  تبليغ  دين  خدا  و  دعوت  بسوي  اوشود،  بدينمعني‌که  مومنان  را  بيازارد  يا  مانع  ايمان  آوردن  مردم  و  دخول  مردم  در  دين  خدا گردد،  يا  مانع  تبليغ  مبلغين  و  داعيان‌گردد،  جنگ  با  او  واجب  و  دفاع  از  دعوت  بسوي  خدا  است‌.  دليل  مشروعيت  آن‌:

1-  خداوند  مي‌فرمايد:" وقاتلوا في سبيل الله الذين يقاتلونكم ولا تعتدوا إن الله لا يحب المعتدين واقتلوهم حيث ثقفتموهم وأخرجوهم من حيث أخرجوكم والفتنة أشد من القتل ولا تقاتلوهم عند المسجد الحرام حتى يقاتلوكم فيه، فإن قاتلوكم فاقتلوهم كذلك جزاء الكافرين - فإن انتهوا فإن الله غفور رحيم - وقاتلوهم حتى لا تكون فتنة ويكون الدين لله فإن انتهوا فلا عدوان إلا على الظالمين بقره193-190 [ و در  راه  خدا  و  براي  اعلاي  کلمه  حق  و عزت  بخشيدن  دين  خدا،  بجنگيد  باکساني‌که  با  شما  مي‌جنگند  و با  آنان به  نبرد  و  جهاد  برخيزيد  و  از حد  خود  تجاوز  نکنيد  و  مرتکب  تجاوز و  عدوان  نشويد،  بدينمعني ‌که  جنگ  را  آغاز گر باشيد  يا کساني  را  بکشيدکه  از کشتن  آنها  شرعا  نهي  شده  است‌،  مانند  زنان  و کودکان  و  پيران  و صاحبان  معابد  و  همعهد  و  پيمانان  و  پرداختن  به  مثله  و  مبادرت  بجنگ  بدون  آغاز  دعوت‌،  براستي  خداوند  متجاوزين  از   حکم  خود  را  و  تعدي‌کنندگان  را  دوست  نمي‌دارد.  اين‌کافراني  راکه  با  شما  مي‌جنگند  هرکجا  يافتيد  بکشيد  و از آنجا که  شما  را  بيرون  ساختند  (‌مکه‌)  بيرونشان  کنيد  و  فتنه  و  بلاء  انسان ‌که  موجب  آزار و  شکنجه  او  است  ازکشتار  هم  بدتراست  -  آنان‌که  شما  را  ازسرزمينتان  بيرون‌کرده‌اند  و  از  دين  شما  را  باز  مي‌دارند  و  مانع  عقيده  شما  مي‌گردند،  اين‌کارشان  از  جنگ  در  سرزمين  حرم  زشت‌تر است  -‌و  با  آنها  در  نزد  مسجدالحرام  جنگ  نکنيد  تا  آنها  در آنجا  با  شما  بجنگند  پس  اگر  با  شما  در آنجا  جنگ‌کردند  لازم  نيست  ازآنجا  بگريزيد،  درآنجا  با  آنان  جنگ‌کنيد  و آنان  را  بقتل  برسانيد،  چون  خودشان  هتک  حرمت  مسجدالحرام  راکرده‌اند،  چنين  است  جزاي  کافران ‌که  چون  حرمت  خدا  را  مراعات  نکردند،  ديگر  حرمت  و  احترامي  برايشان  نيست  و  اگر  از  جنگ  خودداري‌کردند،  خداوند  آمرزنده  و  مهربان  است  يعني  اگر  از  شرک  و  جنگ  دست  برداشتند،  خداوندگذشته  آنان  را  مي‌بخشد  و  شما  نيز از تعرض  و  جنگ  با  ايشان  دست  برداريد  و  با  اين  متجاوزين  پيکار کنيد  تا  فتنه  و بت‌پرستي  و  سلب  آزادي  از مردم  باقي  نماند  و  دين‌،  مخصوص  خداگردد  و  بغير از  خداوندکسي  و  چيزي  در  حرم  او  پرستيده  نشود  وکسي  بخاطر  دينش  مورد  آزار  و  اذيت  قرار  نگيرد.  پس  اگر از روش  نادرست  خود  دست  برداشتند  مزاحم  آنها  نشويد  زيرا  تعدي  جز  بر  ستمکاران  روا  نيست‌]"‌.  اين  آيات  متضمن  نکات  زير  مي‌باشد:

1-‌امر  بقتال  و  جنگ  باکساني  شده  است‌که  تجاوزکرده  و  جنگ  را  آغازکرده‌اند  و  اين  جنگ  براي  دفع  تجاوز واجب  است‌.  و  جنگ  براي  دفاع  از  جان  در  همه  اديان  و  شرايع  و  مذاهب  و  مکاتب‌،  مشروع  است  و  در آيه  بصراحت‌گفته  است‌:" وقاتلوا في سبيل الله الذين يقاتلونكم لايحب المعتدين".  

٢-  اما  کساني  که  تجاوز  را  آغاز  نکرده‌اند،  آغاز  جنگ  با  آنان  جايز  نيست  چون  خداوند  از  اعتداء  و  تجاوز  نهي‌کرده  است  و  ظلم  و  ستم  را  حرام‌کرده  است‌،  ولا تعتدوا.

٣-  اينکه  خداوند  از  عدوان  و  تجاوز  نهي‌کرده  است‌،  بدين  جهت  است‌که متجاوزان  و  تعدي‌کنندگان  را  دوست  نمي‌دارد،  مشعر  بدان  است‌که  اين  نهي  حکم قطعي  و  غيرقابل  نسخ  است‌،  چون  خداوند  خبر  مي‌دهدکه  اعتداء  و  تجاوز  را  دوست  نمي‌دارد  و  نسخ  در  اخبار  نيست‌،  چون  اعتداء  ظلم  است  و  خداوند  هرگز  ظلم  را  دوست  نخواهد  داشت‌.

٤-  اين  جنگ  مشروع  پاياني  دارد  و  هدفي‌،  پس  هرگاه  اين  هدف  تامين ‌گرديد  جنگ  متوقف  مي‌شود،‌که  عبارت  است  از  دفع  فتنه  و  دفع  آزار و شکنجه  مومنان  و  تامين  آزادي  عقيده  و  آزادي  برپاي  داشتن  مراسم  عبادت  خدا  و  ايمن  بودن  از  تجاوز  و  عدوان  ديگران‌.

دوما:  دليل  دوم  مشروعيت  دفاع  از  دعوت  خدا:  خداوند  مي‌فرمايد:" ومالكم لا تقاتلون في سبيل الله والمستضعفين من الرجال والنساء والولدان الذين يقولون ربنا أخرجنا من هذه القرية الظالم أهلها واجعل لنا من لدنك وليا واجعل لنا من لدنك نصيرا  نساء  ٧٥  [‌چرا  در راه  خدا  و  براي  رهائي  مردان  و  زنان  و کودکاني ‌که  بدست  ستمگران  تضعيف  شده‌اند  پيکار  نمي‌کنيد؟  همان  افراد  ستمديده‌اي ‌که  مي‌گويند  خدايا  ما  را  از  اين  شهر(‌مکه‌)‌که  اهلش  ستمگرند  ببيرون  ببر  و  براي  ما  از  طرف  خود  سرپرستي  قرار  بده  و  از  براي  ما  از طرف  خود  يار  و  ياوري  تعيين  فرما]"‌.

اين  آيه  نيز دو  سبب  از  اسباب  جنگ  را  بيان ‌کرده  است‌.  اول  قتال  و  جنگ  در  راه  خدا که  هدف  بالاي  دين  است  تا  اينکه  فتنه‌اي  نباشد  و  دين  خالص  و مخصوص  الله با  شد  .  

دوم  اينکه  جنگ  براي  رهائي  مستضعفاني  باشدکه  در  مکه  اسلام  آورده  و  نتوانسته‌اند  هجرت‌کنند  و  قريش  به  آزار و  شکنجه  آنان  پرداخته‌اند  و آنان  را  در فتنه  و  بلاء  قرار  دادند  تا  جائي‌که  از  خداوند  رهائي  طلب  کردند،  اين‌ گروه  نيازمند  حمايت  و  دفاعي  هستندکه  شکنجه  و  عذاب  ستمکاران  را  از آنان  دفع  نمايد  و  بآنان  امکان  آزادي  دين  و  عقيده  ارزاني  دارد.

دليل  سوم‌:  خداوند  مي‌فرمايد:" فإن اعتزلوكم فلم يقاتلوكم وألقوا إليكم السلم، فما جعل الله لكم عليهم سبيلا نساء  ٩٠  [...  بنابر اين  اگر از  شما کناره‌گيري‌ کردند  و  از  پيکار  با  شما  دست‌ کشيدند  و  پيشنهاد  صلح  با  شما  را  دادند،  خداوند  به  شما  اجازه  نمي‌دهدکه  متعرض  آنان  شويد  و  به  پيکار  ادامه  دهيد]"‌.  پس  اين  قومي‌که  با  قوم  خود  نجنگيدند  و  با  مسلمانان  نجنگيدند  و  از  جنگ  با  طرفين ‌کناره‌گرفتند  و  اين  کناره ‌گيريشان  يک  کناره‌گيري  حقيقي  بود  و  از  آن  اراده  صلح  و  سازش  مي‌کردند،  مومنان  حق  ندارند  متعرض  اين  دسته  شوند.

دليل  چهارم‌:  خداوند  مي‌فرمايد:" وإن جنحوا للسلم فاجنح لها وتوكل على الله إنه هو السميع العليم - وإن يريدوا أن يخدعوكم فإن حسبك الله    انفال  ٦٢-1 ٦  [‌اگر آنان  قصد  صلح  و  سازش‌کردند  تو نيز قصد  صلح  و  سازش‌ کن  و  برخدا  توکل‌ کن  خداوند  شنوا  و  دانا  است  و  اگر  بخواهند  ترا  بفريبند  و  راه  خدعه  و  نيرنگ  پيش‌گيرند  براستي  خدا  براي  تو  بس  است‌]"‌.  در  اين  آيه  دستور  داده  شده  است  که  هرگاه  دشمن  خواهان صلح  وسازش  شد،  بايد  صلح  او را  پذيرفت‌،  حتي  اگر چه  اين  صلح  خواهي  و طلب  سازش  او  از  راه  خدعه  و  نيرنگ  باشد.

دليل  پنجم‌:  همگي  جنگهاي  پيامبر صلي الله عليه و سلم    براي  دفاع  بوده  و  هيچيک  ازآنها  جنگ  تجاوز گرانه  نبوده  و  بجنگ  آغاز  نکرده  است‌.  جنگ  با