وزیکه برانگیخته شوند(14) گفت: محققا تو از مهلت یافتگانی.(15)
نکات: جملة: مَكَّنَّاكُمْ... دلالت دارد که زمین را خدا در اختیار بشر و وسائل معاش به او داده تا او زمین را آباد کند ومعاش خود را اداره کند. در جملة:خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ... چون ضمیر مخاطب جمع است دلالت دارد که مقصود خلقت فردی نیست بلکه خلقت نوعی است، و ملائکه در پیشگاه نوع بشر باید متواضع باشند. مقصود از اسْجُدُوا، همان فروتنی برای بشر است نه سجدة عبادتی وشیطان که از تکبر و کفر گفت: أنا خیر منه بقیاس عقلی تمسک جست که آتش فروغی دارد وبهتر از خاک تیره است و بهتر برای پست‌تر نباید سجده کند، ولی غافل از اینکه قیاس باطل است، زیرا اگر قیاس صحیح بود ملائکه باید به قیاس عقلی تمسک جویند زیرا ملائکه از نورند و نور به طریق اولی بهتر از خاک است. وشیطان به ظاهر آدم و به بدن خاکی او نظر کرد و اگر به روح او نظر می‌افکند چنین قیاسی نمی‌کرد. پس بندة حقیقی آن است که مطیع امر پروردگار باشد و به قیاس عقلی که اول من قاس ابلیس، تمسک نجوید:
بنده آن باشد که بنده خویش نیست
		جز رضای خواجه‌اش در پیش نیست

گر بگوید چاکر این باش و آن
		بر زند از بهر خدمت او میان

همچو آن روحانیان کز أمر رب
		سجده کردند و نگفتند از سبب

زان میان شیطان که خاکش بر دهن
		گفت ناید سجدة آدم زمن 

من از آن خاکی نسب بالاترم
		او ز خاک پست و من از آذرم

من زنارم نار نورانی بود
		او ز خاک و خاک ظلمانی بود

خاک بر فرق وی و بر نور او
		ای تفو بر او و چشم کور او

نی از آتش هر چه زاید خوش بود
		دود و دوده زادة آتش بود

گر نبودی دیدة آن کور کور
		دیدی از آدم همه اشراق و نور

جان آن دیدی که نور مطلق است
		زادة قدس است و پروردة حق است

مقصود از جملة: فَاهْبِطْ، آیا هبوط از مقام قرب ومقام قبلی است و یا هبوط از آسمان؟ وآیا ضمیر مِنْهَا به کجا برمی‌گردد؟ ذکر آسمان قبلا نشده تا ضمیر را به آن برگردانیم، پس می‌توان گفت: مقصود از درجة قرب است به قرینة مقام. جملة مِنَ الْمُنْظَرِينَ دلالت دارد که خدا مدت مهلت را برای شیطان معین نکرده تا اینکه خاطر جمع و مغرور به حیات خود نباشد وهر آن احتمال فنای خود را بدهد.آيه 16 الي 18
متن آيه:
قَالَ فَبِمَا أَغْوَيتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ(الأعراف/16) ثُمَّ لَآتِينَّهُمْ مِنْ بَينِ أَيدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ(الأعراف/17) قَالَ اخْرُجْ مِنْهَا مَذْءُومًا مَدْحُورًا لَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكُمْ أَجْمَعِينَ(الأعراف/18)
ترجمه: گفت بسبب آنچه مرا گمراه کردی البته بر سر راه راست تو برای ایشان بکمین می‌نشینم(16) سپس بسوی ایشان از جلوشان و از پشت سرشان و از راست و چپ ایشان می‌آیم، و اکثرشان را شکرگزار نمی‌یابی(17) گفت: خارج شو از آن درجه در حال نکوهیده و رانده شده و محققا هر کس از ایشان تو را پیروی کند البته دوزخ را از همة شما پرمی‌کنم.(18)
نکات: شیطان در جملة: أَغْوَيتَنِي ، إغواء خود را به خدا نسبت داده وجبری شده ولی در آیات دیگر خود را مغوی مردم دانسته، گویا مذهب مستقیمی نداشته است.آيه 19 الي 22
متن آيه:
وَيا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلَا مِنْ حَيثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ(الأعراف/19) فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيطَانُ لِيبْدِي لَهُمَا مَا وُورِي عَنْهُمَا مِنْ سَوْآتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَكُونَا مَلَكَينِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِينَ(الأعراف/20) وَقَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ(الأعراف/21) فَدَلَّاهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يخْصِفَانِ عَلَيهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُلْ لَكُمَا إِنَّ الشَّيطَانَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُبِينٌ(الأعراف/22)
ترجمه: و ای آدم سکنی گزین تو و زنت در بهشت، پس، از هر چه خواستید بخورید و به این درخت نزدیک نشوید که از ستمگران می‌شوید(19) پس شیطان آنان را وسوسه کرد تا ظاهر سازد بر ایشان آنچه از ایشان از عورتهاشان مستور بود و گفت: پروردگار شما نهی نکرده شما را از این درخت مگر اینکه مبادا شما دو ملک شوید ویا جاودان بمانید(20) و برای آنان قسم خورد که به راستی من برای شما از خیرخواهانم(21) پس آنان را به فریب به طمع و جرئت انداخت پس چون از آن درخت چشیدند عورتشان برای ایشان پیدا شد و شروع کردند از برگهای بهشت بر خودشان چسبانیدن، و پروردگارشان ندا کردشان آیا نهی نکردم شما را از این درخت و نگفتم به شما که شیطان برای شما دشمنی آشکار است.(22)
نکات: مَا وُورِي عَنْهُمَا مِنْ سَوْآتِهِمَا دلالت دارد که عورتین آدم وحوا مستور بوده حال مستور به نور بوده و یا به چیز دیگری معلوم نیست، و از این آیه معلوم می‌شود کشف عورت از اول خلقت قبیح و زشت بوده و ستر آن لازم بوده. و جملة: ...أَنْ تَكُونَا مَلَكَينِ دلالت دارد که ملائکه افضل از نوع انسان است وآدم و حوا میل داشتند دو ملک باشند وگرنه گول شیطان نمی‌خوردند و عداوت آشکار شیطان از سجده‌نکردنش معلوم شد.در خاتمه مقدمات تابشی از قرآن باید تذکّر دهم که به توفیق الهی شروع خواهیم نمود به خود تابشی از قرآن که ترجمه آیاتست با ذکر نکات و توضیحاتی در ذیل ترجمه. و دیگر اینکه ما روزی که قدم به میدان مبارزه با شرک و خرافات نهادیم جز رضای خدا نظری نداشتیم، و به خوش‌آمد و بدآمد کسان و یا بدگوئی و تهمت فراوان آنان اعتنا نکردیم، زیرا این مبارزه تکلیف دینی ما بود، ولی اگر جامعه امت هم نادان و متعصب و خرافی و مقلد بودند ممکن بود مأیوس شویم، اما احساسات پاک عده‌ای از دانش‌جویان و حق‌شناسان چون گویندگان اشعار ذیل ما را به نتیجه و فائده عمل و کارمان امیدوار نمود که باز هم در جامعه طرفدار حق زیاداست، لذا به درج نامه دو نفر از میان نامه‌های بسیاری که بما نوشته‌اند برای نمونه اقدام گردید: 
اول – نامه دانشمند محترم سید الاعلام آقای سید محمد شافی قرشی دامت برکاته از نمین اردبیل، و هو هذا: 

محضر شریف حضرت آیت الله العظمی برقعی دامت برکاته 
السلام علیکم و رحمة الله و برکاته 
کتاب مستطاب (احکام القرآن و تابشی از قرآن) را ملاحظه و مطالعه نمودم، انصاف و وجدانم به من اجازه نداد که در مقابل آن همه تلاش و کوشش و خدمات شایسته آنجناب نسبت به اسلام و اسلامیان خاموش بمانم، ضمن عرض تشکر و قدردانی و دعوات خیریه، قطعه شعری را که همین امروز در حق جنابعالی سروده‌ام بحضور مبارک تقدیم می‌دارم: 
طوبی لک یا حجة الرحمان
		یا داعی الخلق إلی القرآن

یا مرشد الأمة للسعادة
		یا هادی الن