 ونه  عده‌اي  لازم  دارد  -  تا  درعده  احتمال  رجوع  به  وي  باشد  -. پس  اگرکسي  به  منکوحه  خودکه  هنوز  حقيقتاً  يا  حکماً  با  وي  همبستر  نشده  است‌،‌گفت‌: انت  طلالق  -‌ترا  طلاق  دادم  انت  طالق  انت  طالق‌. باگفتن  جمله  اول‌،  در‌بار  اول‌،  زن  بطور  ‌“‌بائنه‌‌“  و  قطعي  مطلقه  مي‌گردد،  چون  بهنگام‌گفتن  باراول  پيوند  زناشوئي  موجود  بود. پس  باردوم  و  سوم  و... لغو  و  پوچ  است‌،  چون  بدان  هنگام  پيوند  زناشوئي  بکلي  قطع  شده  بوده  است  چون  براي  چنين  زني  عده  لازم  نيست  -‌وقتي ‌که  عده  نباشد،  پيوند  بکلي  قطع  مي‌شود  ولي  تا  عده  منقضي  نشده  است‌،  هنوز  پيوند  باقي  است  -‌ [1].

و  همچنين  اگرخطاب  بزني‌که  ازاو  بيگانه  است  و  پيوند  زناشوئي  با  وي  نداشته  است  يا  خطاب  بزنش‌که  مطلقه  بوده  و  عده‌اش  تمام  نشده  است  بگويد: “‌انت  طالق‌“  سخنش  پوچ  و  بي‌اثراست‌. چون  بعد  ازطلاق  سوم  درحال  عده  و  بعد  ازآن  جدائي  آنها  ازهم  حالت  “‌بينونت ‌کبري‌“  بخود  مي‌گيرد  و  ديگرطلاق  مفهوم  و  معني  ندارد... -  بعد  از  طلاق  اول  و  دوم  در  حال  عده  حالت “‌بينونت  صغري‌“‌  است  چون  امکان  وصلت  بازهم  هست  -‌.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] -‌این  مذهب  ابوحنیفه  و  شافعی  است  ولی  در  مذهب  مالک  چنین  نیست  برای  تفصیل  بحاشیه  اصل  متن  مراجعه  شود  فقه‌السنه  ج 2/225  چاپ  هشتم‌.طلاق  پيش  از  ازدواج 

طلاق  پيش  از  ازدواج  بي‌اثر  است  و  واقع  نمي‌شود،  مثل  اينکه‌کسي  بگويد: هر  وقت  با  فلاني  ازدواج‌کردم‌،  او  را  طلاق  دادم  و  او  مطلقه  است  و  طلاقش  واقع  شود،  زيرا  ترمذي  از  عمرو  بن  شعيب  از  پدرش  از  جدش  روايت‌کرده  است‌که  پيامبر صلي الله عليه و سلم    گفت‌:"  لانذر لابن آدم فيما لا يملك، ولا عتق له فيما لا يملك، ولاطلاق له فيما لا يملك      [بني‌آدم  نمي‌تواند  چيزي  را  نذرکندکه  مالک  آن  نيست  و  نمي‌تواندکسي  را  آزادکند  که  مالک  او  نيست  و  نمي‌تواند  زني  را  طلاق  دهدکه  هنوز  بعقد  نکاح  او  درنيامده  است  و  مالک  او  نيست‌]‌"‌. ترمذي‌گفته  اين  حديث “‌حسن‌“  و  بهترين  چيزي  است‌که  دراين  باره  روايت  شده  است  و  قول  اکثراهل  علم  ازاصحاب  پيامبرو  ديگران  است‌. و  اين  قول  ازعلي  بن  ابيطالب  وابن  عباس  و  جابربن  يزيد  وگروهي  ازفقهاي  تابعيبن و  شافعي  نيز  نقل  شده  است‌. 

ابوحنيفه‌گويد: اين  طلاق  را  طلاق  معلق‌گويند  و  اگرشرط  تحقق  پذيرد،  طلاق  واقع  مي‌شود،  خواه  طلاق  دهنده  زن  بخصوصي  راگفته  يا  عموم  زنان  راگفته  باشد. امام  مالک‌گويد: اگر  عموم  زنان  راگفته  باشد،  طلاقش  واقع  نمي‌شود  و  اگر  زن  بخصوصي  راگفته  باشد،  طلاق  او  واقع  مي‌شود. مثال  عموم  مثل  اينکه  بگويد:" إن تزوجت أي أمرأة فهي طالق    [‌هرگاه  با  هرزني  ازدواج‌کردم  اوآزاد  و  مطلقه  است‌]"‌. و  مثال  خصوص  مثل  اينکه  بگويد:" إن تزوجت فلانة    -‌نام‌ کسي  را  ببرد  فهي  طالقچيزي‌ که  طلاق  بدان  واقع  مي‌شود  

هر  چيزي‌که  مشعربه  پايان  دادن  به  رابطه  و  پيوند  زناشوئي  باشد  و  براين  معني  دلالت‌کند،  موجب  وقوع  طلاق  است‌،  خواه  آنرا  تلفظ‌کند  و  برز‌بان  بياورد  يا  آن  را  براي  زنش  بنويسد  يا  لال  باشد  وبوسيله  اشاره  اين  معني  را  بيان‌کند  يا  بوسيله  پيک  اين  معني  را  بزنش  ابلاغ  نمايد. 

طلاق  به  وسيله  الفاظ  
دلالت  لفظ  بر  معني‌گاهي  صريح  و  آشکار  است  وگاهي‌کنايه  است‌. صريح  آنست‌که  بمجرد  برز‌بان  آوردن  لفظ‌،  معني  ازآن  فهميده  مي‌شود: مثل “‌انت‌طالق  ،  و مطلقه‌“  و  همه  الفاظ  مشتق  ازکلمه “‌طلاق‌“‌،  امام  شافعي‌گفته  است‌: الفاظ  صريح  طلاق  سه‌تا  است‌: طلاق  -‌رهائي  -‌و  فراق  -‌جدائي  -‌و  سراح  -‌آزادي  و  رهائي  -‌که  در  قرآن‌آمده‌اند.

گروهي  ازفقهاي  ظاهريه  مي‌گويند  تنها  بدين  سه  لفظ  طلاق  درست  است‌،  چون  اين  سه  لفظ  در  شريعت  آمده  است‌. و  اين  عبادت  است  و  از  شروط  عبادت‌،  الفاظ  است  پس  بايد  به  الفاظي  اکتفاکرد،‌که  در  شريعت  آمده  و  براي  آن  ذکر  شده  است‌ [1]‌. 

طلاق  وسيله  الفاظ‌ کنائي  
الفاظ‌کنائي  طلاق‌کلماتي  هستندکه  احتمال  معني  طلاق  و  غير  آن  را  دارند. 

مانند:"‌انت  بائن =  تو  از  من  جدا  هستي  و  دوري‌. در  زبان  عربي‌کلمه “‌بينونت‌“  همانگونه‌که  معني  دوري  و  جدائي  از  ازدواج  را  مي‌دهد،  معني  دوري  و  جدائي  از  شر  را  نيز  مي‌دهد. يا  مانند  اينکه  به  زنش  بگويد: “امرک  بيدک‌“‌.کار  تو  بدست  تو  است‌که  احتمال  دارد  مقصود  آن  باشدکه  عصمت  تو  در  دست  تو  است  و  تو  مالک آن  هستي  واحتمال  دارد  مقصود  آن  باشدکه  تو  درتصرف  خود  آزاد  هستي  و  حريت  تصرف  داري‌. يا  بگويد: “‌انت  علي  حرام  =  تو  بر  من  حرام  هستي‌.که  احتمال  دارد  مقصودش  آن  باشد  تمتع  و  برخورداي  جنسي  توبر  من  حرام  است‌. و  احتمال  دارد  مقصودش  آن  باشدکه  اذيت  و  آزار  تو  بر  من  حرام  است‌.

درالفاظ  صريح  نيازي  به  قرينه‌اي‌که  مراد  و  نيت  را  بيان‌کند  نيست  و  طلاق  واقع  مي‌شود،  چون  دلالت  آن  الفاظ  بر  معاني  خود  واضح  و  آشکار  و  روشن  است‌. در  الفاظ  صريح  شرط  است‌که  آن  الفاظ  درارتباط  با  زن  يا  خطاب  به  وي  بکارروند  و  به  وي  نسبت  داده  شوند،  مانند  اينکه  بگويد: زوجتي  طالق =  زنم  آزاد  است‌. يا  ا‌نت  طالق =  تو  اي  زن  آزاد  هستي‌. اما  در  الفاظ‌کنائي  مصاحبت  و  همراهي  نيت  طلاق  دهنده  با  استعمال  آن  الفاظ‌،  شرط  است  و  تا  نيت  همراه  آن  نباشد،  طلاق  واقع  نمي‌شود. اگر  طلاق  دهنده  بگويد  مراد  ومقصودم  از  لفظ  صريح  طلاق‌،  طلاق  نبوده  است‌،  بلکه  معني  ديگري  را  در  خاطر  داشته‌ام‌،  از  نظر  قضائي  و  داوري  شرعي  از  او  پذيرفته  نمي‌گردد  و  طلاقش  واقع  مي‌شود. ولي  اگر  طلاق  دهنده  بگويد: مراد  و  مقصودم  ازلفظ‌کنائي  طلاق‌،  طلاق  نبوده  است  بلکه  معني  ديگري  را  قصدکرده‌ام  از  نظر  قضائي  و  داوري  شرعي  از  او  پذيرفته  مي‌شود  و  طلاقش  واقع  نمي‌گردد،  چون  لفظ  معني  طلاق  و  غيرآن  را  دارد. و  چيزي‌که  بيان‌کننده  مراد  است‌،  همان  نيت  و  قصد  و  اراده  او  است  و  مذهب  مالک  و  شافعي  چنين  است‌،  چون  بخاري  و  ديگران  از  عايشه  روايت‌کرده‌اندکه‌: “‌دختر “‌جون‌“  چون  به  نزد  پيامبر صلي الله عليه و سلم    رفت  و  بر  او  وارد  شد،  و  پيامبر صلي الله عليه و سلم   به  وي  نزديک  شد  اوگفت‌:" أعوذ بالله منك، فقال لها: " عذت بعظيم، الحقي بأهلك     [از  تو  به  خداوند  پناه  مي‌برم‌. پيامبر صلي الله عليه و سلم   به  وي‌گفت‌: بخداي  بزرگ  پناه  بردي  و  تو  در  پناه  او  هستي‌،  برو  پيش  خانواده‌ات  و  من  با  توکاري  ندارم‌]"‌. در  صحيحين  و  ديگرکتب  حديث  آمده  است‌که‌: به‌کعب  بن  مالک‌گفته  شد:

پيامبر صلي الله عليه و سلم    به  تو  امر  م