 تألیف و ترکیب شود از خیالات و اکثر دیوان‌های شعراء خیالبافی است، چنانکه سعدی گوید: 
صوفی نظر نبازد جز با چنین غزالی
		سعدی غزل نگوید جز بر چنین خیالی

ابن عباس بنقل ابو الفتوح رازی در تفسیر آیة فوق می‌گوید: شیاطین تلقین شعر می‌کنند بر شعراء و هر کس شیطان او قوی‌تر باشد شعر او نیکوتر است. چنانکه شاعری گوید: 
إنی و کل شاعر من البشر
		شیطانه أنثی و شیطانی ذکر

نقل شده که: «کان الشعر أبغض الحدیث إلی رسول الله(ص)»، یعنی بدترین گفتار نزد رسول خدا(ص) شعر بود. و مستدرک، ج 1، ص 424 و ابو الفتوح رازی در تفسیر خود از رسول خدا(ص) روایت کرده که فرمود: اگر مغز یکی از شما پر شود از چرک بهتر است از اینکه از شعر پر شود. روایات بسیاری در مذمت شعر و شعراء از شرع رسیده برای این است که شعر مفاسد زیادی دارد، از جمله: 
1) خیال بافی، که جامعه را از حقائق دور و به بافندگی مسرور می‌کند. 
2) مداحی اغراق آمیز مانند حافظ که تمام دیوانش پر از مداحی است، مثلا می‌گوید: 
دیدیم شعر دلکش حافظ به مدح شاه
		یک بیت از آن قصیده به از صد رساله بود

از این شعر تر حافظ ز شاهنشه عجب دارم
		که سر تا پای حافظ را چرا در زر نمی‌گیرد

بیمن رایت منصور شاهی
		علم شد حافظ اندر نظم اشعار

گر بدیوان غزل صدر نشینم چه عجب
		سال‌ها بندگی صاحب سلطان کردم

3) عشق‌ورزی برای پول چنانکه حافظ می‌گوید: 
اگر گوید نمی‌خواهم چو حافظ عاشق مفلس
		بگوئیدش که سلطانی گدائی همنشین دارد

4) تملق و چاپلوسی، چنانکه حافظ به شاه ترکان گوید: 
بغلامی تو مشهور جهان شد حافظ
		حلقة بندگی زلف تو در گوشش باد

5) حرفه و ارتزاق از شعر، چنانکه حافظ در مدح شاه هرمز و شاه یحیی گوید: 
شاه هرموزم ندید و بی‌سخن صد لطف کرد
		شاه یزدم دید و مدحش کردم و هیچم نداد

گویی برفت حافظ از یاد شاه یحیی
		یا رب بیادش آور درویش پرویدن

6) هجو و عیبجوئی از کسانی که به او چیزی نداده‌اند. 
7) کذب و اغراق و غلو که هر یک از اینها از گناهان کبیره است و در اشعار شعراء زیاد است، مثلا حافظ در مدح شاه یزد می‌گوید: 
دور دار از خاک و خون دامن چه بر ما بگذری
		کاندرین ره کشته بسیارند قربان شما

شاها فلک از بزم تو در رقص و سماع است
		دست طرب از دامن این زمزمه مگسل

نظامی می‌گوید: 
در شعر مپیچ و در فن او
که أکذب اوست أحسن او
8) فحش و تمسخر به واعظ و جنت و کوثر و سایر مقدسات دینی، مثلا حافظ گوید: 
من که امروزم بهشت نقد حاصل می‌شود
		وعدة فردای زاهد را چرا باور کنم

بکوی می‌فروشانش بجامی بر نمی‌گیرند
		زهی سجادة تقوی که یک ساغر نمی‌ارزد

9) ترویج اهل باطل، چنانکه حافظ، شیخ صنعان منافق را مقتدای عاشقان نموده و گوید: 
گر اسیر راه عشقی فکر بدنامی مکن
		شیخ صنعان خرقه رهن خانة خمار داشت

10) دو روئی و نفاق، هم از مسجد می‌گوید و هم از میخانه، حافظ می‌گوید: 
حافظم در مجلسی دردی کشم در محفلی
		بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت می‌کنم

11) استعمال کلمات و اصطلاحات زشت و رکیک می و میخانه، بت و صنم و تأویل این کلمات، مثلاً حافظ در اشعارش می‌گوید: می که أم الخبائث و موجب افلاس و بهتر از ریا و مخالف زهد و از درخت تاک و خون رز و مزیل عقل و موجب تری دماغ و مستی و باعث رفتن نام و موجب ننگ و در عهد جوانی در فصل بهار و بزم شاهان و وزیران و بیاد کیخسرو و جمشید با بربط و چنگ و دف و بر لب جوی آب و زیر درخت بید با پسران سرمست و مغبچه‌گان شنگول، باید نوشید، ولی مریدانش می‌گویند می ولایت است. حافظ گوید: 
دو یار نازک و از بادة کهن دو منی
		فراغتی و کبابی و گوشة چمنی

چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم
		باده از خون رزانست نه از خون شماست

12) ترویج خرافات. حافظ گوید: 
بر در میکده رندان قلندر باشند
		که ستانند و دهند افسر شاهنشاهی

صوفی صومعة عالم قدسم لیکن
		حالیا دیر مغانست حوالت گاهم

13) توهین به مقدسات دینی. حافظ در توهین به جبرائیل گوید: 
داور دین شاه شجاع آنکه کرد
		روح القدس حلقة امرش بگوش

دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
		گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند

بیا ای شیخ و از خمخامة ما
		شرابی خور که در کوثر نباشد

14) طمع و ارتزاق از امور دینی، چنانکه حافظ به شاه منصور گوید: 
مرو بخواب که حافظ ببارگاه قبول
		ز ورد نیمه شب و درس صبحگاه رسید

بخدا که جرعه‌ای ده تو به حافظ سحر خیز
		که دعای صبح گاهی اثری کند شما را

15) ترویج عشق و شهوترانی و بدگوئی به عقل و خردمندی. 
16) ترویج از رقص و بی‌وزنی و سبک مغزی. حافظ گوید: 
یار ما چون گیرد آغاز سماع
		قدسیان بر عرش دست افشان کنند

در آسمان نه عجب‌گر بگفتة حافظ
		سرود زهره برقص آورد مسیحا را

17) شاهد بازی، یعنی بچه بازی، حافظ گوید: 
ببرد از من قرار و طاقت و هوش
		بت سنگین دل سیمین بناگوش

نگاری چابکی شنگی کلهدار
		ظریفی مهوشی ترکی قبا پوش

18) غرور و خودپسندی، چنانکه حافظ در مدح خودش گوید: 
غزل گفتی و در سفتی بیا وخوش بخوان حافظ
		که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را 

ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ
		بقرآنی که اندر سینه‌داری (یعنی با آن کینه‌داری)

19) انکار دین و تمسخر به شرع، چنانکه حافظ می‌گوید: 
بخلدم زاهدا دعوت مفرما
		که این سیب زنخ زان بوستان به

حافظ اگر سجدة تو کرد مکن عیب
		کافر عشق ای صنم گناه ندارد

و خیام گوید: 
می‌ خوردن و شاد بودن آئین من است
		فارغ بودن زکفر و دین، دین من است

بهترین شعرا، حافظ و خیام می‌باشند که سر تا سر اشعارشان بدگوئی و تمسخر به شرع است! 
20) تحقیر علویات و ملائکه چنانکه حافظ گوید: 
دریای اخضر فلک و کشتی هلال
		هستند غرق نعمت حاجی قوام ما

یار ما چون گیرد آغاز سماع
		قدسیان بر عرش دست افشان کنند

21) ترویج از عقائد باطله و افکار فاسده. مثنوی گوید: 
چون زنی از کار بد شد روی زرد
		مسخ کرد او را خدا و زهره کرد

22) طرفداری از جبر و جبریان، چنانکه حافظ گوید: 
گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ
		تو در طریق ادب کوش و گو گناه من است
در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند
		گر تو نمی‌پسندی تغییر ده قضا را

رضا بداده بده از جبین گره بگشا
		که بر من و تو در اختیار نگشاده است

23) تشبیه خالق به خلق و تشبیه خلق به خالق که موجب شرک است. 
مولوی گوید: 
در کف شیر نر خونخواره‌ای
		غیر تسلیم و رضا کو چاره‌ای

24) ترویج از لاابالی‌گری و بی‌فکری و بی‌بند و باری. 
حافظ گوید: 
ساقی بیار جامی و ز خلوتم برون کن
		تا در بدر بگردم قلاش و لاأبالی

حافظ و سعدی و مثنوی در زمان مغول و یا پس از آن بوده‌اند، اکثر اشعارشان ترغیب به می گساری و عاشقی است. اصلا یک غزل بطور کامل در ترغیب به شهامت و غیرت و دفع ستمگران نیست، بلکه بعکس! سعدی گوید: 
در آن مدت که ما را وقت خوش بود
		ز هجرت ششصد و پنجاه و شش بود

در همین سال که وقت خوش برای او بوده، لشکر مغول از قتل عام و غارت دمار از مردم در آوردند. 
25) غلو و شرک، و خلق را به صفات إلهی و به خدائی وصف کردن. 
مولوی گوید: 
چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم
		از روی یقین در همه موجود علی بود

26) جری کردن مردم به معاصی و فسق و فجور،