رکرده  است  که  باید  پیمانه  و  وزن  را  بکمال  داد  و  می‌فرماید:" وأوفوا الكيل والميزان بالقسط    انعام  ١٥٣  [و  پرکنید  پیمانه  را  -‌که ‌کم‌کردن  از  حق  مردم  حرام  است  و  ترازو  را  به  عدالت  میان  وزنه  و  جنس  یکسان‌ کنید،‌ که  وزنه‌ کم  نهادن  و کمتر  از  مقدار  لازم  و کم ‌کردن  از حق  مردم‌،  حرام  است  چه  در  پیمانه  و  چه  در وزن  عدالت  بکار  برید]"‌. " وأوفوا الكيل إذا كلتم وزنوا بالقسطاس المستقيم، ذلك خير وأحسن تأويلا     [چون  پیمانه ‌کردید  و  به  پیمانه  فروختید،  پیمانه  را  بکمال  بدهید  و  پرکنید  و  چون  به  وزن  فروختید  وزن  درست  وکامل  بدهید  و  وزنه  درست  بگذارید  و  این  پیمانه  درست  دادن  و  وزن‌ کامل  نهادن‌،  برای  شما  بهتر  و  عاقبت  و  فرجام  بهتری  دارد]"‌.  و  از  بازی  کردن  با  پیمانه  و  وزن  و کم  دادن  آنها  شدیداً  نهی  فرموده  است‌:" ويل للمطففين، الذين إذا اكتالوا على الناس يستوفون، وإذا كالوهم أو وزنوهم يخسرون، ألا يظن أولئك أنهم مبعوثون، ليوم عظيم، يوم يقوم الناس لرب العالمين    مطففین  6-1  [وای  بر کم  فروشانی‌ که  چون  برای  خود کیل ‌کنند  و  از مردم  چیزی  بخرند،  پیمانه  را  پر  می‌کنند  و  بکمال  می‌گیرند  و هرگاه  برای  مردم  پیمانه ‌کنند  یا  وزن  نمایند  و  چیزی  بمردم  بفروشند،  پیمانه  و  وزن  را کم  می‌دهند  و  آن  را  بکمال  نمی‌دهند.  مگر  اینان  گمان  نمی‌کنند  و  یقین  ندارند که  فردای  قیامت  زنده  می‌شوند  و  در  روز  بزرگی  از آنان  حساب  پس‌گرفته  می‌شود  و  در  آن  روز  بزرگ  در پیشگاه‌ خداوند  جهانیان  مردم  در  مقام  حساب  و  بازخواست  می‌ایستند]"‌.مندوب  است‌ که کفه ترازو  ترجیح  داشته  باشد  یعنی اندکی ‌سنگین  باشد

سوید  بن  قیس‌گوید:  من  و  مخرقه  عبدی  پارچه‌ای  را  از هجر آورده  بودیم  و آن  را  به  مکه  بردیم  و  پیامبر  صلی الله علیه و سلم    از کنار ما گذشت  و  خواست  از ما  جامه‌ای  را  بخرد  و به  وی فروختیم  و  در آن  جا  مردی  بود،‌که  در  برابر  مزد،‌کالاهای  فروشی  را  وزن  می‌کرد  پیامبر صلی الله علیه و سلم    به  وی‌ گفت‌:" زن وأرجح    [وزن ‌کن  و  اندکی  سنگن  وزن ‌کن‌]"‌.  ترمذی  و  نسائی  و  ابن  ماجه  آن  را  بیرون  آورده‌اند  و ترمذی  آن  را  “‌حسن  صحیح‌“  دانسته  است‌.گذ‌شت  و آسان گیری  در  خرید  و فروش‌،  خوش‌ معامله  بودن

بخاری  و  ترمذی  از  جابر آورده‌اند که  پیامبر صلی الله علیه و سلم    گفت‌:" رحم الله رجلا سمحا   إذا باع وإذا اشترى وإذا اقتضى    [خداوند  بیامرزد  و  رحم ‌کناد  مردی  را که  بهنگام  فروختن  و  خریدن  و  طلب  حق  خود  نمودن‌،  باگذشت  و  بخشنده  است  و  خوش  معامله می‌باشد ]"بیع غرر = ‌بیعی ‌که  درآن  امکان  عد‌م  رضایت  و فریب  و نیرنگ  باشد  

بیع  غرر  عبارت  است  از  بیعی ‌که  در آن  ابهامی  باشد،  با  احتمال  ضرر  و  زیان  و  مخاطره‌ای  یا  قماری  باشد،‌که  شارع  مقدس  ازآن  نهی‌کرده  است  و آن  را  منع  نموده  است‌.  نووی‌ گفته  است‌:  نهی  از  بیع  غرر،  خود  اصلی  است  از  اصول  شرع  اسلام‌،‌که  مسائل  فراوانی  را  در‌بر  می‌گیرد،  از  بیع  غرر  دو  چیز  استثناء  شده  است‌:

اول‌:  چیزی‌که  داخل  در  جنس  بفروش  رفته  است‌،  بگونه‌ای‌که  اگر آن  را  جداگانه  بفروشند  بیع  آن  صحیح  نیست‌،  مانند  فروش  زیر بناء  و پایه  آن‌،  بتـبعیت  خود  بناء‌،  یا    فروش  شیر در پستان  بتبعیت‌ خود  حیوان‌.

دوم‌:  چیزی‌که  معمولا  مورد  مسامحه  و  چشم  پوشی  است‌،  یا  بدانجهت‌ که  اندک  و  حقیر  است  یا  بدانجهت‌ که  تمییز  و  تشخیص  و  تعیین  آن‌،  دشوار  است‌،  مانند  
داخل  شدن  در  حمام‌،  در  برابر  مرد که  مدت  زمان  توقف  مردم  در  حمام  و  میزان مصرف  آب  متفاوت  و مختلف  است  و  مانند  نوشیدن  از آبی‌که  محرز شده  یا  مانند  جبه‌ای  و  قبائی‌ که  آن  را  با  پنبه  انباشته‌اند  -‌در اینگونه  موارد  اگر چه  ابهام  و  عدم  تعیین  وجود  دارد  ولی  جایز است  -‌شارع  مقدس  موارد  مختلف  بیع  غرر را  بیان ‌کرده  است‌،  اینک  بعضی  موارد  آن  راکه  در  دوره  جاهلی  رواج  داشته  و  مورد  نهی  قرار گرفته است‌:
1-‌نهی  از  فروختن  زمین  و  تعیین  آن  به  وسیله  سنگ  انداختن  =  بیع  الحصاة
در  دوره  جاهلی‌ گاهی  زمین  را  می‌فروختند که  مساحت  آن  معلوم  نبود،  سپس  مبنای  مساحت  آن  را  با  انداختن  سنگ  معلوم  می‌کردند  و  می‌گفتند  هرجا که  سنگ  انداخته  شده‌،  بزمین  افتاد،  آنجا  انتهای  زمین  فروخته  شده  باشد،  یا  اینکه  چیز    مجهولی  می‌فروختند  و  سپس  سنگ  می‌انداختند  و  می‌گفتند  برهر  چیزی  افتاد  آن   چیز کالای  فروخته  شده  باشد،  این  نوع  عقد  را  بیع  ا‌لحصاه  می‌نامیدند  چون  منتهی  به  ضرر و  خدعه  و  نیرنگ  می‌شود،  ازآن  نهی  شده  است‌.
٢-‌نهی  از  ضربه  الغواص      
گاهی  با  غواصان  عقد  معامله  می‌بستند،  که  این  بار که  بدریا  فرو  می‌روی‌،  هر  چیزی  را که  بیرون  آوردی‌،  بدین  مبلغ  از تو می‌خریم  و طرفین  عقد  را،  ملزم  به  اجرای مفاد  عقد  می‌کردند،‌که  مشتری  بهای  و  مبلغ  نامبرده‌ شده  را  می‌پرداخت‌،  حتی   اگر چه  غواص  چیزی  بدست  نمی‌آورد  و  غواص‌ که  فروشنده  بود،  نیز هرچیزی  را که  پیدا  می‌کرد  می‌بایست  به  خریدار  بدهد،  اگر چه  ارزش  آن  چند  برابر  مبلغی  بوده  باشدکه‌گرفته  بود.                                                   
این  نوع  معامله  را “‌ضر‌به  ا‌لغواص‌”  می‌نامیدند.  از  این  نیز  نهی  شده  است‌.       
٣-‌بیع  النتاج‌:  عقد  بیع  را  برآنچه ‌که  از  حیوان  بدست  می‌آید  می‌بستند،  مانند   بچه‌ای‌که  در  شکم  داشت  یا  شیری‌که  در  پستان  داشت‌.  از  این  نیز نهی  شده  است‌.
٤-‌بیع  الملامسه‌:  بدینگونه  هرکس  بر  جامه‌ای  یا کالائی  مربوط  به  شخص  دیگری  دست  می‌نهاد،  این  عمل  موجب  انعقاد  بیع  می‌شد،  بدون  اینکه  از  حال  آن جامه  یا آن‌ کالا  اطلاع  درست  داشته  باشند،  یا  اینکه  رضایت  وجود  داشته  باشد.  از  آن  نیز نهی  شده  است‌. 
5-بیع  المنابذه‌:  بدینگونه‌که  طرفین  بیع  و  شراء  آنچه‌ که  دارند  برای  یک  دیگر  بیندازند  و  این  عمل  بجای  ایجاب  و قبول  باشد،  بدون  رضایت  طرفین‌.  از آن  نیز نهی  شده  است‌.  
6-بیع  محاقله‌:  فروختن‌ کشتزار  و  حبوبات‌،  پیش  از  آنکه  برسد،  بمقدار معلوم  و  پیمانه  معلوم  از  طعام  مثلا  بگوید  این‌ گندم‌زار  را که  هنوز  نرسیده  است  و  در  خوشه  است‌،  بدینمقدار  پیمانه ‌گندم  بتو  می‌فروشم‌،  از  آن  نیز  نهی  شده  است‌.
٧-‌بیع  المزابنه‌:  فررخــتن  خـرمای  روی  درخت  -‌رطب  -‌بمقدار  معین  از  خرمای  چیده  شده‌،  یا  فروش  انگور  روی  درخت  تاک  بمقدار  مشخص  مویز  ازآن  نیز  نهی شده  است‌.  
٨-‌بیع  المخاضره‌:  فروختن  میوه  خام  وکال‌،  پیش  از  رسیده  شدن‌.
٩-‌فرو‌ختن  پشم  بر  پشت  حیوان  پیش  از  چیدن  آن‌.  
١٠-‌فروختن‌ کره  در  شیر  
١١-‌فروختن  تا  زمانی‌ که  بچه