 تا مالش ضايع نشود و بوي اجازه تصرف داده نمي‌شود، مگر بدو شرط‌:
 اول اينكه بحد بلوغ برسد و محتلم‌گردد. دوم اينكه آثاررشد وفهم و تشخيص و تمييز در وي پديدارگردد و از او بنظر آيد.
خداوند مي‌فرمايد:
 " وابتلوا اليتامى حتى إذا بلغوا النكاح فإن آنستم منهم رشدا فادفعوا إليهم أموالهم... نساء ٦ [‌وبيازمائيد يتيمان را در موقعيكه به بلوغ مي‌رسند، اگر ديديد كه رشد مالي دارند مالشان را به خودشان بسپاريد...]"‌. اين آيه در‌باره ثابت پسر رفاعه و عمويش 
نازل شده است‌كه رفاعه مرده بود و فرزند كوچكي بنام ثابت از خود بجاي‌گذاشته بود، عمويش نزد پيامبر صلي الله عليه و سلم  رفت وگفت‌: پسر برادرم يتيم است و در تحت سرپرستي من است‌، از مال او چه قدر براي من حلال است وكي مالش را بوي تسليم‌كنم‌؟‌ كه خداوند اين آيه را نازل فرمود.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] -‌این  مذهب  ابوحنیفه  و  احمد  است  و  بمذهب  شافعی  و  مالك  خانه‌اش  نیز  در  این  حالت  فروخته  می‌شود.
[2] -‌ابوحنیفه‌گفته  است‌كسی‌كه  بدرجه  رشد  و  عقل  رسید  بر  وی  حجر گذ‌اشته  نمی‌شود  مگر  اینكه  تباه  كننده  مالش  باشد  اگر  چنین  باشد  به  وقتی‌كه  به  سن  ٢٥  سالگی  می‌رسد  ازتسلیم  مال  بوی  جلوگیری  می‌شود.  هرگاه  بدان  سن  رسید  بهرحال  مال  بوی  تسلیم  می‏‎گردد  خواه  آن  را  تباه‌كند  یا  تباه  نكند  امام  مالك‌ گفته  است  اگر  بعد  از  بلوغ  هنوز  رشد  پیدا  نكند  باز  هم  بر  او  حجرگذاشته  می‌شود  اگر چه  پیر گردد.  مولف            علائم و نشانه‌هاي بلوغ 

رسيدن به سن بلوغ با يكي ازنشانه‌هاي زير به ثبوت مي‌رسد:
1-‌خروج مني از وي‌، خواه درخواب يا بيداري‌، چون خداوند مي‌فرمايد:" وإذا بلغ الاطفال منكم الحلم فليستأذنوا كما استأذن الذين من قبلهم  نور ٥٩ [هرگاه اطفال شما بسن بلوغ رسيدند و احتلام شدند، بايد بدون اجازه بر شما وارد نشوند، همانگونه كهكشاني پيش از آنان بودند اجازه مي‌گرفتند]"‌.

بروايت ابوداود از علي بن ابيطالب پيامبر صلي الله عليه و سلم  گفت‌:" رفع القلم عن ثلاث: عن الصبي حتى يحتلم.وعن النائم حتى يستيقظ وعن المجنون حتى يفيق   [‌ازسه‌كس قلم تكليف برداشته شده است‌: ازكودك تا اينكه احتلام شود و از بخواب رفته تا اينكه بيدار گردد و ازديوانه تا اينكه بهبودي حاصل‌كند و رشد خويش را باز يابد]‌". و بروايت امام علي بن ابيطالب پيامبر صلي الله عليه و سلم  گفت‌:" لا يتم بعد احتلام   [‌بعد ازاحتلام يتيمي وجود ندارد و ديگر يتيم نيست‌]"‌. بروايت ابوداود و بخاري‌.

٢-‌بپايان بردن پانزده سال تمام از عمر خود، چون ابن عمرگفت‌: در روز جنگ   “‌اُ‌حد”‌ كه چهارده سال داشتم بر پيامبر صلي الله عليه و سلم  عرضه شدم‌، كه در جنگ شركت ‌كنم‌، بمن اجازه نداد و روز جنگ خندق‌ كه پانزده سال داشتم بر وي عرضه شدم‌ كه در جنگ شركت‌ كنم بمن اجازه داد.

چون عمر بن عبدالعزيز اين مطلب را شنيد بعاملان خود نوشت‌ كه ‌كسي را بجنگ نفرستند مگر اينكه به پانزده سالگي رسيده باشند و تاكسي به پانزده سالگي نرسيده باشد بوي تعرض نكنند.

ابوحنيفه و مالك‌‌ گفته‌اند كسي‌ كه احتلام نشده باشد، حكم به بلوغ وي نمي‌شود تا اينكه بسن شانزده سالگي برسد و در روايت مشهورتري از ابوحنيفه هفده سال‌ نقل شده است‌. و در‌باره دخترگفته است بايد بسن هفده سالگي برسد و داودگفته است‌: انسان با سن بلوغ نمي‌شود، مادام‌كه احتلام نيابد اگرچه چهل ساله هم باشد.

٣-‌روييدن موي سياه زهار كه موي سياه مجعد است‌، نه مطلق موي‌،‌كه مطلق موي در زهاركودكان نيز هست‌. درجنگ بني قريظه مرد را با روييدن موي زهار مي‌شناختند و هركس موي زهارش روييده بود، بوي اجازه شركت در جنگ داده مي‌شد. ابوحنيفه‌گفت‌: با روييدن موي‌، هيچ حكمي ثابت نمي‌شود وروييدن موي زهارنه بلوغ است ونه علامت بلوغ‌.    

٤-‌قاعده شدن وآبستن شدن‌، و با اين سه علامت قبلي‌كه ذكرشد بلوغ پسرو دخترثابت مي‌شود و علائم بلوغ دختران علاوه برآنها قاعده شدن وآبستن شدن نيزهست‌، چون بخاري و غيراو از عايشه روايت‌كرده‌اندكه پيامبر صلي الله عليه و سلم  گفت‌: " لا يقبل الله صلاة حائض إلا بخمار  [خداوند نماز زن بحيض افتاده بالغ را نمي‌پذيرد تا اينكه روسري داشته باشد و بدون آن نمي‌پذيرد]"‌.                

 و اما ر‌شد عبارت است ازقدرت براصلاح مال و حفظ و نگهداري آن از ضايع شدن‌،‌كه بصورت واضح وآشكار در معاملات مالي بيش از حد معمول و غالب‌، مغبون وزيان ديده نشود ومال را درراه حرام صرف نكند، پس هرگاه‌كسي بالغ شد و رشد نداشت‌، ولايت مالي بر او ادامه دارد و از تصرفات مالي ممنوع است‌.

تا اينكه علائم رشد دروي بظهور رسد، بدون تحديد سن يعني رشد مدرك عمل است نه سن معيني‌، برابرظاهرنص قرآني چنين است بخلاف ابوحنيفه‌كه سن معيني را در نظرگرفته است‌، هرگاه پس از رسيدن برشد از او سفاهت ظاهر شد، مجدداً بر وي حجر نهاده مي‌شود، چون بقول جصاص ضرر سفاهت بهمه برمي‌گردد، چون هرگاه سفيه مال خود را با اسراف و تبذير تلف‌كند، او محتاج مي‌شود و وبال بر مردم و بيت‌المال است و اين از جهت ولايت مالي است و اما ولايت برنفس بمجرد رسيدن بسن بلوغ و عاقل شدن‌، اين ولايت از اوقطع و مكلف مي‌گردد. و او مي‌تواند در مال خود تصرف‌كند.

از ابن عباس سوال شد كي يتيمي تمام مي‌شود؟‌گفت‌: بجانم سوگندگاهي پيش مي‌آيدكه مرد ريشش درآمده ولي براي حفظ منابع نفسش وعطا وبخشش ضعيف است پس هرگاه توانست چون ديگران مصالح نفس خويش را حفظ‌كند، يتيمي از او برداشته مي‌شود. در تفسيرآيه‌:" فإن آنستم منهم رشدا "، از سعيد بن منصور بروايت از مجاهد روايت شده است ‌كه ‌گفت‌:
عقل‌، يتيمي را از يتيم دور نمي‌سازد، اگرچه سنش نيز بزرگم شده باشد مگر اينكه برشد برسد ورشد ملاك است نه عقل‌.

بهنگام تسليم مال به محجور عليه بايد به حاكم خبرداد
بعضي از علما براينندكه بايد بحاكم و قاضي خبر داد و رشد محجور عليه را اثبات‌كرد، آنگاه مالش را بوي داد و بعضي خبردادن به قاضي را لازم نمي‌دانند، و اجتهاد وصي راكافي مي‌دانند، يعني وصي وقتي فهميدكه يتيم تحت ولايت او به رشد رسيده است‌، مالش را بوي مي‌دهد. و در زمان ما راي اول بهتر است‌.

ولايت‌ بر كودك و سفيه و ديوانه ‌از آن ‌كيست‌؟
ولايت بركودك و سفيه و ديوانه ازآن پدراست‌، اگر پدر نباشد بوصي او منتقل مي‌شود، چون نائب او است و اگرنائب پدر و وصي اوموجود نباشد، ولايت بحاكم و جد و مادر منتقل مي‌شود، و خويشاوندان عصبي‌، وقتي مي‌توانند ولايت داشته باشندكه پدر آن را وصيت‌كرده باشد. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1058.txt">وصيت و ميراث</a><a class="text" href="w:text:1059.txt">وصيت</a><a class="text" href="w:text:1060.txt">فرايض و تعريف آن</a><a class="text" href="w:text:1061.txt">تركه و مرده ريگ</a><a class="text" href="w:text:1062.txt">اركان ارث و ميراث</a><a class="text" href="w:text:1063.txt">اسباب و 