  مقالاتي  را  درباره  دختر  دانشگاهي  انتشار  مي‌دهند  و  پيرامون  نوع  لباس  و  نوع  آرايش  او  جدلهائي  برمي‌‌انگيزند..گروهي  لباس  يکسان  و  متحدالشکل  پيشنهاد  مي‌کنند  وگروهي  او  را  از  بکار  بردن  “‌مکياژ‌“  و  غير  منع  مي‌کنند  . 

زن  نويسنده‌اي‌گفته  بود: من  اين  نظرات  را  تاييد  نمي‌کنم  چون  ايمان  دارم  باينکه انتخاب  نوع  لباس  شخصيت  زن  را  افزايش  مي‌دهد  و  به  تکوين  ذوق  او  مساعدت  مي‌کند... و  دختران  در  بيشتر  دانشگاههاي  خارج  لباس  متحدالشکل  نمي‌پوشند  و  از  آرايش  و  پيرايش  و  بکاربردن  ‌“‌مکياژ‌“  محروم  نمي‌شوند  ولي  با  اين  حال  هم  صاحبان  اين  آراء  و  نظريات  افراطي  را  سرزنش  نمي‌کنم‌... چه  اين  دختردانشگاهي  ما  است‌که  آنان  را  باظهار  و  ابراز  اين  نظريات  واداشته  است  چون  او  نمي‌داند  لباس  و  “‌مکياژ“ مناسب  دانشجوئي  خويش  را  انتخاب‌کند  و  در  اين  راه‌کوششي  هم  نمي‌نمايد... در  بيشتر  مواقع  او  بين  حريم  دانشگاه  و  سالن  نمايش  مدهاي  لباس  وکارناوال  فرقي  نمي‌گذارد،  چه  او  با  مد  زود  دامن  آنچنان  تنگي  را  باکفش  پاشنه  بلند  مي‌پوشدکه  او   را  از  حرکت  بازمي‌دارد... وقتيکه  مي‌خواهد  آن  را  تغيير  دهد  آن‌  را  با  دامن  آنچنان  گشادي  عوض  مي‌کندکه  مانع  رفتن  رفيقه‌اش  مي‌شود  و  او  را  بيشتر  به‌يک  ‌“‌آباژور  متحرک‌‌“  شبيه  مي‌سازد.گذشته  ازآن  اگر  دفاتر  وکتب  خويش  را  فراموش‌کند  محال   است  آرايشهاي‌گوناگون‌گوش  و  سينه  و  بازوان  و  موي  خود  راکه  بسيار  غيرمتناسب  

و  بي‌ذوق  است  فراموش  کند... سپس  زن  نويسنده  بمقاله  خويش  ادامه  مي‌دهد  و  مي‌گويد: بنظر  من  منشاء  همه  اين‌کارها  اينست‌که  دختر  دانشگاهي  ما  تحصيلات  دانشگاهي  را  جدي  نمي‌گيرد... او  بيشتر  در  فکر  زيبائي  و  آرايش  و  جمال  خويش  است‌... در  حاليکه  اگر  فرهنگ  زن  بعالي‌ترين  درجه  ارزش  خود  برسد  عکس  اين  مطلب  صحيح  است  وکسب  دانش  بايد  وجهه  اصلي  دختر  دانشگاهي  باشد... البته  مقصود  من  اين  نيست‌که  دختر  دانشگاهي  درباره  لباس  و  آرايش  و  زيبائي  خويش  اهمال ‌کند... بلکه  مقصودم  اين  است‌که  او  نخست  بدروس  خود  اهميت  بدهد  سپس  به  آرايش  و  زينت  چهره  خويش  بپردازد،  اگر  حرمت  دانشگاه  را  مراعات  نمي‌کند  "‌لااقل"‌،  پوست  چهره  خويش  را  با  بکاربردن  مواد  آرايشي  تباه  نسازد  وآن  را  مراعات‌کند. چون  او  درسني  است‌که  زيبائي  و  طراوت  طبيعي  او  بسيارزيباتر  است  از  اين  مواد  آرايشي  مصنوعي‌... سپس  ازاو  مي‌خواهم‌که  بکار  بردن  وسايل  زينتي  را  محدودکند  و  لباسهاي  ساده‌اي  بپوشدکه  رنگ  و  نوع  آن  با  حال  دختر  دانشگاهي  تناسب  داشته  باشد  -‌چند  نوع  مد  را  نام  مي‌برد  -‌بهرحال  بايد  لباسي  بپوشدکه  سرو  صداي  دانشجويان  ديگر  را  سبب  نشود... من  از  دختر  دانشجو  مي‌خواهم  اينگونه  رفتارکند  و  از  اولياي  او  مي‌خواهم‌که  درباره  لباس  و  رفتار  او  مراقبت  و  نظارت‌کامل  داشته  باشند. در  دنياي  امروز  نبايد  نخستين  هدف  دختر  اين  باشدکه  با  نوع  لباسي  جلب  نظر  ديگران  را  بکند... بلکه  او  بايد  با  دانش  و  فرهنگ  و  ذوق  سليم  خود  را  بيارايد  نبايد  آرزوي  او  اين  باشدکه  منشي  و  سکرتير  شود  تا  به  تلفنهاي  مديرکل پاسخ  دهد،  امروز  ميدان  عمل  براي  او  باز  است  و  مي‌تواند  برکرسي  وزارت  تکيه  بزند..."‌.

اين  بود  آنچه‌که  يکي  از  نويسندگان  زن  در  “‌الاخبار“  نوشته  و  به  جنس  خويش  تاخنه  و  رفتار  نکوهيده  آنان  را  مورد  انتقاد  قرار  داده  است‌.

اين  اوضاع  و  احوال  لباس  و  آرايش  زنان  مصري  موجب  برانگيختن  اهتمام  زنان  بيگانه‌اي  شده  است  که  از  قاهره  ديدن  کرده‌اند. چون  زن  غربي  نمي‌دانست  که  زن شرقي  تا  چه  اندازه  دچار  انحراف  و  پستي  و  تقليد  شده  است‌... در  “‌اهرام‌‌“  مورخه  ٢٧  مارس  ١٩٦٢  در  موضوع  “‌مع  المراه‌“  اين  عنوان  آمده  است‌: ‌“‌زن  غربي  خرسند  نيست  ازاينکه  زن  شرقي  از  او  تقليدکند“‌. تحت  اين  عنوان  آمده  است‌که  زنان  سياح  و  جهانگرد  غربي‌که  بقاهره  آمده‌اند،  اهميت  دادن  زنان  عربي  به  مدهاي  لباس  زنان  غربي  و  تقليدکردن  ازآنها  را  درلباس  و  رفتارو  طبيعت‌،  نمي‌پسندند،  و  خيال  نکنند  که  اين  عمل  بر  شهرت  وآوازه  آنها  در  خارج  مي‌افزايد. اين  راي  يک  زن  روزنامه‌نگار  انگليسي  است‌که  اخيرا  از  قاهره  ديدن  نموده  و  مقاله‌اي  را  در  مجله  خويش  نوشته  است  که  در  آن  مي‌گويد:‌‌“‌.

براستي  وقتي‌که  در  فرودگاه  پياده  شدم‌،  شگفت  زده  شدم  چون  با  چيز  غيرمنتظره‌اي  روبروگرديدم‌. من  گمان  مي‌کردم  که  زن  شرقي  را  با  ويژگي‌هاي  شرقيش  خواهم  ديد. البته  مقصود  زني  نيست‌که  حجاب  وروبند  پوشيده  باشد  بلکه  مقصود  زن  متمدن  است‌که  لباس  مناسب‌کار  خود  را  پوشيده  و  چهره  و  رنگ  و ويژگي  شرقي  خود  را  داشته  باشد  و  بمانند  مردم  شرق  رفتارکند  ولي  من  چنين  چيزي  را  نديدم‌،  آنجا  همان  زني  را  ديدم‌که  بوقت  پياده  شدن  در  فرودگاههاي  اروپائي  ديده  مي‌شود،  با  همان  لباس  و  آرايش  و  مواد  آرايشي‌،  حتي  با  همان  شيوه  گفتارو  رفتار  وگاهي  با  همان  زبان  اروپائي  فرانسوي  يا  انگليسي‌. براستي  شگفت  زده  شدم  و  برايم  غيرمنتظره  بودکه  دريافتم‌که  زن  شرقي‌گمان  مي‌کند،  تمدن  و  پيشرفت  يعني  تقليد  و  پيروي  اززن  غربي‌،  و  او  فراموش‌کرده  است‌که  با  حفظ  چهره  وويژگي  شرقي  زيباي  خويش‌،  مي‌تواند  به  تمدن  و  پيشرفت  و  ترقي  دلخواه  خود  برسد“‌. روزنامه  ‌“‌جمهوريه‌‌“  مورخه  ٩  ژوئيه  ١٩٦٢  تحت  عنوان  زن  نويسنده  آمريکائي  مي‌گويد: از  آميزش  و  اختلاط  جلوگيري‌کنيد  وآزادي  زن  را  محدود  و  مقيد  سازيد“‌. مقاله‌اي  را  انتشار  داده  و  سخنان  صريح  وگرانبهائي  را  از  قول  آن  زن  بخوانندگان  تقديم  داشته  بود  که  گفته  است‌:

 ‌“‌روزنامه‌نگار  آمريکائي  بانو  “‌هيلسيان  ستانسبري‌“  بعد  از  چند  هفته  اقامت  در  قاهره  آنجا  را  ترک‌کرد. او  درمدت  اقامت  خود  در  قاهره  از  مدارس  و  دانشگاههها، اردوگاههاي  جوانان  و  موسسات  اجتماعي  و  مراکز  نوجوانان  و  زنان  و  اطفال  و  بعضي  از خانواده‌ها  در  محلات  مختلف  شهر،  بمنظور  يک  برسي‌،  تحقيقاتي  درباره  مشکلات  جوانان  و  مشکلات  خانواده‌ها،  در  جامعه  عربي  ،  بازديد  بعمل  آورد  و  ببرسي  پرداخت. خانم  "هيلسيان"  روزنامه‌نگار سياروجهانگردي  است  که  با  بيش  از  ٢٥٠  روزنامه  و  نشريه  آمريکائي‌،  همکاري  دارد  و  ملاقات  روزانه  او  را  تحت  عنوان  "مشکلات  جوانان  زير  بيست  سال‌"  هر  روز  ميليونها  نفر  مي‌خوانند. او  روزنامه‌نگار  باتجربه‌اي  است  و  بيش  از  بيست  سال  در  راديو  و  تلويزيون  و  روزنامه‌نگاري  کار  کرده  است  و  او  درسن  پنجاه  و  پنج  سالگ