ال ونهکت الأموال وهلکت الأنعام فاستسق الله لنا فإنا نستشفع بک علی الله و نستشفع بالله علیک. قال رسول الله(ص): و یحك أتدری ما تقول و سبح رسول الله فما زال یسبح حتی عرف ذلک فی وجوه أصحابه ثم قال: و یحك إنه لا یستشفع بالله علی أحد من خلق، شأن الله أعظم من ذلك".
و أما شفاعت از نظر عقل: 
اولا: محال است خدا قانونی را برای بندگان واجب‌العمل کند و بعد بگوید هر کس عمل نکرد برود برای خود شفیعی پیدا کند تا او را از کیفر رهائی بخشد. 
ثانیا: شفیع باید از حال مقصر مطلع باشدو گناهان جسمی و روحی او را بداند واز ما فی‌الضمیر و عقائد بندگان مطلع باشد، در حالیکه هیچکس جز خدا از حال بندگان مطلع نیست، و اصلا انبیاء و اولیاء پس از موتشان در عالم دیگرند واز حال مردم دنیا بی‌خبرند، حال کسی که نمی‌داند "زید" چه کاره است، چگونه برای او واسطه شود و از او دفاع کند. اگر کسی بیشتر از این توضیح بخواهد به کتاب "شفاعت راه نجات" مراجعه نماید.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) مرحوم شیخ طوسی در تفسیر خود بنام "تبیان" در ذیل تفسیر این آیه شریفه عبارتی دارد که مضمون آن این است که «دوازده نفر از منافقین که بر امری از نفاق اجتماع و هم‌آهنگی داشتند که آن را انجام دهند، خدای متعال آن را به رسول خود خبر داد، اینان بر رسول خدا(ص) وارد شدند، آن حضرت فرمود که : دوازده نفر از منافقان بر امری از نفاق هم‌آهنگی و اتفاق نموده‌اند، پس این گروه برخیزند، و از خدای خود طلب آمرزش و استغفار کرده، به گناهان خویش اقرار کنندتا من نیز برای ایشان شفاعت نمایم (حتی اشفع لهم) اما هیچیک از آنان برنخاستند، رسول خدا(ص) چند مرتبه فرمود : آیا برنمی‌خیزید؟ آنگاه حضرتش هر یک را نام برده، فرمود : برخیز ای فلان و تو نیز ای فلان. پس آنان عرض کردند که ما استغفار کرده و به سوی خدابازگشت می‌نمائیم تو نیز (ای رسول خدا) برای ما شفاعت کن. حضرت فرمود : آیا اینک؟ و حال آنکه من در اول امر شما نفسم برای شفاعت خوشنود، و آماده‌تر بود، و خدای نیز برای اجابت سریعتر (اطیب نفسا للشفاعه). از نزد من بیرون بروید، لذا آنان از نزد آن حضرت خارج شدند». که به نظر بعضی این قضیه نیز دلیل بر آن است که شفاعت همان استغفار و آن هم در دنیاست.آيه 255
متن آيه:
اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَي الْقَيومُ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِي يشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ يعْلَمُ مَا بَينَ أَيدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يحِيطُونَ بِشَيءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ وَسِعَ كُرْسِيهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَلَا يئُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِي الْعَظِيمُ
ترجمه: خدای کامل‌الذات والصفاتی که معبود و ملجأی نیست جز او که زنده و برپادارندة غیر است، او را چرت و خواب نمی‌گیرد، ملک اوست آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، کیست که شفاعت کند بدون ارادة او، او می‌داند آنچه در جلو ایشان و پشت ایشان است، و به چیزی از دانش او احاطه ندارند، چز آنچه او بخواهد، کرسی او فرا گرفته آسمانها و زمین را و نگهداری آنها او را خسته نمی‌کند و اوست والا و بزرگ.(255)
نکات: 
این آیه را "آیه الکرسی" می‌نامند چون ذکر کرسی حق‌تعالی واوصاف او نازل شده، و چون وجود و أوصاف او اجل و اکبر و اعظم موجودات است، پس ذکر آن و سخن آن بهترین سخن است، و لذا این آیه را "سیدالآیات" گفته، و برای قرائت آن برکاتی ذکر نموده‌اند. و قیوم به معنی وجود قائم بالذات و برپادارندة غیر است، و جملة: "لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ" دلالت دارد که آنی از مخلوقات خود غافل نیست، چنانکه فرموده: وَمَا كُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غَافِلِينَ. و جملة مَنْ ذَا الَّذِي يشْفَعُ ... دلالت دارد که هیچکس قدرت شفاعت ندارد، و علت آن جملة بعد است که فرموده:(يعْلَمُ مَا بَينَ أَيدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ)  یعنی پشت و رو و خلق و خو وظاهر و باطن بندگان را کسی نمی‌داند جز او، و چون کسی نمی‌داند از چیزیکه نمی‌داند، چگونه شفاعت کند، عقائد و افکار بندگان را جز او نمی‌داند تا شفاعت کند، پس خدائی که عالم به احوال و گناهان و حسنات بنده است می‌داند او لایق عفو هست یا خیر؟ پس خدا اگر بخواهد مؤمنین مورد رضایتش را مشمول رحمت قرار می‌دهد و برای ایشان شفیع تعیین می‌کند. بنابراین تعیین شفیع و هم مشفوع له یعنی مقصر با اوست پس در این آیه از غیر خدا نفی شفاعت شده با دلیل ان، و اگر مقصود از شفاعت استغفار فرشتگان و انبیا و مؤمنین باشد، آن نیز چنانچه در آیة قبل بیان شد برای مؤمنینی است که در دنیا خود را مستحق شفاعت نموده باشند، و ممکن است شفاعت دراین آیه مربوط به شفاعت در امر معیشت باشد به توضیح زیر: اعراب جاهلیت اعتقاد به حیات بعد از مرگ نداشتند که از بتان شفاعت نجات از عذاب و دخول بهشت را خواستار شوند، و پیغمبر خدا را که خبر از حیاتی بی‌پایان پس از زندگی این دنیا می‌داد مسخره کرده می‌گفتند: 
(هَلْ نَدُلُّكُمْ عَلَى رَجُلٍ ينَبِّئُكُمْ إِذَا مُزِّقْتُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّكُمْ لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ) (سبا: 7)«آیا می‌خواهید شما را به مردی راهنمائی کنیم که شما را خبر می‌دهد که چون ریزه‌ریزه شوید از نو آفریده می‌شوید».
و می‌گفتند مَنْ يُحْيِي الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ یعنی چه کسی این استخوانها را زنده می‌کند در حالیکه پوسیده است؟ومی گفتند: أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَاباً وَعِظَاماً أَئِنَّا لَمَبْعُوثُونَ* أَوَ آبَاؤُنَا الْأَوَّلُونَ. أما برای امور دنیوی بتان خود را فقط شفعائی نزد خدا می‌دانستند، و می‌گفتند: هَـؤُلاء شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللّهِ پس آیات شفاعتی که در قرآن آن را موقوف به اذن خدا می‌داند، پاره‌ای از آن ممکن است شفاعت در امور معیشت باشد مانند همین آیه، و یا آیة: أَأَتَّخِذُ مِن دُونِهِ آلِهَةً إِن يُرِدْنِ الرَّحْمَن بِضُرٍّ لاَّ تُغْنِ عَنِّي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئاً وَلاَ يُنقِذُونِ  – و در سورة زمر آیة 43 می‌فرماید: (أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ شُفَعَاءَ قُلْ أَوَلَوْ كَانُوا لَا يمْلِكُونَ شَيئًا وَلَا يعْقِلُونَ(43) قُلْ لِلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعًا لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ثُمَّ إِلَيهِ تُرْجَعُونَ(44)) (زمر: 43-44)
که شفاعتی که بت‌پرستان از برای شفعاء خود قائلند، نفی کرده و شفاعت را مخصوص خدا می‌داند و بلافاصله می‌فرماید: وَإِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَإِذَا ذُكِرَ الَّذِينَ مِن دُونِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ، که بیان می‌دارد بت‌پرستان اعتقاد به آخرت نداشتند، و شفاعت فرشتگان در تدابیر أمور به اذن پروردگار است. و"من" استفهامیه در مَنْ ذَا الَّذِي... استفهام انکاری است یعنی کسی نیست