قصاص  است‌.  سپس  قوم  آن ‌کنيز ر‌بيع  را  عفو کردند.  پيامبر صلي الله عليه و سلم    گفت‌:  برخي  از  بندگان  خدا  هستندکه  اگر  قسم  بخورند  خداوند  قسمشان  را  نمي‌شکند  و آنان  را  به  اجراي  قسمشان  موفق  مي‌دارد.  و  آنچه  گفتيم  همه‌اش  درباره  اين  بود که  اين  اعمال  از روي  عمد  صورت‌گرفته  باشند  ولي  اگر  ازروي  خطاء  باشد  براي  آنها  خونبها  فرض  است‌.شرايط  قصاص  بغير  از  نفس  و  بغير  از  قتل

براي  قصاص  غيرازقتل  شرايط  زير بايد  متحقق  باشد  تا  قصاص  صورت‌گيرد:  1- عقل  ٢-‌بلوغ [1]  ٣-  تعمد  در  جنايت  ٤-‌بايد  خون  جاني  و  مجني  عليه  برابر  باشد.  براي  مساوات  و  برابر  بودن  آنها  عبوديت  و  بندگي  وکفر  تاثير  دارد  نه  صفات  ديگر.  پس  اگر  شخص  حر  و  آزاده‌اي  بنده‌اي  را  زخمي‌کرده  باشد  يا  اندامي  را  از  او  قطع  کرده  باشد،  از  او  قصاص  نمي‌شود  و  اگرمسلماني‌کافري  را  زخمي  يا  اندامي  از  او  را بريده  باشد  از  او  نيز  قصاص  نمي‌شود،  چون  مساوات  و  برابري  خونشان  موجود نيست  چون  ارزش  خون  بنده  نسبت  به  آزاده  و ارزش  خون  ذمي  نسبت  بخون  مسلمان‌کمتر  است‌،  پس  هرگاه  قصاص  واجب  نباشد  بدل  و  عوض  آن‌که  ديه  و  خونبها  است‌،  واجب  مي‌گردد  ولي  اگرعکس  آن  باشد  يعني  عبدي  جراحتي  به  شخص  آزاده‌اي  رسانده  باشد  يا کافر ذمي  جراحتي  به  مسلماني  رسانده  باشد،  آنان قصاص  مي‌شوند.  و  بنا  بنظر  حنفي‌ها  بين  مسلمان  وکافر  نيز  قصاص  اندامها  واجب است ‌.  

باز  هم‌گفته‌اند:  بغير  از  قتل  نفس  در  ميان  زن  و  مرد  براي  اندامها  قصاص  نيست بلکه  ديه  است‌.  
--------------------------------------------------------------------------------
[1] -‌نشانه  بلوغ  احتلام  است  و  حداکثر  سن  ١٨  سال  و  حداقل  ١٥  سال  است‌قصاص  در  اندامهاي  بدن  =  يا  قصاص  در  اطراف 

ضابطه  و  قاعده  قصاص  اندامها  آن  است‌که  هر  اندامي  که  داراي  مفصل  معلوم  باشد  مانند  مرفق =  آرنج  -‌و  مچ  دست  و  پا  براي  آن  اندام  قصاص  هست  وهراندامي  که  مفصل  معلومي نداشته  باشد،  قصاص  ندارد  زيرا  اگر  مفصل  باشد  مماثله و  مساوات  ممکن  است  و  اگر  اندام  مفصل  نداشته  باشد،  مماثله  و  مساوات  ممکن نيست‌.  

پس  هرکس  انگشتي  را  از کسي  از بين  ببرد  يا  دست  را  از  مچ  قطع‌ کند  يا  از آرنج قطع ‌کند  يا  پاي  اورا  ازمفصل  قطع‌کند  يا  چشم  اوراکورکند  و  دربياورد  يا  بيني  او  را  ببرد  ياگوش  اورا  ببرد  يا  دندان  او را  بکند  يا  آلت  تناسلي  مرد  را  قطع‌کند  يا  خايه‌ها  را  قطع‌کند  از چنين  شخصي  قصاص  مي‌شود  چون  مماثله  و  مساوات  ممکن  است‌.شرايط  قصاص  در  اندام‌ها  

براي  قصاص  در  اندامها  سه  شرط  لازم  است‌:
1-‌ايمن  بودن  ازحيف  و  ظلم  و  تجاوز در قصاص‌،  بدينمعني‌ که  قطع  از  مفصل  يا  از  جائي  صورت‌گرفته  باشد،‌که  حد  مشخصي  دارد،  همانگونه‌که  بدانها  اشاره  شد.  پس  اگرکسي  استخواني  غيرازدندان  را  شکست‌،  يا  بداخل  آن  ضربه‌اي  زد،  قصاص  ندارد  و  همچنين  اگر  بعضي  از  بازو  را  شکست‌.  چون  در  اينگونه  موارد  احتمال  دارد  که  حيف  و ظلم  پيش  آيد  و  مماثله  و مساوات  انجام  نگيرد،  لذا  ايمن  نيستندکه  انجام  قصاص  به  حيف  و ميل  منتهي  نشود،  پس  قصاص  صورت  نمي‌گيرد.

2-‌بايد  هر  دو  اندام  درنام  و  محل  مثل  هم  باشند.  پس  دست  راست  بجاي  دست  چپ  و  برعکس  قطع  نمي‌شود  و  يا  هيچ  انگشتي  بجاي  انگشت  ديگري  قطع نمي‌شود  چون  اسماء  مساوي  نيستند  و  بجاي  اندام  زايد،  اندام  اصلي  نيز  قصاص  نمي‌شود،  اگرچه  با  توافق  طرفين  هم  باشد.  چون  در  محل  و  منفعت  با  هم  مساوي نيستد،  بلکه  اندام  بايد  در  برابر  اندام  زايدي  مثل  خود،  از  نظر  محل  و  خلقت‌،  واقع  شود.  

٣-‌دو  طرف  جاني  و  مجني  عليه‌،  بايد  از  نظرصحت  وکمال  مساوي  باشند  پس  يک  اندام  سالم  بجاي  يک  اندام  فلج‌گرفته  نمي‌شود  و  دستي‌که  داراي  انگشتان‌کامل  است‌،  بجاي  دستي‌ که  انگشتان  ناقص  دارد  قطع  نمي‌شود  ولي  عکس  آن  صحيح  است  يعني  يک  دست  فلج  را  مي‌توان  در  برابر  يک  دست  صحيح  قطع‌ کرد.قصاص  در  جراحات  عمدي

زماني  در  جراحات  و  زخمهاي  عمدي  قصاص  صورت  مي‌گيرد،‌كه  اين  عمل  ممكن  باشد،  بگونه‌اي‌كه  بتوان  جراحت  و زخمي  مساوي  با  جراحت  مجني  عليه  و  شخصي  مورد  تجاوز،  انجام  داد،  بدون كم  و  زياد.  اگرمساوات  و  مماثله  بدون  تجاوز  از  مقدار  لازم‌،  يا  بدون  احتمال  خطر  يا  بدون  زيان  رساندن  اضافي‌،  ممكن  نباشد  قصاص  واجب  نيست  بلكه  ديه  و خون‌بها  واجب  مي‌شود.  چون  پيامبر صلي الله عليه و سلم   در  مورد  زخم  سر و ضربه  مغزي  و  ترك  خوردن  استخوان  و  زخم  عميق و  شكستن  استخوان‌،  قصاص  را  برداشته  و  هر جراحتي‌ كه  موجب  تلف  شود،  نيز همين  حكم  را  دارد  مانند  شكستن  استخوان‌گردن  و  ستون  فقرات  و  ران  و  امثال  آنها.

و  زخمهايي‌ كه  در  صورت  و  سر ،واقع  شوند،  قصاص  ندارند  مگر  زخمي‌ كه  در  سر  باشد  و  استخوان  را پديدار كرده  و  از  روي  عمد  باشد،‌كه آ ن  قصاص  دارد.  
و  در  فصل  “‌ديات‌“  از  همه  زخمها  سخن  خواهيم‌گفت‌.  و  درباره  زبان  و  شكستن  استخوان  بغير  از  دندان  قصاص  نيست  چون  نمي‌توان  بدون  ظلم  و  تجاوز  از  حد، قصاص  را  انجام  داد.  

هركس  مردي  را  زخمي‌كرد  بدينگونه‌كه  استخوانش  ترك  برداشت  و  بهبودي يافت‌،  يا  دست‌كسي  را  ازنصف  بازو  قطع‌كرد،  بروي  قصاص  نيست  و  حق  نداردكه  دست  او  را  از  آن  محل  قطع‌كند  ولي  مي‌تواند  دست  او  را  از  مچ  ببرد  و  براي  بقيه  شكسته  حكومت  بگيرد  يعني  در  برابر نيمه  ديگر بازو  تاواني  بگيردكه  حاكم  تعيين  مي‌كند  اگركسي  استخوان  مردي  را  شكست‌،  غير  از  دندان‌،  مانند  دنده  يا  دستي  را  قطع‌كرد كه  فلج  بود،  يا  پائي  بريد كه  انگشت  نداشت‌،  يا  زباني  را  بريدكه  لال  بود،  يا  چشمي  را  در آورد،‌ كه ‌كور  بود،  يا  انگشتي  را  بريدكه  زايد  بود،  درهمه  اينها  قصاص  نيست  بلكه  بايد  تاوان  و  ديه‌اي  را  بگيردكه  حاكم  عادل  تعيين  مي‌كند  يعني  شخص  مجروح  ديه‌اي  را  مي‌گيردكه  حاكم  عادل  تعيين  مي‌كند.گروهي  درقطع  يا  زخمي كردن  اندام  شخصي  با  هم  اشتراك  دارند

علماي  حنابله  بر  آن  هستندكه  اگر جماعتي  با  هم  در  قطع  عضوي  يا  در  ايجاد  جراحتي‌،  شركت  داشتند،  موجب  قصاص  است  اگر  افعال  همه  آنها  مشخص  باشد  برهمه  آنها  قصاص  واجب  است‌،  چون  از  حضرت  علي  روايت  شده‌كه  دو  نفرپيش  او  شهادت  دادند،  برشخصي‌كه  مرتكب  دزدي  شده  بود  لذا  حضرت  علي  دست  او  را  قطع ‌كرد  سپس  مردي  ديگر آمد  آن  دو گواه ‌گفتند  ما  اشتباه ‌كرديم  اينست  دزد  و  درباره  اولي  دچار  اشتباه  شديم‌.  حضرت  علي‌گواهي  و  شهادتشان  را  بر  عليه  مرد  دوم  رد كرد  و  خونبهاي  دست  بريده  آن  شخص  را  نيز از  آنان ‌گرفت  و گفت‌:  اگر  مي‌دانستم‌كه  درگواهي  دادن  بدروغ  بر  عل