 
كُنْتُمْ خَيرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ
«خیر أئمة» بوده و تحریف شده. 
معلوم می‌شود راوی این روایت دین اسلام و امت اسلامی را دین معتدل و امت معتدل نمی‌داند، و أمر به معروف و نهی از منکر را بر مسلمین واجب نمی‌داند و فقط أئمه را متصف به این صفت می‌داند که باید أمر به معروف و نهی از منکر کنند، نه سایرین، که خدا این آیات را به أئمه خطاب کرده. 
باید از طرفداران این راوی پرسید: وقتی این آیات نازل شد، مخاطب جعلناکم و کنتم و تأمرون کدام اشخاص بوده‌اند؟! آن أئمه که هنوز بدنیا نیامده بودند چگونه مخاطب شدند؟ ولی مسلمین حاضر و خود رسول خدا(ص) مخاطب نبوده‌اند، خوب بود خدا بفرماید: جعلناهم و کانوا و یأمرون که بر غائبین صدق کند نه بر حاضرین، آنهم به صیغه استقبال نه صیغه ماضی. شما ملاحظه کنید این دشمنان دین چگونه بنام امام با قرآن بازی می‌کنند!!! 
روایت چهارم: مجلسی در صفحة 64 جلد 92 بحارالانوار از امام باقر روایت کرده که آیه 89 سوره إسراء: 
فَأَبَى أَكْثَرُ النَّاسِ إِلَّا كُفُورًا(الإسراء/89)
چنين بوده: "فأبى أكثر الناس بولاية علي إلا كفورا"!
باید از راوی پرسید سورة إسراء که مکی است و در اوائل بعثت نازل شده، آن وقت صحبت و بحثی از خلافت ولایت علی نبوده تا اکثر مردم به ولایت او کافر شوند، باضافه در آن زمان مردم ایمان نیاورده بودند تا اکثر ایشان کافر شوند. 
شما ملاحظه کنید این نویسندگان کتب حدیث چه بر سر اسلام آورده‌اند، چگونه از حق تعالی نترسیدند. 
روایت پنجم: در صفحه 61 جلد 92 بحار (چاپ آخوندی) روایت شده از امام صادق که فرمود: در سوره عمّ جمله: 
*وَيَقُولُ الْكَافِرُ يَا لَيْتَنِي كُنتُ تُرَاباً&آنچه نازل شده: "ترابیا" یعنی "علویاً" بوده است. باید گفت: این سوره مکی است – در مکه نازل شده- مردم مشرک بودند و مذهب علوی ابوترابی در کار نبوده تا مشرکین تمنا کنند و بگویند یا لیتنی یعنی ای کاش من علوی بودم، کسانی که اسلام را قبول نداشتند چگونه می‌گویند: ای کاش ما علوی بودیم؟ آیا قائلین بتحریف و نویسندگان چنین روایاتی قوّة تعقل نداشتند؟ آیا با چنین روایات موهوم ثابت می‌شود که نام علی و علوی در قرآن بوده؟ 
ما می‌بینیم فرزند همین علی یعنی امام صادق(ع) مطالب مندرجة در این روایات را تکذیب کرده و می‌گوید: نام علی(ع) و اولادش در قرآن نبوده چنانکه کافی بروایت صحیح از ابوبصير روایت کرده و آقای خوئی در کتاب البیان آن را روایت کرده که ابوبصیر می‌گوید از امام صادق(ع) دربارة آیة: *أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ&  سوال کردم و گفتم مردم می‌گویند چرا نام علی(ع) و حسن(ع) و حسین(ع) در قرآن ذکر نشده؟ فرمود: به مردم بگوئید: همانطوری که نام سه رکعت و چهار رکعت نماز را در خدا قرآن نیاورده تا رسول او بیان کند همانطور نام علی(ع) و حسنین(ع) را هم قرآن نیاورده تا رسول خدا(ع) بیان کند. بنابراین روایت به تصدیق امام صادق نام علی و اهل بیت او در قرآن نبوده و نیامده و تمام روایاتی که می‌گوید نام علی در قرآن بوده، و مردود و مجعول است. باضافه دلیل بر اینکه نام علی در قرآن نبوده قصّة غدیر و حدیث غدیر است که رسول خدا(ص) به امر خدا علی را معرفی کرده و فرموده "من کنت مولاه فعلی مولاه"، و اگر نام علی در قرآن مذکور بود قبلاً معرفی شده بود و همه مسلمین دانسته بودند و محتاج به معرفی و اعلام نبود و آنهمه مقدمات و اجتماع در بیابان لازم نبود، حدیث غدیر به کذب تمام روایاتی که می‌گوید نام علی در قرآن بوده حکم می‌کند. باضافه پس از وفات حضرت رسول خدا(ص) و قبل از استقرار حکومت بر ابوبکر، باید خود علی(ع) و دوستانش که به مسجد آمدند و با ابوبکر محاجّه کردند قبل از هر چیز آیاتی که نام علی(ع) در آن بوده بر مردم بخوانند زیرا در آن روز که هنوز قرآن تحریف نشده بود، اگر قول قائلین به تحریف را قبول کنیم، خوب بود آن آیات را تذکر می‌دادند و به آن استدلال می‌کردند، در صورتی که چنین گفتگو و استدلالی از کسی نشده، پس معلوم می‌شود که چنین آیاتی در کار نبوده است. 
روایت ششم: مجلسی در جلد 92 بحار صفحة 42 روایت کرده که چون رسول خدا(ص) وفات کرد، علی(ع) قرآن را جمع نموده و به مسجد رفت و به اصحاب رسول خدا عرضه کرد، همانطور که رسول خدا به او وصیت کرده بود. پس ابوبکر چون قرآن را باز کرد در اولین صفحه رسوائی‌های خودشان را دید، عمر برخاست و گفت: یا علی آن را برگردان ما به قرآن تو احتیاج نداریم. بعد زید بن ثابت را خواند و گفت: علی قرآنی آورده که رسوائی مهاجرین و انصار در آن می‌باشد، ما چنین صلاح می‌دانیم که قرآنی تألیف کنیم، و رسوائی مهاجرین و انصار را از آن ساقط سازیم. زید اجابت کرد قرآنی نوشت ... تا آخر. مانند این روایت، روایت دیگری در صفحة 60 جلد 92 بحار نقل شده: که علی فرمود: این قرآن، آن قرآنی که نازل شده نیست، زیرا در آن قرآن، نام هفتاد نفر از منافقین با نام پدرانشان بوده که آن‌ها را پاک کرده‌اند و نام ابولهب را برای اذیت رسول خدا گذاشتند، زیرا ابولهب عموی رسول خدا بود.  
خوانندة عزیز ملاحظه نما و ببین: 
اولاً: این دو روایت دلالتی بر تحریف ندارد، زیرا ممکن است بگوئیم نام منافقین در قرانی که علی(ع) می‌گوید بعنوان تفسیر یا مورد نزول یا بعنوان تأویل بوده، این چه ربطی به خود قرآن دارد چنانکه همین مطلب را آقای خوئی در صفحة 184 کتاب البیان مرقوم داشته، اضافه بر این، سیرة رسول خدا(ص) ومعاشرت او با اصحاب خود چه مؤمن چه منافق یکسان بوده و با همه بخوبی معاشرت می‌کرده و بنای او بر تألیف قلوب بوده و بنا نبوده نفاق کسی را ظاهرکند. 
خدا هم ستار العیوب است، بنا نبوده اسرار درون بندگان را بگوید و در کتاب خود علنی کند، چگونه ممکن است خدای ستار العیوب اسماء منافقین را در کتابش بگوید و مسلمین را بجان یکدیگر بیندازد که یکدیگر را سبّ و لعن کنند و ایشان را بر اختلاف و تشتّت تحریک کند، در حالی که اگر کسی واقعا منافق هم باشد ممکن است در آخر عمر توبه کند، در این صورت اگر نام او در کتاب آسمانی بماند صحیح نیست، اگر نام منافقین در زمان رسول خدا(ص) در قرآن بود، بواسطة نشر آن منافقین از اطراف پیغمبر متفرق می‌شدند و دیگر از خجالت نزد رسول خدا(ص) و اصحابش نمی‌ماندند و بکلی از مسلمین جدا می‌شدند، و دیگر احتیاجی به سفارشات در غدیر و غیر غدیر نبود، آیا هیچ مسلمان عاقلی چنین احتمالی می‌دهد که خدای ستار العیوب، کشاف العیوب شود و میان مسلمین تفرقه اندازد، اگر چنین بود پس چرا در آیة 101 توبه برسول خود فرموده: 
وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ
«بعضی از اهل مدینه منافقند، تو ای رسول ما، آنان را نمی‌شناسی، ما که خدائیم آنان را می‌شناسیم».
در این حال چگونه رسول خدا(ص) که بقول شما نام منافقین در قرآنش بوده، آنها را نمی‌شناسد، ولی قائلین بت