 عصى الله، ومن يطع الامير فقد أطاعني، ومن يعص الامير فقد عصاني    [هرکس  از  من  اطاعت‌کند  براستي  از  خداوند  اطاعت‌کرده  است  - چون  اطاعت  از  پيامبر  دستور  خدا  است  -  و  هرکس  از  من  اطاعت  نکند  او  از  خدا اطاعت  نکرده  است  و  هرکس  از  اميري  اطاعت  کند  براستي  او  از  من  اطاعت  کرده است  و  هرکس  از  امير  خويش  اطاعت  نکند  او  از  من  اطاعت  نکرده  است‌]"‌.  

اما  اگر  فرماندهي  به  معصيت  و گناه  دستور  دهد،  اطاعت  از  او  مورد  نهي  قرار  گرفته  است  زيرا  اطاعت  مخلوق  در  معصيت  خالق  روا  نيست‌.  بخاري  و  مسلم  از  حضرت  علي  روايت‌کرده‌اند  که  اوگفت‌:  “‌رسول  خدا  سريه‌اي  را  بمناطق  دشمن  روانه‌کرد  و  مردي  از  انصار  را  بر  آنان‌گمارد  و  بآنان  دستور  دادکه  دستور  او  را  بشنوند  و  اطاعت‌کنند،  آن  دسته  در  يک  مورد  با  آن  فرمانده  مخالفت‌کردند  و  او  را  عصباني ساختند،  پس  او  دستور  دادکه  افرادش  هيزم  جمع ‌کنند  و  هيزم  جمع‌کردند،  سپس  دستور  دادکه  آتش  روشن‌ کنند  و آتش  روشن‌کردند،  سپس‌گفت‌:  مگر  پيامبر صلي الله عليه و سلم   به شما  دستور  نداده  است‌که  او امر  مرا  بشنويد  و  اطاعت‌کنيد؟‌گفتند:  چرا،  بما  دستور داده  است‌.  

گفت‌:  پس  همگي  بميان  اين  آتش  برويد.  همگي  همديگر  را  نگاه ‌کردند  و گفتند:  ما  بدين  سبب  به  پيامبر صلي الله عليه و سلم    پناه  آورده‌ايم ‌که  از آتش  محفوظ  باشيم  و لذا  بميان  آتش  نرفتند  و  امر  او  را  اطاعت  نکردند  تا  اينکه  خشم  آن  فرمانده  فرو  نشست  و آتش  خاموش  شد.  پس  چون  برگشتند  اين  داستان  را  براي  پيامبر صلي الله عليه و سلم    بازگو کردند که  پيامبر صلي الله عليه و سلم   گفت‌:" لو دخلوها، ما خرجوا منها أبدا، وقال: لاطاعة في معصية الخالق، إنما الطاعة في المعروف    [‌اگر امر  او  را  اطاعت  مي‌کردند  و  بميان  آتش  مي‌رفتند  ديگر  هرگز  از آن  خارج  نمي‌شدند  -‌يعني  بآتش  دوزخ  نيزگرفتار  مي‌شدند  -‌وگفت‌:  درمعصيت  خالق  و  ارتکاب‌گناه‌،  طاعتي  نيست  اطاعت  براي‌کارهاي  خوب  است  نه  براي  کارهاي‌ گناه  و  معصيت‌]"‌.واجب  است  پيش  از  شروع  جهاد  از  دشمن  دعوت  بعمل  آيد  

واجب  است  مسلمانان  پيش  از آغاز  جنگ  از  دشمن  دعوت  بقبول  اسلام  بعمل  آورند.  مسلم  از  بريده  نقل‌کرده  است  که‌:  پيامبر صلي الله عليه و سلم    هرگاه  براي  سپاه  يا  دسته‌اي  اميري  تعيين  مي‌کرد  او  را  وصيت  و سفارش  مي‌کرد،  باينکه  تقواي  خدا  پيشه‌کند  وبا  مسلمانان  همراهش  به  نيکي  رفتار کند،  سپس  مي‌گفت‌:“‌بنام  خدا  و  در  راه  خدا  جنگ  کنيد،  با  کافران  جنگ  کنيد،  بجنگ  برويد  و  جهاد  کنيد  و  از  اموال  غنايم  

مدزديد  و خيانت  در غنايم  مکنيد  و کسي  را  مثله  نکنيد  و کودکان  و پيران  را  مکشيد  و  چون  با  دشمن  خويش  از مشرکين  روبرو شديد  آنان  را  به  سه  خصلت  و خوي  دعوت  کنيد  هرکدام  را  قبول‌کردند،  ازآنان  بپذيريد  و  ازآنان  دست  بکشيد.  اول  آنان  را  به  اسلام  دعوت‌کنيد  چون  پذيرفتند  شما  نيز  بپذيريد  و  از  آنان  دست  برداريد  سپس  آنان  را  دعوت‌کنيد که  ازسرزمين  خويش  بسرزمين  مهاجران  نقل  مکان‌کنند  و  بآنان  خبر  بدهيدکه  اگر  چنين‌کنند  مثل  مهاجران  خواهند  بود،  هر  چيزي‌که  بنفع  آنان باشد  بنفع  آنان  نيزخواهد  بود  و  هرچيزي‌که  بضرر آنان  باشد  بضرر آنان  نيز  خواهد  بود،  اگر  هجرت  را  نپذيرفتند  -‌و  اسلام  آوردند  -  بآنان  خبر  بده ‌که  حال  آنان  مانند  اعراب  مسلمان  است  و  حکم  خداکه  درباره  آنها  جاري  مي‌گردد  درباره  آنان  نيز  جاري  مي‌گردد  مانند  اعراب  باديه  مسلمان  هستندکه  تا  در  جهاد  شرکت  نکنند  از غنايم  و فيئي  نصيبي  ندارند  -‌پس  تا  با  مسلمانان  در  جهاد  شرکت  نکنند  سهم  و  نصيبي  از  غنايم  و  فيئي  بدانان  داده  نمي‌شود.  اگر  اسلام  را  نپذيرفتند  و  از  اسلا‌م  آوردن  امتناع  ورزيدند  از آنان  جزيه  بخواهيد  وخراج  بگيريد،  چنانچه  جزيه  را  قبول  کردند  از آنان  بپذيريد  و از آنان  دست  بکشيد.  و  اگر جزيه  را  نيز رد کردند  و  نپذيرفتند،پس  از  خداوند  استعانت  وکمک  بخواهيد  و  با  آنان  بجنگيد  و  هرگاه  اهل  قلعه‌اي  را محاصره‌کرديده  و  از  شما  خواستندکه  بر  ايشان  عهد  و  ذمه  خدا  و  رسولش  بدهي‌، اينرا  از  ايشان  مپذيريد  و  بگوئيد  نخير،  ولي  عهد  و  پيمان  خودتان  و  يارانتان  را  برايشان  قرار  بدهيد  زيرا  شما  اگر  عهد  و  پيمان  خود  و  يارانتان  را  بشکنيد،  برايتان  آسانتر است  تا  اينکه  عهد  و  پيمان  خدا  و  پيامبر صلي الله عليه و سلم    را  بشکنيد.  و  هرگاه  اهل  قلعه‌اي  را  محاصره‌کرديد  و  از شما  خواستند که  آنان  را  برحکم  خدا  فرود  آوريد  ازآنان  قبول  مکنيد  ولي  آنان  را  برحکم  خويش  فرود  آوريد،  زيرا  شما  نمي‌دانيدکه  آيا  حکم  خدا  را  درباره  آنان  مي‌يابيد  يا  خير-‌ولي  خودتان  بحکم  خودتان  آگاه  هستيد  مراد  آنست  که  باحترام  خدا  و  پيامبر صلي الله عليه و سلم   از  عهد  و  پيمان  آن  دو  بپرهيزيد  و  عهد  و  پيمان  خودتان  را  بدانان  بدهيد  همه  محدثين  بجز  بخاري  آن  را  روايت‌کرده‌اند.

يکي  از  سپاههاي  مسلمين  قصري  و کاخي  ازکاخهاي  ايران  را  محاصره ‌کرده  بود  و  امير  آن  سپاه  “‌سلمان  فارسي‌”  بود.  گفتند:  اي  ابوعبدالله  دستور  حمله  بايشان  را نمي‌دهي‌؟‌گفت‌:  مرا  بحال  خود  بگذاريد  تا  آنان  را  دعوت‌کنم‌،  همانگونه‌که  من  از  پيامبر صلي الله عليه و سلم   شنيدم‌،‌که  دعوت  مي‌کرد،  پس  بنزديک  آنان  رفت  وگفت‌:  براستي  من  مردي  از  شما  اهل  ايرانم  و  فارسي  هستم  و  عربها  ازمن  اطاعت  مي‌کنند  اگراسلام  را  بپذيريد  شما  نيز مثل  ما  هستيد  و  در منافع  و مضار ما  شريک  مي‌باشيد  و اگر اسلام  را   نمي‌پذيريد  و  مي‌خواهيد  بر  دين  خويش  بمانيد  ما  بشما  اين  اجازه  را  مي‌دهيم‌،  بشرط  اينکه  بما  جزيه  بدهيد  و  در برابر  ما  خوار و  تسليم  باشيد  و  بزبان  فارسي  اين  سخن  را  با  آنان ‌گفت‌،‌که  آنوقت  شما  پسنديدگان  نيستيد.  و اگر  هيچکدام  از  اين  دو  تا  را  نپذيريد،  اينک  بشما  اعلام  مي‌کنيم  و  با  شما  مي‌جنگيم‌.  آنان  جواب  دادند،  ما  کساني  نيستيم‌ که  جزيه  بدهيم‌،  ولي  با  شما  آماده  جنگيم‌.گفتند:  اي  ابوعبدالله  آيا  دستور  حمله  بآنان  نمي‌دهي‌؟ ‌گويد:  او  سه  روز اين  دعوت  خويش  را  بر آنان  عرضه داشت  تا  بلکه  اسلام  بياورند.  سپس  بعد  از  سه  روزگفت‌:  بدانان  حمله‌کنيد  و  ما  حمله‌کرديم  و  آن ‌کاخ را گشوديم‌”‌.  ترمذي  اين  را  روايت‌کرده  است‌.

ابويوسف ‌گفت‌:  تا  آنجا که  ما  سراغ  داريم  هيچگاه  پيامبر صلي الله عليه و سلم    با  قومي  روبرو  نشده  است‌،  مگر  آنکه  آنان  را  باطاعت  خدا  و  پيامبر صلي الله عليه و سلم    دعوت‌کرده  است  -‌اگر  نپذيرفته باشند  با  آنان  جنگيده  است  -  صاحب  “‌الاحکام  السلطانيه‌”  مي‌گ