 ایشان پرسید چگونه اگر برخلاف لغت عرب، نور به معنی امام باشد و یا تین به معنی امام حسن(ع) باشد و یا لیل به معنی عمر باشد قرآن را می‌فهمید، و أمّا اگر طبق لغت و عرف عرب، نور به معنی روشنی و یا تین به معنی انجیر و یا لیل به معنی شب باشد قابل فهم نیست؟! إن هذا لشيء عجاب و إن هو إلا قول الزور. هر کس می‌داند لیل به معنی شب است نه به معنی خلیفه، حال اگر به معنی شب باشد قبول نیست و اگر به معنی خلیفه باشد چگونه قبول است!!
دلیل دهم – قرآن نور مبین و در نورانیّت و روشنی و واضحی بالاترین کلام است و کلام بزرگان بشر چه امام و چه پیغمبر نسبت به کلام خدا مانند چراغ‌دستی و یا شمع است نسبت به خورشید، آیا از جهالت نیست که کسی کلام روشن خدا را نفهمد و بخواهد بواسطة کلمات دیگران بفهمد، در صورتیکه کلام خدا نور مبین و نور یقین است. باید گفت شما می‌خواهید با شمع خورشید را پیدا کنید: 
زهی نادان که او خورشید تابان
		به نور شمع جوید در بیابان

دلیل یازدهم – برای اینکه قرآن قابل فهم است اینکه هر وقت رسول خدا(ص) و یا أئمّه(ع) مطلبی را بيان می‌کردند برای اثبات مطلب خود آیه‌ای از آیات قرآن دلیل می‌آوردند، و هر کس به ایشان می‌گفت مدرک شما در فلان حکم چیست؟ ایشان فوری آیه‌ای را نشان می‌دادند، مانند اینکه در وسائل الشیعه در باب مسح سر در وضوء زراره شنید که امام صادق(ع) می‌گوید؛ مسح را ببعض سر بايد كشيد، زراره پرسيد: از چه مدرك می فرمائيد؟ امام فرمود: بدليل "باء" در آيه *وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِكُمْ & كه برای تبعيض است. و مانند اینکه آن امام(ع) به منصور دوانقی فرمود: بقول نمّام گوش مده زیرا خدا در قرآن فرموده: *إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا&، و منصور این آیه را شنید و فهمید، و مانند اینکه آن امام(ع) به كسيكه در بیت الخلا می‌نشست برای استماع صوت زنان مغنیه فرمود: آیا نشنیدی که خدا در قرآن فرموده: *إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولـئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً&، و او این آیه را فهمید و از نشستن در آنجا خودداری کرده و مانند اینکه امام صادق(ع) به فرزند خوداسماعیل فرمود هرگاه مؤمنون نزد تو شهادت دادند ایشان را تصدیق کن بدلیل اینکه خدا فرموده 
( يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ )	(التوبه: 61)
و مانند اینکه آن امام(ع) فرمود اگر مطلقة ثلاثه را بنده‌ای نکاح کند و او را طلاق دهد برای شوهر سابق او به عقد جدید حلال می‌شود بدلیل اینکه در قرآن فرموده* حَتَّىَ تَنكِحَ زَوْجاً غَيْرَهُ &، و بنده هم زوج است، و مانند اینکه آن امام(ع) به کسیکه زمین خورده بود و ناخن او کنده شده بود و بر دست خود دوا گذاشته بود و عرض کرد در وضوء چه کنم؟ فرمود این و امثال این از کتاب خدا دانسته می‌شود که فرموده: * مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ &.  مانند آنکه کتاب کافی و تفسیر صافی در مقدمه هفتم کتابش روایت کرده از امام باقر(ع) که به اصحاب خود فرمود: «إذا حدثتکم بشیء فاسئلونی أین هو من کتاب الله»، یعنی: هرگاه من برای شما حدیثی بیان کردم از من بپرسید این حدیث از کجای قرآن استفاده شده. سپس فرمود: رسول خدا(ص) نهی نمود از قیل و قال و فساد مال وکثره سؤال، یکی از اصحاب آن جناب عرض کرد این حدیث رسول خدا(ص) از کجای قرآن استفاده شده؟ فرمود از آیة: 
 ( لاَّ خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِّن نَّجْوَاهُمْ إِلاَّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاَحٍ ) (النساء: 114)
و آیة: 
( وَلاَ تُؤْتُواْ السُّفَهَاء أَمْوَالَكُمُ ) (النساء: 5)
و آیة: 
( لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْيَاء إِن تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ ) (المائده: 101)
و هزاران ورد دیگر که أئمّه(ع) به آیات قرآن استدلال و استشهاد کرده‌اند برای مطالب خود. و اگر مردم آیات قرآن را نمی‌فهمیدند این استشهاد صحیح نبود.
دلیل دوازدهم – خود آیات قرآن که مردم را أمر به تدبّر و تفکّر در قرآن نموده، اگر قابل فهم نبود چگونه خدایتعالی در سورة نساء آیة 82 أمر به تدبّر نموده: 
أَفَلَا يتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ
«آیا چرا در قرآن تدبّر نمی‌کنند».
و در سورة محمّد(ص) آیة 24 فرموده: 
أَفَلَا يتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا(محمد/24)
«آیا چرا در قرآن تدبّر ندارند بلکه بر دلها قفل زده شده است».
و در سورة ص آیة 29 فرموده: 
كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيكَ مُبَارَكٌ لِيدَّبَّرُوا آياتِهِ
«کتاب با برکتی نازل نمودیم برای آنکه تدبّر کنند در آیاتش».
و مانند این آیات. پس در تمام آیات إلهی باید تدبّر نمود و حتی آیات متشابهاتش قابل تدبّر و قابل فهم است، چنانچه در فصل 20 خواهد آمد و تدبّر در آیات قرآن واجب است.
دلیل سیزدهم – اوامریستکه در قرآن أمر شده به پیروی قرآن و اگر بنا بود کسی نفهمد چگونه خدای تعالی أمر باتّباع آن فرموده، مانند آیة 3 سورة اعراف: 
اتَّبِعُوا مَا أُنْزِلَ إِلَيكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ
«پیروی کنید آنچه بسوی شما نازل گردیده از پروردگارتان».
و آیة 157: 
فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ(الأعراف/157)
«پس آنانکه به این رسول ایمان آورند و او را بزرگ شمرند و یاری کنند و آن نوریکه به او نازل شده پیروی کنند ایشان رستگارند».
و در سورة بقره آیة 170: 
وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَينَا عَلَيهِ آبَاءَنَا
«و چون به ایشان گفته شود پیروی کنید آنچه خدا نازل نموده گویند بلکه پیروی می‌کنیم آنچه را که پدران خود را بر آن یافته‌ایم».
و در سورة طه آیة 134 فرموده: 
رَبَّنَا لَوْلَا أَرْسَلْتَ إِلَينَا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آياتِكَ
«پروردگارا چرا نفرستادی به سوی ما رسولی که پیروی کنیم آیات تو را».
و همچنین در سورة قصص آیة 47 و در سورة لقمان آیة 21 فرموده. پس تمام مسلمین باید تابع آیات کتاب خدا باشند، ولی متأسّفانه زمان ما اگر بشیعه و یا سنّی بگوئی بیائید پیروی قرآن کنیم، ایشان مانند کفّار جاهلیّت می‌گویند پدران و علماء ما چنین و چنان گفته‌اند. پس بعد از ورود این همه آیات که أمر به پیروی قرآن و تدبّر در آن شده، اگر مسلمانی ندیده بگیرد و باز بدنبال افکار خود و یا افکار ملّت خود برود از کفّار جاهلیّت بدتر است، زیرا کفّار جاهلیّت قرآنی نداشتند و چون آمد پذیرفتند و متّحد شدند و از نفاق و عداوت دست برداشتند و نگفتند ما نمی‌فهمیم، ولی مردم ما ببهانة اینکه نمی‌فهمیم از کلام خدا اعراض کرده‌اند و در نتیجه کار بجائی رسیده که شیعه از سنّی، و سنّی از شیعه وحشت دارد، و دشمن جانی یکدیگرند، و یک عدّه بنام روضه‌خوان شب و روز در گویندگی خود مادّة فساد و دشمنی را زیاد می‌کنند و شیطان و استعمار و دشمنان دین اسلام را، از خود خوشنود و مسرور می‌گردانند، و منشإ تمام این بدبختیها و زیانها این است که در حوزه‌