اع ندارد يا نزد او وديعه‌اي است ‌كه برآن گواه نگرفته است‌.
وصيت مستحب‌: براي اعمال تقربي بخدا و بنفع خويشاوندان فقير و مردمان صالح و درستكار وصيت مستحب است‌.
وصيت حرام‌: هرگاه وصيت موجب ضرر رساندن بورثه باشد حرام است بروايت عبدالرزاق از ابوهريره پيامبر صلي الله عليه و سلم  گفت‌:" إن الرجل ليعمل بعمل أهل الخير سبعين سنة فإذا أوصى جاف  في وصيته فيختم له بشر عمله فيدخل النار.وان الرجل ليعمل بعمل أهل الشر سبعين سنة فيعدل في وصيته فيختم له بخير عمله فيدخل الجنة.  [گاهي‌كسي هفتاد سال عمل خير مي‌كند و اعمال خيرانجام مي‌دهد ولي هنگام مرگ در وصيت خود مرتكب ظلم و جورمي‌شود و اعمال او بشر خاتمه مي‌يابد درنتيجه بعذاب دوزخ گرفتار مي‌شود وكسي هست‌كه هفتاد سال اعمال شر انجام مي‌دهد ولي هنگام مرگ در وصيت خود راه عدالت پيش مي‌گيرد و اعمال او با خير ختم مي‌شود و سرانجام ببهشت مي‌رود]"‌. ابوهريره گفت‌: اگر مايل هستيد اين آيه را بخوانيد:" تلك حدود الله فلا تعتدوها   بقره ٢٢٩ [‌اينها حدود الهي است ازآنها تجاوز نكنيد]"‌. بروايت سعيد بن منصور باسناد صحيحي از ابن عباس آمده است‌كه‌: “‌وصيت بقصد ضرر رساندن بورثه ازگناهان‌كبيره است‌”‌. نسائي آن را بصورت مرفوع و رجال موثوق روايت‌ كرده است‌.

اينگونه وصيت ‌كه بقصد ضرر رساندن است باطل است اگرچه‌كمتر ازثلث مال هم باشد و همچنين اگروصيت بشراب يا بناي ساختمان‌كليسا يا خانه قمارو لهو كند، حرام است‌. وصيت مكروه‌: هرگاه وصيت كننده مال اندك و وارثان يا وارث محتاج بدان مال داشته باشد، وصيت او مكروه است‌، همانگونه‌كه وصيت بنفع فاسقان مكروه است‌. اگربداند يا ظن غالب داشته باشدكه آنان آن مال را درراه فسق و فجور بكار مي‌برند، هرگاه وصيت‌كننده بداند يا ظن غالب داشته باشد وصيت شدگان مال را در راه طاعت بكار مي‌برند آنوقت وصيت مستحب است‌.
وصيت مباح‌: اگروصيت براي غني و بي‌نياز باشد مباح است‌، خواه وصيت شده خويشاوند باشد يا بيگانه باشد.

ركن وصيت
ركن وصيت ايجاب است از طرف وصيت‌كننده پس هر لفظي‌كه از شخص وصيت ‌كنند‌ه صادر شود و بر تمليك مال او بعد از مرگ او بغير خودش بدون عوض دلالت‌كند، ايجاب است‌، مثل اينكه بگويد: وصيت مي‌كنم‌كه فلان چيز بعد از مرگ من ازآن فلاني باشد يا فلان چيز را بعد ازمرگ بفلاني هبه‌ كردم يا آن را بعد از مرگم بملك او درآوردم‌. همانگونه‌ كه وصيت يا عبارت منعقد مي‌گردد، با اشاره واضح و روشن و مفهوم نيز منعقد مي‌شود بشرطي‌كه وصيت‌كننده از نطق عاجز باشد و با نوشتن نيز وصيت منعقد مي‌گردد.

هرگاه چيزي‌كه براي آن وصيت صورت مي‌گيرد غيرمعين باشد، مانند اينكه وصيت براي مساجد يا پناهگاهها با مدارس يا بيمارستانها باشد درآن حال نيازي بقبول از طرف ديگري ندارد بلكه همان ايجاب تنها كافي است‌، چون در اين حال وصيت جنبه صدقه بخود مي‌گيرد اما اگر وصيت براي شخص معيني باشد، آن شخص معين‌كه براي او وصيت شده‌، بايد پس ازمرگ موصي آن را قبول‌كند يا ولي اوآن را برايش قبول‌كند اگرآن شخص بالغ و رشيد نباشد. پس اگرآن را بعد از مرگ وصيت‌كننده قبول‌كرده وصيت‌كامل است و اگرآن را ردكند، وصيت باطل مي‌شود، و چيزي‌كه دروصيت آمده است درملكيت وصيت‌كننده باقي مي‌ماند و ملك ورثه مي‌شود، وصيت جزو عقود جائزه است‌،‌كه وصيت‌كننده مي‌تواند آن را تغيير دهد يا از آن پشيمان‌گردد يا از هر قسمت از آنكه بخواهد پشيمان شود، پشيمان شدن و بازگشت بايد با صراحت‌گفتار صورت‌گيرد مانند اينكه بگويند از وصيت خود پشيمان شدم و برگشتم و يا با فعلي‌كه برآن دلالت‌كند مثل تصرفش در چيزي‌كه بدان وصيت شده است بگونه‌اي‌كه آن را از ملكيت موصي له خارج كند مانند فروش آن.

‌چيزي ‌كه بدان وصيت شده است چه موقع از آن موصي له مي‌شود؟
مال وصيت شده زماني استحقاق ملكيت شخص موصي له پيدا مي‌كند وملك او مي‌شود، كه وصيت‌كننده بميرد و ديون و وامهاي او بازپرداخت شود، هرگاه ديون و وامهاي وصيت‌كننده همه دارائي او را در‌بر گيرد، چيزي به موصي له نمي‌رسد، چون در آيه آمده است‌:" من بعد وصية يوصى بها أو دين".  

وصيتي‌كه مضاف به چيزي شود يا معلق بشرطي‌ گردد
وصيت مضاف يا معلق بشرطي يا مقترن بشرطي اگر، آن شرط صحيح باشد، آن وصيت نيزصحيح است‌. شرط صحيح آنست‌كه مصلحت وصيت‌كننده يا وصيت شده يا مصلحت غير آنان را در برگيرد و مورد نهي شارع واقع نشده و منافي با مقاصد شرعي نباشد. وقتي‌ كه شرط صحيح باشد مراعات آن واجب است‌، مادام كه مصلحت درآن باشد پس هرگاه مصلحت مقصود منتفي‌گ شت يا شرط صحيح نبود، مراعات آن واجب نيست‌.

شرايط وصيت
 وصيت مقتضي وجود موصي = وصيت‌كننده وموصي‌له =‌كسي‌كه بنفع او وصيت مي‌شود وموصي به = چيزي‌كه مورد وصيت قرارمي‌گيرد وبدان توصيه مي‌شود، مي باشد هريك از اين سه تا شرايط خاص خود را دارند.

شرايط موصي 
موصي بايد داراي اهليت‌كامل و شايسته براي اعمال خيرو تبرعي باشد وكمال اهليت بداشتن عقل و بحد بلوغ رسيدن و داشتن حريت و آزادي و داراي اختيار بودن و نداشتن حجر به سفاهت و غفلت‌، تحقق مي‌يابد اگر موصي ناقص الاهليه باشد بديمنعني ‌كه‌كودك صغير يا ديوانه يا عبد و بنده يا مجبور و مكره يا محجو‌ر عليه باشد وصيتش صحيح نيست‌.

از اين قاعده دو چيز استثناء مي‌گردد: 
1- وصيت‌كودك صغيري‌كه داراي تمييز است در ارتباط بتجهيز و تكفين و تدفين او مادام‌كه در حدود مصلحت باشد قابل اجرا و تنفيذ است‌.
٢-‌وصيت محجور عليه به سبب سفاهت دركارهاي خيريه مانند تعليم قرآن و بناي مساجد و ساختن و اداره بيمارستانها صحيح است‌، سپس اگر ورثه‌اي داشت و ورثه بوصيت او راضي بودند، وصيت او ازك ل دارائيش قابل تنفيذ است و همچنين اگر وارثي هم نداشته باشد باز هم ازگل دارائي او قابل تنفيذ است و اما اگر وارثاني داشت و بوصيت او راضي نبودند، تنها از يك سوم مال او وصيتش قابل تنفيذ و اجرا است‌. و اين مذهب علماي حنفي است‌. امام مالك مخالفت كرده و وصيت ضعيف العقل و كودك صغيري ‌كه معني تقرب بخدا را مي‌فهمد جايزدانسته است وكسي كه مورد اصابت قرار گرفته وديوانه شده است وگاهي به‌هوش مي‌آيد، وصيتش جايز است بشرط آنكه آنقدر عقلش برسدكه چيزي راكه بدان وصيت مي‌كند بشناسد وآن را تشخيص دهد و همچنين‌ كودك صغيري‌ كه چيزي راكه بدان وصيت مي‌كند، تعقل نمايد و سخن زشت و منكر نگويد، وصيت او جايز و قابل اجرا است‌. 
قانون قضائي مصر وصيت سفيه و نادان و غافل را اگر مقام قضائي مخصوص اجازه دهد قابل تنفيذ و اجرا مي‌داند. 

شرايط ‌كسي‌كه بنفع او وصيت مي‌شود = موصي له 
1-‌موصي له نبايد وارث موصي باشد، چون صاحبان‌ كتب مغازي روايت كرده‌اندكه پيامبر صلي الله عليه و سلم  در سال فتح مكه‌گفت‌: " لا وصية لوارث  [‌وصيت براي وارث صحيح نيست چون خداوند سهم او را معين‌كرده است‌]"‌