وا الرُّسُلَ أَغْرَقْنَاهُمْ وَجَعَلْنَاهُمْ لِلنَّاسِ آيةً وَأَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ عَذَابًا أَلِيمًا(الفرقان/37)
ترجمه: و بتحقیق به موسی کتاب دادیم و برادرش هارون را وزیر او قرار دادیم(35) پس گفتیم بروید به سوی آن قومی که به آیات ما تکذیب کردند، پس ایشان را هلاک کردیم هلاک کاملی(36) و بیاد آور قوم نوح را چون رسولان تکذیب کردند، ایشان را غرق نمودیم و برای مردم آیتی قرار دادیم و برای ستمگران عذاب دردناکی مهیا کرده‌ایم(37). 
نکات: برای تسلیت رسول خدا(ص) و برای تهدید قوم او، آیات راجع به أمم گذشته، مکرر نازل شده است. و راجع به قوم نوح که فرموده: كَذَّبُوا الرُّسُلَ با اینکه نوح را تکذیب کردند نه رسولان دیگر را چگونه جمع آورده این کلمه را؟ جواب این است که؛ تکذیب واحد در حکم تکذیب دیگران است، زیرا اگر کسی یک پیغمبر را که دارای معجزه و دلائل روشن است تکذیب کند مسلم تمام پیامبران را تکذیب می‌کند. و ممکن است در همان زمان رسولانی نیز بوده‌اند. آیه 38 الی 40
متن آیه:
وَعَادًا وَثَمُودَ وَأَصْحَابَ الرَّسِّ وَقُرُونًا بَينَ ذَلِكَ كَثِيرًا(الفرقان/38) وَكُلًّا ضَرَبْنَا لَهُ الْأَمْثَالَ وَكُلًّا تَبَّرْنَا تَتْبِيرًا(الفرقان/39) وَلَقَدْ أَتَوْا عَلَى الْقَرْيةِ الَّتِي أُمْطِرَتْ مَطَرَ السَّوْءِ أَفَلَمْ يكُونُوا يرَوْنَهَا بَلْ كَانُوا لَا يرْجُونَ نُشُورًا(الفرقان/40)
ترجمه: و یاد آر قوم عاد و ثمود و اصحاب الرس و مردم بسیار قرن‌هائی که بین ایشان بودند(38) و برای هر یک مثل‌ها زدیم و هر یک را کاملا نابود کردیم(39) و بتحقیق گذشتند بر قریه‌ای که باریده شد بر آن باران بد، آیا آن را نمی‌بینند بلکه امید به حشر و نشر نمی‌دارند(40). 
نکات: اقوامی که در آیات ذکر شده تفصیل هر یک در قرآن مذکور است جز اصحاب رس، و أما اصحاب رس، بعضی گفته‌اند که؛ آنان قوم شعیب بودند روزی که نزدیک چاهی شعیب را اذیت می‌کردند خدا همة ایشان را به زمین فرو برد. و بعضی گفته‌اند: ایشان اصحاب حنظلة پیغمبر بودند و از بس گناه کردند مبتلا شدند به مرغ گردن درازی که بمناسبت گردن دراز او را عنقا می‌گفتند: و او اطفال ایشان را می‌ربود و در کوهی بنام فخ جای داشت، پس حنظله به آن مرغ نفرین کرد و هلاک شد، سپس قوم حنظله، حنظله را شهید کردند و هلاک شدند. و بعضی گفته اند: ایشان اصحاب اخدودند که در سورة بروج ذکر شده است. و بعضی گفته‌اند: ایشان اصحاب انطاکیه می‌باشند که حبیب نجار را کشتند. و از حضرت علی(ع) روایت شده که؛ ایشان قومی بودند در کنار نهری بنام رس از بلاد مشرق، خدا رسولی از فرزندان یهود ابن یعقوب بر ایشان فرستاد، مدتی در میان ایشان ماند و او را تکذیب کردند، پس چاهی کنده و او را در آن چاه افکنده و خود درختی بنام سنوبر داشتند و آن را می‌پرستیدند و بر اطراف آن درخت دوازده درخت بود و هیچ شهری آبادتر از شهر ایشان نبود و هر دهی از آنجا درختی داشتند که ایام عید می‌آمدند و آن را زینت کرده و برای آن قربانی کرده و آن را سجده کرده و تضرع می‌کردند که؛ ای درخت ای معبود ما از ما راضی شو! و یک نفر حیله‌گری بود که می‌آمد از میان آن درخت ندا می‌کرد که ای بندگان من از شما راضی شدم پس ایشان خوشحال شده و به وجد و نشاط به رقص می‌پرداختند و شراب می‌نوشیدند و در سر هر ماه نزدیک یک درخت معینی می‌رفتند و سر سال که می‌شد نزد یک درختی که از همه بزرگتر بود و درختان دیگر را از شاخه‌های آن می‌دانستند رفته و دوازده روز نزد آن همانطور عمل می‌کردند تا روز 13 که بیرون مانده و به خانه بر می‌گشتند، و پیامبر ایشان هر قدر ایشان را به خدا دعوت کرد فایده نداد و از مشاهدة اعمال ایشان با آن درخت‌ها متأسف می‌شد، تا نفرین کرد و آن درخت بزرگ خشک گردید، مردم از خشکیدن آن مضطرب شده گروهی گفتند: خدایان شما بر شما غضب کردند بواسطة بدگوئی این مرد، گروه دیگر گفتند: این از سحر این مرد است و می‌خواهد شما را به اطاعت خدای خود وا دارد. پس نزدیک آن نهر چاهی کندند و آن رسول را در آنجا انداختند برای اینکه او بنالد تا خدایان ایشان از ایشان راضی شوند، پس آن رسول در آنجا نالید تا وفات او در رسید. حق‌تعالی بر ایشان غضب نمود و به جبرئیل فرمود: من بر ایشان حلم نمودم و ایشان سوء استفاده کرده و رسول مرا شهید کردند، پس چون ایام عیدشان شد و بیرون آمدند، خدا باد سرخی فرستاد و ایشان را احاطه کرد، پس ایشان به یکدیگر پناه بردند، خدا ابری فرستاد و بر ایشان آتش بارانید و زمین زیر پای ایشان مانند سنگ کبریت شد تا همه هلاک شدند، «نعوذ بالله من غضبه». و ابن جریر «کما قال الفخر الرازی» روایت کرده از رسول خدا(ص) که خدای پیغمبری را فرستاد به سوی اهل قریه‌ای و احدی به او ایمان نیاورد جز یک بندة سیاهی، سپس مردم به رسول خود ستم کردند و او را در چاهی افکنده و سنگ بزرگی بر در آن گذاشتند و آن بندة سیاه هیزم‌کش بود و می‌فروخت و نان و آبی تهیه می‌کرد و مدتی همواره بر سر چاه می‌آورد و با دلو به آن رسول می‌رسانید تا روزی آن بنده را خواب ربود و مدتی در خواب ماند، سپس رفت و هیزم کند و برد و فروخت و طعامی تهیه کرد و بر سر چاه آمد دید اثری از آن رسول نیست، معلوم شد که مردم او را بیرون آورده و به او ایمان آورده‌اند، پس رسول خدا(ص) فرمود: آن بندة سیاه اول کسی است که وارد بهشت خواهد شد. ولی قرآن به جزئیات داستان‌ها نپرداخته و معلوم نیست کدام صحیح است. آیه 41 الی 44
متن آیه:
وَإِذَا رَأَوْكَ إِنْ يتَّخِذُونَكَ إِلَّا هُزُوًا أَهَذَا الَّذِي بَعَثَ اللَّهُ رَسُولًا(الفرقان/41) إِنْ كَادَ لَيضِلُّنَا عَنْ آلِهَتِنَا لَوْلَا أَنْ صَبَرْنَا عَلَيهَا وَسَوْفَ يعْلَمُونَ حِينَ يرَوْنَ الْعَذَابَ مَنْ أَضَلُّ سَبِيلًا(الفرقان/42) أَرَأَيتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيهِ وَكِيلًا(الفرقان/43) أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يسْمَعُونَ أَوْ يعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا(الفرقان/44)
ترجمه: و هنگامی که ترا ببینند جز به استهزایت نگیرند و گویند آیا این است که خدا او را به رسالت فرستاده(41) محققا نزدیک بود ما را گمراه کند و از خدایانمان ما را دور کند اگر بر خدایانمان صبر و استقامت نکرده بودیم و بزودی خواهند دانست هنگامی که عذاب را ببینند که از راه گمراه‌تر کیست(42) آیا دیده‌ای کسی که هوای خود را خدای خود گرفته آیا تو بر او وکیلی(43) بلکه می‌پنداری که اکثرشان می‌شنوند و یا درک می‌کنند، نیستند ایشان مگر مانند چهارپایان، بلکه ایشان گمراه‌ترند(44). 
نکات: جملة: لَوْلَا أَنْ صَبَرْنَا عَلَيهَا دلالت دارد که پایداری و تعصب جاهلانة اهل باطل زیاد است. و مقصود از جملة: أَفَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيهِ وَكِيلًا این است که تو وظیفة نگهداری ایشان و یا طرفداری و خیرخواهی از ایشان را نداری بلکه ایشان را رها کن. و إِنْ هُمْ 