصوله در هر دو جا که «مَنْ فِي النَّارِ» و «وَمَنْ حَوْلَهَا» باشد ظاهرا خداست، یعنی آنکه منزه از مکان است هم در آتش و هم در خارج آتش است بالقدرة و العلم و الاحاطة خدا است و لذا بعد فرموده: وَسُبْحَانَ اللَّهِ، یعنی عن المکان و غیره. آیه 9 الی 12
متن آیه:
يا مُوسَى إِنَّهُ أَنَا اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ(النمل/9) وَأَلْقِ عَصَاكَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّى مُدْبِرًا وَلَمْ يعَقِّبْ يا مُوسَى لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يخَافُ لَدَي الْمُرْسَلُونَ(النمل/10) إِلَّا مَنْ ظَلَمَ ثُمَّ بَدَّلَ حُسْنًا بَعْدَ سُوءٍ فَإِنِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ(النمل/11) وَأَدْخِلْ يدَكَ فِي جَيبِكَ تَخْرُجْ بَيضَاءَ مِنْ غَيرِ سُوءٍ فِي تِسْعِ آياتٍ إِلَى فِرْعَوْنَ وَقَوْمِهِ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ(النمل/12)
ترجمه: ای موسی حقیقت این است که منم خدای عزیز حکیم(9) و عصای خود را بیفکن، پس چون عصا را دید می‌جنبد گویا ماری است گریزان روی گردانید و عقب گرد نکرد، ای موسی نترس که پیمبران در پیشگاه من ترس ندارند(10) مگر آنکه ستم کرده و پس از بدی نیکی آورده باشد که در این صورت من آمرزندة رحیمم(11) و دست خود را به گریبانت فرو بر که سپید بدون علت بیرون آوری در شمار نه معجزه، می‌روی به سوی فرعون و قوم او که ایشان گروهی تبه‌کار بوده‌اند(12). 
نکات: حضرت موسی چون به شجرة طور رسید دید شعله‌ای به آن درخت إحاطه کرده که نه آن شعله از تری و تازگی و سبزی درخت می‌کاهد و نه تری و خرمی درخت شعله را خاموش می‌کند، متعجب و مبهوت شد، دست دراز کرد که مقداری بیازماید دید شعله عقب رفت، و چون دست خود را عقب کشید شعله برگشت، تعجب او زیادتر شد، در این هنگام خطاب آمد ای موسی منم خدای کامل الذات و الصفات نیرومند حکیم، این ندا موسی را متوجه کرد که در موقع و محل عظیمی در آمده و مطلب مهمتر از آنست که او می‌خواسته، خود را آماده کند، خطاب شد عصایت را بینداز، چون انداخت ماری نازک گردید زیرا اگر اژدها می‌شد ممکن بود از ترس جان بدهد، خدا آن را مار کرد تا موسی کم‌کم و بتدریج به إعجاز خدای تعالی توجه کند و اگر مرتبة دیگر اژدها گردد سکته نکند. آيه 109
متن آيه:
وَدَّ كَثِيرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِكُمْ كُفَّارًا حَسَدًا مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَينَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُوا وَاصْفَحُوا حَتَّى يأْتِي اللَّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيءٍ قَدِيرٌ
ترجمه: بسیاری از اهل کتاب بسبب حسادتی که دارند پس از اینکه حق بر ایشان آشکار شده دوست دارند که شما را به کفر برگردانند، پس شما مؤمنین گذشت کنید و نادیده بگیرید تا خدا أمر خود را بیاورد زیرا خدا بر هر چیزی توانا است.(109)
نکات: در این آیه یکی از صفات مذمومة اهل کتاب بیان شده تا مؤمنین بپرهیزند و گول ایشان را نخورند و آن حسد است که مانع از اقرار به حق، و باعث اضلال دیگران و موجب ترجیح کفر بر ایمان می‌شود، چنانکه فعلا در میان مسلمین خصوصا میان علما و دانشمندان رایج است. رسول خدا(ص) فرمود: "الحسد یأکل الایمان کما تأکل النار الحطب". یعنی: حسد ایمان را می‌خورد چنانکه آتش هیزم را. و نیز رسول خدا(ص) فرموده: "ستة یدخلون النار قبل الحساب: الأمرآء بالجور، و العرب بالعصبیة، و الدّهاقین بالتکبر، و التجار بالخیانة، و أهل الرستاق بالجهالة، و العلمآء بالحسد". حال می‌توان گفت علمای یهود چرا میل نداشتند که مسلمین نیروئی داشته باشند و مردم به اسلام اقبال کنند، زیرا با آنکه فهمیدند اسلام دین عقل و تکامل است، مع ذلک حسد می‌ورزیدند و میل نداشتند کسی جز ایشان ریاست داشته باشد و حقی را که خود اظهار نکرده بودند دیگری اظهار کند، چنانکه زمان ما هر عالمی که یکی از حقایق را اظهار کند، اکثر دانشمندان اسلامی حسد می‌ورزند و با او دشمنی کرده حتی فتوی به قتل او می‌دهند و مردم عوام را از راهنمائی او دور می‌کنند وعلیه او تحریک می‌کنند. این آیه در مدینه نازل شده اگر گوئیم دروقت نزول آیه قدرت یهود بیشتر از مسلمین بوده، پس خدا أمر کرده به گذشت و بی‌اعتنائی تا وقتیکه مسلمین قدرتی پیدا کنند، و معنی (حَتَّى يأْتِي اللَّهُ بِأَمْرِهِ) همین است که حسد یهود را ندیده بگیرند تا نیرومند گردیده و أمر جهاد نازل شود، آنوقت بحساب ایشان برسند. و اگر بگوئیم در آن وقت مسلمین نیرومند بودند باز می‌توان گفت باید مسلمین در مقابل یهود گذشت داشته باشند تا وقتیکه أمر خدا بیاید یعنی آن قدر إعمال حسد و عهدشکنی کنند تا مأمور شوید به إخراج آنان از مدینه.آیه 13 الی 14
متن آیه:
فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ آياتُنَا مُبْصِرَةً قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُبِينٌ(النمل/13) وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانْظُرْ كَيفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ(النمل/14)
ترجمه: و چون آیات روشن ما که موجب بصی